گفتوگو با دکتر حجت میانآبادی، استادیار دانشگاه تربیت مدرس
پیداست که وضعیت منابع آبی کشور بحرانی است. اما اگر بخواهیم در سطح ملی به مسئله نگاه کنیم، پرسش این است که ریشهٔ این بحران کجاست؟ آیا از همان ابتدا درک درستی از مسئله نداشتیم و همین ناآگاهی ما را به این نقطه رسانده، یا اینکه فهم درستی وجود داشته، اما سیاستهای مناسبی برای مدیریت آب تدوین نشده، یا سیاستهای درستی هم نوشته شده، اما در مرحلهٔ اجرا شکست خورده و به نتیجه نرسیده است؟
وضعیت منابع آبی کشور بحرانی است و برای مواجهه با آن باید شبکهٔ مسائل را بشناسیم. مسئلهٔ آب صرفاً فنی یا مهندسی نیست، بلکه ابعاد ژئوپلیتیک، امنیت ملی، فرهنگ و باورهای اجتماعی را نیز در برمیگیرد و با امنیت غذایی، امنیت شهری، تولید صنعتی و صنایع بزرگی چون فولاد و پتروشیمی پیوند دارد. آب وقتی وارد مناقشات ایران و افغانستان میشود، ابعاد سیاسی و امنیتی پیدا میکند. مشکل اصلی این است که ما شناخت دقیقی از مسئله نداریم؛ نه از سطح و جنس آن، نه از مقیاس و دامنههایش.
ایران در منطقهٔ خشک و نیمهخشک غرب آسیا قرار دارد. برخلاف اروپا که گاه با زیادی آب و سیل روبهرو است، مسئلهٔ اصلی ما کمآبی است. هنوز به این خودآگاهی نرسیدهایم که در چنین منطقهای زندگی میکنیم. افزون بر این، درک ما از مسائل آبی در مقیاس فرو ملی و فراملی ناقص است. ایران پانزده همسایه دارد و پس از چین و روسیه، سومین کشور جهان از نظر تعداد همسایه است. با همهٔ این همسایگان مرز آبی مشترک داریم؛ یعنی مسائل ژئوپلیتیک آبی بخش مهمی از امنیت ملی ما را شکل میدهد. امنیت آبی، امنیت غذایی، انسانی و اقتصادی را تحت تأثیر قرار میدهد و ترکیبی از فرصتها و تهدیدها را پیش روی ما میگذارد.
ایران شش حوضهٔ آبریز اصلی دارد که پنجتای آنها مشترکاند. یعنی پنجششم منابع آبی کشور فرامرزی است و تحت کنترل کامل ما نیست. هیرمند و هریرود صد درصد از افغانستان میآیند و ما فقط مصرفکنندهایم. زاب کوچک و سرشاخههای دجله به عراق میروند و ما نمیتوانیم آزادانه دربارهٔ آنها تصمیم بگیریم. در فلات مرکزی اگر رودخانهای باشد، میتوانیم سد بسازیم و کسی اعتراض نمیکند، اما در بسیاری حوضهها یا مصرفکنندهایم یا تولیدکنندهایم و ناچار به تعامل. این وضعیت نشان میدهد که حکمرانی آبی ما باید متناسب با واقعیتهای ژئوپلیتیک باشد.
بااینحال، در سازوکار حکمرانی کشور این مسائل چندان دیده نمیشود. اگر ایران کشوری بدون مرز آبی بود، مدیریت منابع آب کاملاً متفاوت میبود. اما اکنون با پانزده همسایه و حوضههای مشترک، هر تصمیمی بر مناسبات سیاسی و امنیتی اثر میگذارد. نمونهاش مناقشهٔ هیرمند است که پس از سی سال دوباره شعلهور شد و نشان داد که آب چگونه بر روابط ایران و افغانستان و حتی ژئوپلیتیک منطقه و جهان سایه میاندازد. پرسش این است که موضوع آب در سازوکار حکمرانی چه جایگاهی دارد؟ آیا سازوکار موجود متناسب با جنس مسئله است؟ مشکل اصلی این است که ما مسئله را به رسمیت نشناختهایم و حتی نمیدانیم دقیقاً با چه مسئلهای روبهرو هستیم. در بسیاری موارد مسائل را میشناسیم اما در اولویت قرار نمیدهیم؛ اما زمانی که اصل مسئله ناشناخته بماند، بحران عمیقتر میشود.
یکی از ابعاد مهم، مقیاس بینالمللی است. آیا ما مسائل آبی را از این زاویه میبینیم؟ اندیشکدههای آمریکا، ترکیه و عربستان بهطورجدی روی آب و اقلیم کار میکنند. کتابی در آمریکا منتشر شده که اثر خشکسالی ایران بر روابط تهران و واشنگتن را بررسی میکند. حتی دو اندیشکدهٔ آمریکایی اخیراً گزارشی دربارهٔ چالشهای اقلیمی ایران و تأثیر آن بر مناقشات قومی تهیه کردهاند تا سیاستمدارانشان بتوانند از این شکافها برای فشار بر ایران استفاده کنند؛ درحالیکه ما خودمان کمتر چنین مطالعاتی انجام میدهیم.
مسئلهٔ دوم این است که آب فقط بُعد فنی ندارد. در منطقهای که ما در آن قرار داریم، امنیت غذایی، انرژی، محیطزیست و امنیت شهری همگی به آب وابستهاند. نمونهاش خاموشیهای چند سال پیش بود که به بحران اجتماعی انجامید. سدهای خوزستان برای مصارف کشاورزی زودتر تخلیه شدند تا اعتراضات فروکش کند، اما همین باعث شد در تابستان برق کافی تولید نشود و دوباره اعتراضات شکل بگیرد. این نشان میدهد که سیاستگذاری آبی باید همزمان دانش غذا، انرژی، محیطزیست، صنعت و توسعهٔ شهری و روستایی را در برگیرد.
مدیریت آب شبیه الاکلنگی است که باید میان چند طرف تعادل ایجاد کند. اما سختی کار در این است که مسئلهٔ آب نه دوبُعدی یا سهبُعدی، بلکه پنجبُعدی است. باید میان امنیت غذایی، امنیت انرژی، امنیت محیطزیستی، امنیت شهری و امنیت ملی تعادل برقرار کرد. بدون چنین نگاهی، هر سیاستی ناقص خواهد بود. اگر سهم آب کشاورزی داده نشود، کشاورزی و خودکفایی به خطر میافتد؛ اگر داده شود، تابستان برق نداریم. اگر سهم آب شرب تأمین نشود، بحران اجتماعی پیش میآید؛ اگر حقابهٔ محیطزیست نادیده گرفته شود، گردوغبار و تخریب سرزمین رخ میدهد. مسئله این است که باید همزمان پنج بُعد را پیش برد، اما سیاستگذاری ما توان نگاه چندبعدی ندارد. مسئولان نه ابعاد ملی، منطقهای و بینالمللی بحران آب را میفهمند و نه درهمتنیدگی این پنج بُعد را.
در کویریترین استانها صنایع بزرگ ساختهایم. تهران با ۱۵ میلیون و مشهد با ۳ تا ۴ میلیون نفر، بیشترین رشد جمعیت را در بحرانیترین نقاط آبی دارند. پرسش این است که چرا در سواحل مکران و بندرعباس، کنار آب و اقیانوس، کلانشهری نداریم؟ چرا بزرگترین صنایع در کویر مستقر شدهاند؟ چرا باید میلیاردها دلار صرف انتقال آب از چابهار به مشهد شود، اما برای توسعهٔ خود چابهار هزینهای نمیکنیم تا مهاجرت معکوس شکل بگیرد؟ این تصمیمها نهتنها غیرمنطقی بلکه تشنهتر کنندهاند. روستایی که هفتهای دو بار با تانکر آب میگیرد، وقتی فوارههای مشهد را میبیند، چرا باید در سیستان یا کهگیلویه بماند؟ او مهاجرت میکند و حاشیهنشین میشود. جمعیت بیشتر در حاشیه یعنی تشنگی و بزه بیشتر. تهران هم همین مسیر را رفته است؛ آب سدهای امیرکبیر، لار و طالقان آورده شد، اما امروز نیاز آبیاش از پنج سال پیش بیشتر است. هر طرح انتقالی مقصد را تشنهتر میکند. وقتی این درهمتنیدگی درک نشود، همچنان در دشت مشهد فولاد میزنیم و در فلات مرکزی خوشحالیم که آب خلیجفارس را شیرین میکنیم. اما آب هر جا برود، جمعیت هم میرود و با آن آلودگی، ترافیک و بزه اجتماعی میآید. مگر حالوروز تهران، مشهد، اصفهان و شیراز را نمیبینیم؟
مشکل دیگر تفکر تکنوکراتی است که میپندارد همهچیز با لوله و سد حل میشود. این نگاه، سیاستگذاری را نادیده میگیرد. جامعهٔ علمی آبی کشور هم قادر نیست چندوجهی بودن آب را درک کند. برخلاف نگاه اقتصادیها، آب کالا نیست. در کلاسهای دانشگاهی، دهها جلسه صرف توضیح این میشود که «آب چیست»؛ اما در عرصهٔ سیاستگذاری هنوز چنین فهمی جاری نشده است.
میتوانید خروجی آن جلسات را در یک جمله خلاصه بفرمایید؟
آب نه کالا است و نه صرفاً یک حق بشری؛ بلکه مسئلهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، تاریخی، مذهبی و هویتی است. آب هویتساز است؛ همانطور که همهٔ ایرانیان فارغ از گرایش سیاسی نسبت به نام «خلیجفارس» احساس هویت دارند. به همین دلیل است که خشک شدن زایندهرود مردم اصفهان را به خیابان میکشاند، اما خشک شدن کشفرود در مشهد واکنش مشابهی ندارد؛ زیرا زایندهرود برای اصفهان هویت است، نه صرفاً یک منبع آب. فاجعهٔ زایندهرود ناشی از نگاه کالایی به آب بود که به اسم توسعه و تکنولوژی، هویت را نادیده گرفت.
جهت خرید این شماره و مطالعه کامل این مقاله کلیک کنید.