محمد اسکندری (پژوهشگر حوزۀ سیاستگذاری عمومی)
«اونا رو میبینی آقای رنگو!
دوستان و همسایههای من
زندگی اینجا سخته
میدونی اونا چهجوری روزها رو سپری میکنند؟
با امید!
با امید به اینکه اوضاع بهتر بشه!»
خیلی از ما، این دیالوگ طلایی انیمیشن رنگو را بارها و بارها شنیدهایم و حتی در صفحات مجازیمان نشر دادهایم بدون اینکه به بند آخر این دیالوگ توجه داشته باشیم، همانجایی که شهردار میگوید:
«اونها امید دارند که بالاخره آب میاد، اگرچه که این امیدشون، واهی هست و با واقعیت جور در نمیاد.»
سِیر داستان
رنگو؛ مارمولکی که شخصیت اصلی داستان است، بهصورت اتفاقی در بیابان بیآبوعلفی از ماشینِ در حال حرکت، به بیرون پرت میشود. در همان لحظه با تابش بیامان خورشید مواجه شده و متوجه اقلیم گرم و خشک و بیابانی آن منطقه میشود و بهسرعت، تمام آبی را که به همراه دارد، از دست میدهد. او برای یافتن آب پا به صحرای کنار جاده میگذارد تا به شهر برسد. در مسیر با خانم بینز آشنا شده و سوار بر گاری او میشود. هنگام ورود به شهر وارد یک کافه شده و از باریستا درخواست آب میکند که تمسخر اهالی شهر را سبب میشود و اینجا است که رنگو برای اولینبار با مشکل کمآبی در شهر روبهرو میشود.
رنگو در این شهر غریبه محسوب میشود و کسی او را نمی شناسد. او که با بحران هویت روبهرو است، از این فرصت استفاده میکند و خودش را یک قهرمان جا میزند و بهصورت اتفاقی میتواند در مواجه با چند چالشِ شهر، این تصویر غیرواقعی از خودش را به اثبات برساند و باورپذیر کند. این موضوع سبب محبوبیت او در بین اهالی شهر شده و با اعطای بجسینه از سَمت شهردار، رنگو، کلانتر شهر میشود. او کمکم متوجه ابعاد گستردۀ کمآبی در شهر میشود و عزم خود را جزم میکند تا این مشکل را حل کند. البته انگیزۀ شخصی او در قبول این مسئولیت را نباید نادیده گرفت چون او میخواهد با حل مشکل کمآبی، تصویر قهرمانگونهای را که از خود ساخته است، نگه دارد و تقویت کند. رنگو در ریشهیابی و حل مشکل کمآبی، با چالشهای متعددی روبهرو شده و متوجه میشود که مشکل آب این شهر، دلایل موهومی ندارد و این شهردار است که با کنترل آب، شهر را با بحرانی اساسی درگیر کرده است.
شهردار قصد دارد تا شهر جدید توسعهیافتهای را ایجاد کند و در گام اول برای احداث این شهر نیاز به زمین زیاد و البته ارزانقیمت دارد. او یک شعار دارد: «آب را کنترل کن تا بتوانی همهچیز را کنترل کنی.» شهردار آب ورودی به شهر را کنترل میکند، البته کسی از شهروندان از این موضوع مطلع نیست. او با کاهش آب ورودی به شهر، شهر را با بحرانی جدی روبهرو میکند، با کمآبی گسترده و ناامیدی مردم از حل آن در آینده، کمکم ارزشهای زمین کشاورزی اطراف شهر سِیر نزولی یافته و اهالی ترغیب میشوند تا با قیمت کمتری آنها را واگذار کنند و خریدارها هم فرصت پیدا میکنند که به ثمن بخس زمینها را تصاحب کنند. در همین موقعیت شهردار به واسطۀ بنگاههای املاک و در قامت فردی خیرخواه و معتمد، برای خریداری این زمینها اقدام میکند.
او در گام دوم، ایجاد این شهر را در گرو تغییر سبک زندگی دانسته و فرهنگ عامۀ اهالی شهر را مناسب شهری توسعهیافته نمیداند، لذا سعی میکند تا با بیشتر دامنزدن به مشکل کمآبی و ایجاد ناامیدی مطلق، شهر را خالی از سکنه کند و افراد را مجبور به مهاجرت نماید. او این کمآبی را به حدی میرساند که تنها یک روز در هفته، آب از طریق یک لولۀ مرکزی به شهر میرسد و با این وضعیت، بسیاری مجبور به مهاجرت میشوند.
کمآبی و نیاز مبرم به این منبع حیاتی سبب میشود تا آب در حوزههای مختلف، ارزشمند شود و جایگاه ویژهای پیدا کند. در این شهر، آب ارزش اقتصادی ویژهای پیدا میکند بهنحوی که جایگزین پول شده و تبدیل به ابزار مبادله میشود. بهطور مثال شهریۀ مدارس را با آب پرداخت میکنند یا اهالی سهم آبشان را در بانک سپردهگذاری میکنند و از بانک، آب را وام میگیرند. در این بین حتی عدهای آب را نزول میدهند و چون اهالی شهر توانایی بازپرداخت ندارند، مجبور میشوند زمینها یا سایر اموال و دارایی خود را به نزولبگیران بدهند و روزبهروز فقیرتر شوند. در این شهر آب ارزش امنیتی پیدا میکند؛ بهطور مثال مردم با سپردن آب در منبع بانک، میخواهند امنیت آن را حفظ کنند و در صحنهای از انیمیشن میبینیم که عدهای از بانک سرقت میکنند آنهم نه برای پول یا طلا و جواهرات، بلکه برای دزدیدن آب. در این شهر آب ارزش معنوی و هویتی نیز پیدا میکند. در روز چهارشنبه که روز موعود برای دریافت سهمیۀ آب هفتگی است، مردم برای دریافت آب صف میکشند و مراسم مذهبی برگزار میکنند و حتی برای توصیف ابزارآلات انتقال آب، صفت مقدس را هم بهعنوان پسوند آنها استفاده میکنند.
جهت خرید این شماره و مطالعه کامل این مقاله کلیک کنید.