جنگ، فرصتهای تربیتی و بازسازی هویتی
رقیه فاضل؛ عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان
الف) فرصت معنابخشی به زندگی
هر قدر که زندگی روزمره ممکن است انسان را در چرخهای بیانتها و گیج رها کند و با ایجاد غفلت باعث حرکت ذیل اهداف دیگران کند، جهاد با پررنگ کردن تقابل ارادههای طرفین و هوشیار کردن انسان نسبت به این تقابل و لزوم پرداخت هزینه برای ارادهها، باعث بازخوانی اهداف و مأموریت انسان شده و فرصتی برای هدفداری و معنابخشی به زندگی فراهم میکند. در بحرانهایی مثل جنگ که وجود و عدم انسان را پیش چشم میآورد، انسان مجبور است که دست به انتخاب بزند و اولویتبندی کند که از چه چیز باید چشم بپوشد و چه چیزهایی غیرقابلاغماض است. مثلاً آیا میتوان با تن سالم زندگی کرد و البته ذلیل بود؟ این دست سؤالات کمکم فلسفه زندگی و مؤلفههای معنابخش آن را آشکار میکنند و اینگونه در مراتب مختلف، تصمیمهای متعالی و اهدافی فراتر از فردیت را برای زندگی ممکن است شاهد باشیم. این تصمیمها حاصل پاسخ انسانها به این سال است که چه چیزی میارزد که جانم را برایش فدا کنم؟ و این آشکار شدن معنای زندگی است. البته معناهای آشکارشده، لزوماً همگی در یک رتبه قرار ندارند. اما اصل آشکار شدن این معنا فرصت خوبی است که باعث بازسازی و تعالی معنای زندگی نیز میشود.
در جنگ با صهیونیستها، دیدیم که مردم در مراتب مختلفی، هدف و نظام ارزشی و مؤلفههای معنابخش زندگی خود را مرور و بازسازی میکنند و این معنابخشی، در نقطهای متعالی، زندگی را بستری برای مأموریت قیام لله می بینند و این درک از مأموریت انسان -برای تحقق توحید و عدالت در زمین- باعث خروج از پوچی و سردرگمیای است که سرمایهداری و تحجر برای انسان ایرانی ساخته بودند.
فرصت جهاد در بخشی از مردم توانست هویت ملی را احیا کند و در بخشهایی نیز توانست در لایهای متعالیتر هویت توحیدی، امتی و آزادیخواه و عدالتطلب را بازسازی کند. تأکیدات جدی بر وحدت بخشی و رفع شکافهای جامعه ایرانی نیز که در بسیاری دستاوردهای نرم جنگ با صهیونیستها عموماً تکرار میشود نیز ناشی از همین بازسازی اولویتها و یافتن اشتراکات اصیل و البته مراتبی در جامعه ایرانی است.
همین بازآرایی اولویتهای زندگی، مرزکشی و غیریت سازی با صهیونیستها را نیز به دنبال داشت که خود روی دیگر انسجام اجتماعی است. البته مرزکشی نیز مراتبی بوده و بعضی به مرز میان استکبار و استضعاف رسیدند و برخی به مرز میان ایران و توران.
ب) فرصت ابراز افتقار و وارستگی از دنیا
ذیل معنای زندگی و هویت انسان، درک استیصال و فقر انسان در بحرانها هم از فرصتهای جدی تربیتی است که هویت انسان را غربال میکند و به او معنا میبخشد. انسان که در روزمره زندگی، در عین فقر و هیچ بودن، احساس قدرت دارد، در هنگامه بحران و آنجا که حس میکند خطر او و ملتش را تهدید میکند یا مصیبتی گران بر او بار شده یا عنقریب است که تمام هستی خود را در جنگی وجودی از دست بدهد، در این تعلیق میان آسمان و زمین، حتما به چیزی چنگ میزند و خود را به آن متعلق میکند. البته در این میان، میان انسان موحد و مؤمن به خدا و انسان کافر و منافق فرقی وجود دارد. مؤمنین به ریسمان خدا چنگ میزنند و چون بر مدار حق در عالم میرسند، آرامش و سکینه میگیرند. انسان مستأصل، بهیکباره با ابراز فقر در برابر خدا، سرشار و غنی میشود و با این وصف یکی از دو نیکی –احدی الحسنیین- را درک میکند و دیگر جای غم و اندوه نخواهد بود. اما درک استیصال در بحرانها برای کافر و منافق، او را هر چه بیشتر درگیر ابزارها و تکثرها کرده و امکان آرامش یافتن در این تکثرهای دنیا که هیچ نظمی در آن نمیتواند درک کند دور از دسترس است. دعای 14 صحیفه سجادیه یا دعای مرزداران، دعای توسل یا سوره فتح، از توصیه های رهبر معظم انقلاب در این ایام بوده که جهت درست محتوایی را در این افتقار، به انسان عطا میکند.
همچنین سختیها و بحرانها میتواند لذت و شیرینی دنیا را در ذهن انسان کم کند و زهد و بیرغبتی نسبت به دنیا ایجاد کند. با این وصف، جهاد در راه خدا، بهعنوان ابتلایی اختیاری و نه صرفاً مصیبتی که محیط بر انسان تحمیل کرده، رحمتی الهی است که توجه انسان را به خدا بیشتر خواهد کرد.
حضرت امام در حدیث 15 چهل حدیث، آنجا که دارند از فلسفه ابتلای مؤمنین میگویند، اشاره میکنند که: «از هر لذتی که از مطعومات یا مشروبات یا منکوحات[1] و جز آنها انسان میبرد، در نفس اثری از آن واقع میشود و ایجاد علاقه و محبتی در باطن روح نسبت به آن میشود و توجه نفس به آن افزون میشود. و هر چه در لذات و مشتهیات[2] بیشتر غوطه زند، علاقه و حب نفس به این عالم شدیدتر گردد و رکون و اعتمادش بیشتر شود، و نفس تربیت شود و ارتیاض پیدا کند به علاقه به دنیا، و هر چه لذایذ در ذائقهاش بیشتر شود، ریشه محبتش بیشتر گردد، و هر چه اسباب عیش و عشرت و راحت فراهمتر باشد، درخت علاقه دنیا برومندتر گردد. و هر چه توجه نفس به دنیا بیشتر گردد. به همان اندازه از توجه به حق و عالم آخرت غافل گردد، چنانچه اگر رکون نفس بکلی به دنیا شد و وجهه آن مادی و دنیاوی گردید، سلب توجه از حقّ تعالی و دار کرامت او بکلی گردد و أخلد إلی الأرض و اتّبع هواه شود... پس، استغراق در بحر لذایذ و مشتهیات قهرا حب به دنیا آورد، و حب به دنیا تنفر از غیر آن آورد، و وجهه به ملک غفلت از ملکوت آورد. چنانچه به عکس، اگر انسان از چیزی بدی دید و ادراک ناملایمات کرد، صورت آن ادراک در نفس ایجاد تنفر نماید. و هر چه آن صورت قوی تر باشد، آن تنفر باطنی قوی تر گردد... پس، اگر انسان از این عالم هر چه دید بلیّات و آلام و اسقام و گرفتاری دید و امواج فتنه ها و محنتها بر او رو آورد، قهرا از آن متنفر گردد و دلبستگی به آن کم شود و اعتماد بر آن نکند... پس، معلوم شد از این مقدمه که حق تعالی عنایت و الطافش به هر کس بیشتر باشد و مراحم ذات مقدس شامل حال هر کس زیادتر باشد، او را بیشتر از این عالم و زخارف آن پرهیز دهد، و امواج بلیات و فتن را بر او بیشتر متوجه فرماید، تا اینکه روحش از این دنیا و زخارف آن منصرف و منزجر گردد و به مقدار ایمانش رو به عالم آخرت رود و وجهه قلبش متوجه به آنجا گردد.»
از سوی دیگر، در ارتباطی متقابل، میبینیم حضرت امام بر اثرگذاری زهد بر مبارزه نیز تأکید دارند و میفرمایند مبارزه با رفاهطلبی سازگار نیست. گویا جهاد خود میتواند زهد و وارستگی ایجاد کند و این زهد خود میتواند انسان را اهل مبارزه و جهاد بار بیاورد. از این چرخه میتوان دریافت که برای استحکام قدم انسانها در جهاد، راهی جز کم کردن تعلقات به دنیا نیست.
ج) فرصت بازسازی منطق زندگی مجاهدانه
جهاد فرصتی برای مرور منطق زندگی فراهم میکند. به عبارتی، میتوان گفت ساخت دوگانه زندگی و جنگ، از منظر تربیتی تبیین درستی به دست نمیدهد. چنانچه در روایتهای بسیار متکثر از زندگی ایرانیان در جنگ با صهیونیستها، شاهد صحنههایی بودیم که نشان میداد مردم با جنگ زندگی را ترک نکردهاند، بلکه منطق زندگی را بهخوبی بازسازی کرده و منطبق بر امر مقدس جهاد گسترش دادهاند. در این جنگ، بسیاری از مردم زندگی زیر چتر جهاد را نه زندگی در اضطراب محرومیت و مرگ، که زندگی با منطقی متفاوت معنا کردند و این زندگی، امتداد زندگی بیخیال و روزمره و معمولی نبود، بلکه در عین توجه به موقعیت جنگی و احساس مسئولیت نسبت به آن، بهجای تعطیل کردن زندگی، به قوام آن فکر کردند.
بسیاری، زندگی را تعطیل نکردند، اما از شدت شیرین و مطلوب بودن زندگی، این زندگی را برای دیگران هم خواستند. اینگونه بود که زندگی همراه با همدلی و مهربانی در جنگ گسترش پیدا کرد و زندگی فردگرایانه تغییر رویکرد داد. پخش شربت در صف بنزین و رایگان کردن منزل برای کسانی که منازلشان در اثر حمله وحشی صهیونیستها تخریب شده بود در میان مردم، همین احترام به زندگی در قلب جهاد بود.
هنگام زندگی در جنگ، مرگ آگاهی و یاد مرگ، زندگی را تلخ نکرده و مرگ و زندگی را در برابر هم قرار نمیدهد؛ بلکه مرگ تنها به زندگی معنای دقیقتر میدهد.
جهاد، زندگی را نه در دلبستگی به دنیا، که در ابزار دیدن تمام دنیا برای تحقق عدالت معنا میکند.
جهاد با صهیونیستها باعث شد زندگی از معنای تقلیل یافته و رها از ارزش خارج شود و دعوت به زندگی، دعوت به روزمرگی تلقی نشود. در این میدان، زندگی با نمادهایی همراه بود که مرز میان زندگی فردگرایانه یا ولایی، مرز میان زندگی مرگ آگاه و غفلت زا، مرز میان زندگی «با ابزار دنیا» یا «برای دنیا» را تبیین کرد. عروسی با مداحی خیبر خیبر یا صهیون، جشن تولد با کیک و پرچم ایران و مشابه این خلاقیتهای ملت ایران، مثالهایی بودند از بهکارگیری نمادها در دل زندگی برای مرزکشیدن میان زندگی معمولی و زندگی مجاهدانه.
تأکید دقیق رهبر معظم انقلاب در پیام دوم تلویزیونی خودشان، با دقتی تربیتی، مردم را به زندگی امر کردند. این زندگی در میدان جهاد، از تجارب بسیار عالی یک ملت میتواند باشد که جهاد را نه در مصاف با شیرینیهای زندگی که در تلاش برای چشاندن شیرینی زندگی به غیر خود و منحصر نشدن شیرینی زندگی، به مستکبران است. در حدیثی داریم که کریم از اطعام لذت میبرد و انسان پست از طعام. این حدیث برای درک معنای زندگی مجاهدانه بسیار دقیق عمل کرده است. چرا که همچنان زندگی باید سرشار از لذت باشد، اما مهم است که انسان از چه چیزی لذت ببرد.
د) فرصت شناخت واقع بینانه از عالم
از فرصتهای تربیتی بزرگ دیگر که در این جنگ مشاهده کردیم، ایجاد شناخت ملموس از واقعیت، خصوصاً از دوست و دشمن بود. در دنیای جنگ شناختی، بسیاری از اعوجاجها، ناشی از برساختی شدن تمامی معارف بشر و بیتوجهی به واقعیتهای تجربهشده است. جنگ با صهیونیستها درک جامعه را از موقعیت، واقعیتر کرد و مردم بهجای رجوع به تحلیل خوب یا بد بودن اسرائیل و آمریکا، کاملاً ملموس درک کردند که آنها کیستند و چه میکنند؛ خوب یا بد؟ این تجربه ملموس خصوصاً درباره رو شدن دست جنایتکار آمریکا برای ملت ایران بسیار غنیمت بود که البته دشمن از همین الان شروع به روایت از واقعیت کرده است. در این میدان برای اینکه جنگ فرصت تربیتی باشد، راهی نیست جز روایت. دشمن روایت خودش را خواهد ساخت و این ماییم که باید بتوانیم با تکیهبر واقعیتها روایت را به مردم دنیا و ایران تقدیم کنیم.
هـ) تمرین کنترل هیجانات
یکی از اتفاقات در این جنگ تحمیلی، گسترش توصیههایی بود که بر شیوههای مدیریت ترس خصوصاً برای کودک متمرکز شده بود. گرچه بسیاری از این توصیهها بهصورت انفعالی و آرمان زدایی شده مطرح میشد، اما بودند توصیههایی که با توجه به معنا، راه غلبه کردن بر ترس را در مواجهه فعالانه و پذیرش مسئولیت در قبال امر ترسناک میدانستند.
باید توجه داشت که هر تمرینی که بتواند بدون پاک کردن صورتمسئله و با واقعبینی و نه بستن چشم بر واقعیت، هیجان را کنترل کند، بسیار با ارزش است. کنترل هیجان، یعنی سیطره عقل بر نفس و عقلانیت، نجاتدهنده انسان در این میدان جنگی است.
از همین جنس هستند هیجاناتی چون غرور پیروزی یا یأس از شکست. در این جنگ، واقعبینی و جامع دیدن واقعیت که در عین ضربه دیدن ما، دشمن ما نیز ضربه خورده و خسته شده، امکان غلبه یأس را کم کرد. تأکید بر توکل و توسل نیز، دست خدا را در واقعیات عالم نشان داد و با ما رمیت اذ رمیت، احتمال غرور ناشی از پیروزی و تکیهبر ابزار را کاهش داد.
و) فرصت همراهی اجتماعی برای اقدام حماسی
یکی از موانع پایبندی و استقامت بر کار نیک، عدم همراهی از سوی دیگران است. جنگ با صهیونیستها شناخت و آمادگی محیط را بالا برد و این فرصت را ایجاد کرد که نوجوان و بزرگسال، از سر دادن شعار مرگ بر آمریکا یا پرچم زدن بر سر در خانه خجالت نکشند، چرا که میزان همراهی اجتماعی بسیار بالا بود. وقتی با همراهی محیط انسان بر کاری انس گرفت و این انس، با منطق و استدلال همراه بود، به تعبیر حضرت امام کمکم بر این کار مرتاض خواهد شد و در شرایط نامطلوب نیز میتواند با اراده و مستحکم عمل انجام دهد.
ز) فرصتی برای عمل و پذیرش مسئولیت عمل
باید توجه داشت که در چرخه تعقل، شناخت و هوشیاری آنگاه ارجمند خواهد بود که منجر به عمل شود و عمل آنگاه ارزشمند است که انسان مسئولیت آن عمل را بپذیرد و در میدان باقی بماند. در این چرخهی مداوم تجسّد نیت و شناخت در قامت عمل و تجرّد برداشت انسان از عمل و شکل گیری اندیشه، رشد اتفاق می افتد. هدایت الهی برای مجاهدان راه خدا، بر این سنت تأکید میکند که اگر کسی برای خدا مجاهده و عمل داشت، هدایت شود.
جنگ با صهیونیستها این فرصت را برای جامعه ایجاد کرد که هرکسی به دنبال پیدا کردن نقش ویژه خود در موقعیت جنگی باشد و عمل خود را نه صرفاً عملی نمادین بلکه عملی واقعی و مؤثر بر میدان تعریف کند. بروز خلاقیتهای جدی در عمل مردم، نشان از مسئولیتپذیری افراد جامعه داشت. این مسئولیتپذیری و انداختن خود در میدان، میتواند انفعال و تماشاچی بودن را از ملت سلب کند و اگر ملتی از انفعال و سستی خارج شد و خود را نظارهگر موقعیت ندانست، زیر بار سلطه نخواهد رفت و اگر این نفی را با نیت قیام لله انجام داد، مطمئناً پیروز خواهد بود.
پینوشتها
[1] عقد شده
[2] خواستهها، آمال