چگونه تجاوز آمریکایی-اسرائیلی به ایران زوال امپراتوری را تسریع کرد
طاها زینالی و سارا لاریجانی؛ پژوهشگران مرکز مطالعات مقاومت، حاکمیت ملی و توسعه (محات)، دانشگاه تهران
کناررفتن پردهها از «نظم مبتنی بر قوانین»
تبدیل دیپلماسی به سلاحی برای پوشش تجاوز نظامی، عهدشکنی اساسی در معماری اعتماد نظم بینالمللی را نشان میدهد. غرب با آغاز تجاوز پس از اعلام دور ششم مذاکرات ایران و آمریکا در مسقط - با هماهنگی کامل[1] قبلی بین ترامپ و نتانیاهو - تعامل دیپلماتیک را از ابزاری برای حل منازعه به فریبی تاکتیکی برای حملات از پیش برنامهریزیشده تبدیل کرد. زمانبندی و مقیاس این حمله تنها تأکید میکند که این یک کمپین برنامهریزی شده طولانیمدت از تجاوز نظامی، مانور دیپلماتیک، جنگ اطلاعاتی، خرابکاری و دستکاری رسانهای بود که با همدستی کامل و حمایت مادی آمریکا و دستنشاندگانش اجرا شد.
این خیانت محاسبه شده، که یادآور روایت جعلیِ سلاحهای کشتارجمعی برای تخریب عراق بود، اعتبار ابتکارات دیپلماتیک غرب را بهطور برگشتناپذیری از بین برد. استفادهٔ استراتژیک از مذاکرات بهعنوان پوشش عملیاتی نهتنها اصول اساسی تعامل با حسن نیت را نقض میکند، بلکه سابقهای ایجاد میکند که در آن هر ابتکار دیپلماتیک غربی در آینده باید بهعنوان نیرنگ نظامی بالقوه در نظر گرفته شود و امکان گفتگوی واقعی بین غرب و کشورهای جنوب جهانی را به طور اساسی تضعیف میکند.
علاوه بر این، ماهیت متقلبانهٔ «نظم مبتنی بر قوانین» غربی در صحنه دیپلماتیکی که پس از حملات رخ داد، کاملاً آشکار شد. در نمایشی از وارونگی اورولی، قدرتهای اروپایی بهسرعت برای سرزنش قربانی و تبرئه متجاوز وارد عمل شدند. وزارت امور خارجه فرانسه «برنامه هستهای مداوم ایران» را محکوم کرد و «حق اسرائیل برای دفاع از خود» را مجدداً تأیید کرد، در حالی که وزیر امور خارجه بریتانیا از «همه طرفها، به ویژه ایران، خواست، خویشتنداری کنند» - و از هرگونه انتقاد از حملات غیرقانونی اسرائیل خودداری کرد. واکنش آلمان بیش از همه روشنگر بود: وزیر امور خارجه حتی قبل از تلافی اولیه ایران، «حمله ایران به خاک اسرائیل را شدیداً محکوم کرد»، در حالی که صدراعظم فریدریش مرتس بعداً اعلام کرد: «این کار کثیفی است که اسرائیل برای همه ما انجام میدهد... من فقط میتوانم بگویم که نسبت به این واقعیت که ارتش اسرائیل شجاعت انجام این کار را داشت، بیشترین احترام را قائلم.»
این چرخش دیپلماتیک -که در آن قربانیان به مجرمان تبدیل میشوند- نمونهای از مفهوم منطق شرقشناسی ادوارد سعید در گفتمان غربی است: مسلمانان همیشه باید بهعنوان مهاجمان غیرمنطقی ظاهر شوند، حتی زمانی که از خود در برابر حملات بیدلیل دفاع میکنند. فراخوان ضعیف دبیر کل سازمان ملل برای «پرهیز همه طرفها از تشدید تنش» بدون محکومکردن تجاوز و حمله به تأسیسات هستهای ایران نیز خیرهکننده بود و نشان داد چگونه نهادهای بینالمللی بهعنوان آنچه چامسکی «ابزار قدرتمندان» مینامد عمل میکنند و از بیطرفی دروغین برای مشروعیتبخشیدن به خشونت امپریالیستی استفاده میکنند. به یاد بیاوریم که در سال ۱۹۸۱، قطعنامه ۴۸۷ شورای امنیت سازمان ملل «حمله نظامی اسرائیل به تأسیسات هستهای عراق را بهعنوان نقض آشکار منشور سازمان ملل متحد محکوم کرد» و از اسرائیل خواست «از چنین اقدامات یا تهدیدات تجاوزکارانهای در آینده خودداری کند.»
این استاندارد دوگانهٔ آشکار، شکافی دائمی در آگاهی ایرانیان ایجاد کرد. قدرتهای غربی که بهطور غریزی از تجاوز بیمناسبت دفاع کردند و در عین حال پاسخ دفاعی ایران را محکوم کردند، تمام توهمات دربارهٔ تعهدشان به قانون بینالمللی را در هم شکستند. این خیانت فراتر از ناامیدی دیپلماتیک بود و ارزشهای غربی را به عنوان سلاحهای صرفاً بلاغی در خدمت منافع امپریالیستی افشا کرد. عمق این تغییر در ترانه «علاج» محسن چاوشی که روز بمبارانهای آمریکا منتشر شد، نمایان شد، با اشعاری که میگفت: «مردم، علاج در وطن است؛ دنیا فقط لب و دهن است؛ این جنگ جنگ تن به تن است؛ آزادگان کل جهان فکری برای تربیت اقوام بردهدار کنید!».
گسترش هستهای: پیشگویی خودتحققبخشِ امپراتوری
تسلیحاتیکردن ارزیابیهای فنی آژانس بینالمللی انرژی اتمی نمونهای عالی از دستکاری امپریالیستی است. گزارش ژوئن مدیر آژانس، به سلاحی استراتژیک برای تجاوز اسرائیل و غرب تبدیل شد. یک روز پس از گزارش جامع سیاسی آژانس که ایران را به عدم پایبندی به تعهدات متهم میکرد، آمریکا و اسرائیل حملهٔ از پیش برنامهریزی شده خود را آغاز کردند. در این راستا، راستیآزمایی جانبدارانهٔ گروسی به مقدمهچینی برای خیانت نظامی تبدیل شد، زیرا اسرائیل و آمریکا از فرآیندهای آژانس برای ایجاد یک فوریت مصنوعی در ارتباط با فعالیتهای هستهای ایران و در نتیجه توجیه تجاوز از پیش برنامهریزی شده استفاده کردند و نشان دادند که چگونه نهادها و ارگانهای فنی سازمان ملل هنگامی که امپریالیسم به رهبری آمریکا «یافتههای» آنها را به سلاح تبدیل میکند، همدست میشوند.
در نتیجه، آژانس بینالمللی انرژی اتمی با اجازه دادن به گزارشهای خود برای برانگیختن خشونت به جای جلوگیری از آن، نشان داد که ارزیابیهایش در خدمت منافع سلطهجویانه است و نه عدم اشاعه، که این امر بیطرفی ادراک شدهٔ آن را در جنوب جهانی تضعیف کرده و نتیجهای عکس اهداف آژانس ایجاد خواهد کرد. همانطور که جفری لوئیس، کارشناس اشاعه هستهای هشدار داد، این حملات «در سراسر جهان موج شوک ایجاد خواهند کرد»، زیرا ملتها به این نتیجه میرسند که «بدون بازدارندگی هستهای، هیچ ملتی از تجاوز غربی در امان نیست.»
حملات آمریکایی-اسرائیلی به تأسیسات هستهای ایران، در حالی که دستاوردهای تاکتیکی کوتاهمدت دارند، به طور متناقضی همان گسترشی را که مدعی جلوگیری از آن هستند، از طریق سه مکانیسم تقویتکننده تسریع میکنند. اول، با هدف قرار دادن تأسیسات صلحآمیز تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی، این حملات یک برنامه شفاف و تحت نظارت بینالمللی را به برنامهای مبهم و خارج از کنترل غرب تبدیل میکنند، زیرا ایران عملیات را به زیرزمین منتقل کرده و همکاری با بازرسان را متوقف میکند - که همان نقطه کور اطلاعاتی است که مهاجمان از آن میترسیدند. وقتی یک برنامه صلحآمیز تحت نظارت بینالمللی توسط رژیمهای آمریکا و اسرائیل بدون هیچ پیامدی برای متجاوزان مورد حمله قرار میگیرد، انگیزههای قدرتمندی برای انتقال تأسیسات به زیرزمین و پراکندهکردن آنها، توقف یا محدود کردن همکاری با ناظران بینالمللی و تسریع توسعه مخفیانه ایجاد میکند. قابل توجه است که پارلمان ایران بلافاصله تعلیق همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی را تصویب کرد، در حالی که سایر کشورها در حال نظاره و یادگیری بودند.
دوم، تجاوز خارجی موجب اتحاد داخلی بیسابقه و تقاضای مردمی برای بازدارندگی هستهای در ایران میشود و آنچه زمانی یک سیاست مورد بحث بود را به مسئلهای برای بقای ملی در میان تمام جناحهای سیاسی تبدیل میکند. سوم، اقدام نظامی علیه کشوری که با توافقات بینالمللی همکاری میکند، هرگونه اعتبار دیپلماتیک باقیمانده را از بین میبرد و پیام واضحی میفرستد که پایبندی امنیت را تضمین نمیکند و حداکثر بازدارندگی را تنها استراتژی منطقی میسازد. این امر یک اثر آبشاری منطقهای ایجاد میکند که در آن سایر کشورها، با مشاهده اینکه پایبندی به ان.پی.تی. (NPT) و همکاری با آژانس هیچ محافظتی در برابر حمله فراهم نمیکند، نتیجه میگیرند که سلاحهای هستهای نه به عنوان تهدید، بلکه به عنوان سپر عمل میکنند - که احتمالاً تعداد کشورهای دارای سلاح هستهای را در طی دهههای آینده دو برابر میکند. بنابراین، حملاتی که برای جلوگیری از تسلیحات هستهای ایران در نظر گرفته شدهاند، به گفته یک بازرس سابق آژانس، ممکن است کم و بیش تضمین کرده باشند که ایران در پنج تا ده سال آینده یک کشور دارای سلاح هستهای خواهد بود؛ که این یعنی تجاوز علیه ایران با هدف پیشگیری از اشاعه در حقیقت یک پیشگویی خودتحققبخشِ اشاعه بود.
عادیسازی فاجعه: کِرِخی اخلاقی غرب
همدستی افکار عمومی غرب در عادیسازی حملات به تأسیسات هستهای - اقداماتی که صراحتاً طبق قوانین بینالمللی ممنوع است - نشاندهندهٔ یک شکست اخلاقی فاجعهبار است که ناگزیر علیه منافع غرب بازخواهد گشت. این کرخی اخلاقی، که بیش از هر چیز در سکوت در برابر نسلکشی غزه نمود یافته است، سوابقی را ایجاد کرده که امنیت هستهای جهانی را به طور اساسی در آینده به خطر میاندازد. کشورهای غربی با مشروعیتبخشیدن به حملات علیه زیرساختهای هستهایِ تحت حفاظت، دستورالعملی را ایجاد کردهاند که هر بازیگری میتواند به آن استناد کند و تأسیسات هستهای در خود غرب را با منطقی که خودشان عادی کردهاند، به اهداف مشروع تبدیل کند.
کمپینهای ترور با پهپاد و کوادکوپتر پیشرفته که در رسانههای غربی بهعنوان پیروزیهای تکنولوژیک جشن گرفته میشوند، قابلیتهای حملهٔ دقیق را به شیوهای دموکراتیزه کردهاند که بهطور اساسی به ضرر قدرتهای مستقر است. گسترش کوادکوپترهای کوچک که قادر به نفوذ در مناطق شهری و زیرساختها برای عملیات تروریستی هستند ( تاکتیکهایی که از طریق عملیات رژیم صهیونیستی در عمق خاک ایران تکمیل شده ) به بازیگران نامتقارن الگوهای مقرون بهصرفه برای هدف قرار دادن منافع غربی ارائه میدهد. این سیستمهای خودکار کشنده، که هنگام استفاده علیه دانشمندان، مقامات و غیرنظامیان ایرانی مورد تحسین قرار گرفتند، ناگزیر توسط گروههایی که حملات در خاک غرب را برنامهریزی میکنند، تکرار خواهند شد. این فناوری را نمیتوان محدود کرد؛ زمانی که به عنوان جنگ مشروع عادی شود، این روشها به ابزارهایی جهانی تبدیل میشوند که به نفع بازیگران ضعیفتر در برابر دشمنان از نظر فناوری برتر عمل میکنند.
این اثر بومرنگی فراتر از تاکتیکها به آسیبپذیریهای امنیتی اساسی گسترش مییابد. حمایت غرب از حملات کوادکوپترهای بیتفاوت که غیرنظامیان را در کنار اهداف مورد نظر میکشند، شکلی از جنگ را مشروع کرده است که در آن تمایز بین رزمندگان و غیرنظامیان از بین میرود. سابقه حمله به تأسیسات هستهای، که زمانی به عنوان نهایت تابو در نظر گرفته میشد، به این معنی است که زیرساختهای هستهای غرب اکنون تحت تهدید مداوم حملات مشابه قرار دارند که با همان منطقی که کشورهای غربی از آن دفاع کردند، مشروع شناخته میشود. همدستی عموم مردم غرب در تأیید این نقضهای قوانین بینالمللی نه تنها اقتدار اخلاقی را تضعیف کرده، بلکه خطرات امنیتی ملموسی ایجاد کرده است که جوامع آنها را برای نسلهای آینده آزار خواهد داد.
ساخت رضایت برای تجاوز
کمپین رسانهای سیستماتیک از مدل تبلیغاتی که هرمن و چامسکی دههها پیش مستند کرده بودند پیروی میکرد. رسانههای غربی در حالی که ایران فعالانه در حال مذاکره بود، بهطور هماهنگی حملات بدون مناسبت اسرائیل را «دفاعی» قلمداد کردند؛ ادعاهای نادرست دربارهٔ تهدیدات هستهای قریبالوقوع را علیرغم تناقضات آژانس بینالمللی انرژی اتمی تقویت کردند؛ تلفات غیرنظامی ایران (بیش از ۶۰۰ کشته) را کماهمیت جلوه دادند، در حالی که بر اهداف نظامی اسرائیل تأکید داشتند؛ و پاسخ محتاطانهٔ ایران را «تشدید تنش» نامیدند.
این عملیات واضح، که یادآور فریبهای سلاحهای کشتار جمعی عراق است، سقوط اعتبار رسانههای غربی در جنوب جهانی را تسریع کرده و مخاطبان را به سمت منابع اطلاعاتی جایگزین سوق داده است. برای مردم ایران، این هجوم رسانهای به طور قطعی بیطرفی ادعایی روزنامهنگاری غربی را به عنوان رضایت ساختگی در خدمت روایتهای امپریالیستی افشا کرد. تحریف وقیحانه واقعیت - به تصویر کشیدن تجاوز آشکار به عنوان دفاع از خود در حالی که تلافی مشروع را تروریسم جلوه میدهد - نحوه نگرش ایرانیان به منابع اطلاعاتی غربی را تغییر داده است. این فراتر از شک و تردید رسانهای است؛ این امر ظهور یک گسست معرفتشناختی را برانگیخته است که در آن جمعیتها نه تنها بروندادها و نظرات غربی، بلکه چارچوبهایی را که غرب از طریق آنها رویدادهای جهانی را تفسیر میکند، رد میکنند.
بومرنگ استراتژی تغییر رژیم
فراتر از هدف قرار دادن توانمندیهای هستهای ایران، اسرائیل و آمریکا از طریق ترور هدفمند فرماندهان نظامی و حملات سیستماتیک به زیرساختهای غیرنظامی، به دنبال تغییر رژیم بودند. این استراتژی هم در درک انعطافپذیری نظامی جمهوری اسلامی و هم در واکنش جامعه ایران به تجاوز خارجی، به شدت اشتباه کرد.
پینوشتها:
[1] ن.ک به https://www.axios.com/2025/06/13/how-israel-executed-strike-iran-nuclear