امپریالیسم در آنتروپوسین
جان بلامی فاستر3 ، هانا هولمن4، برِت کلارک5.
انجمن بینالمللی چینهشناسی6، مرجع رسمی تعیین مرز ادوار زمینشناختی، کمیسیونی به نام چینهشناسی دورۀ چهارم7 دارد که کارگروه آنتروپوسین را پایهگذاری کرده است. این کارگروه در 2019، وجود دورۀ آنتروپوسین را در ادوار زمینشناختی به رسمیت شناخت. در تعریف این دوره که از حدود دهۀ 1950 آغاز شده است، چنین میآورد: «عصری از تاریخِ زمین که انسان تأثیری تعیینکننده بر وضعیت، برهمکنشها و آیندۀ سیستم زمین دارد.». تغییراتی انسانساخت، که از اواسط قرن بیستم شروع و [حالا] مبدّل به نیرویی بنیادین در شتابگیریِ تکامل کل سیستم زمین گشتهاند. تعیین نقطه عطفی مشخص در تاریخ زمین یا محل چینهشناختی مؤید این دورۀ نوین در دستورِ کارگروه آنتروپوسین در سالهای آتی قرار دارد.1
ابداع اصطلاح آنتروپوسین، معمولاً به کورتز8 و استومر9 در 2000 نسبت داده میشود، اما در واقع دههها پیش، توسط دائرةالمعارف کبیر شوروی10، برای نخستین بار با عنوان «(دورۀ) سیستمِ انسانساخت»11 به زبان انگلیسی وارد شد.2 اکنون آنتروپوسین بهعنوان دورۀ جدید زمینشناختی به رسمیت شناخته شده است. آنتروپوسین هم بر کیفیت و هم بر کمیتی دلالت دارد که از تمام ادوارِ پیشینِ زمینشناختی مجزا و متمایز است. پیشتر، مقیاس تغییرات جداکردن دورههای زمینشناختی، طی میلیونها سال اتفاق میافتاد. حالا اما به دلیل اَعمال انسان طی دههها یا حداکثر سدهها به وقوع میپیوندد. از همین منظر، دورۀ باثبات هولوسین12، که حدود یازده الی دوازده هزار سال پیش با پایان آخرین عصرِ یخبندان آغاز شده بود، تفاوتی فاحش با دورۀ آنتروپوسین دارد.
امروزه سیستم زمین و آغاز دورۀ آنتروپوسین را محصول شتاب شدیدِ تغییرات در عوامل اقتصادیِ میانۀ قرن بیستم میبینند. این دوران، که اقتصاددانان بعضاً آن را «عصر طلاییِ» رشد سرمایهداری پس از جنگ جهانی دوم مینامند، با عبور از محدودیتهای متعدد سیارهای، «ازهمگسیختگیهای انسانساختِ»13 متنوعی پدید آورد.3 «انتشار جهانی رادیونوکلوییدهای صناعی14 ناشی از آزمایش بمبهای هستهای» در جنگ سرد در اوایل 1950 یکی از «نشانگرهای ابتدایی» آنتروپوسین است.4 ازجمله تغییرات دورانساز مؤثر بر این شتابِ شدید، میتوان به افزایشِ سریع و ناگهانی در موارد دیگر نیز اشاره کرد: سوختهای فسیلی، انتشارکربندیاکسید، اسیدی شدن اقیانوسها، انقراض گونهها (از دست رفتن تنوع حیات)، اختلال در چرخۀ نیتروژن و فسفر، کاهش آبِ شیرین، جنگلزدایی و آلودگی شیمیایی. حاصل همۀ اینها، چیزی جز موقعیت اضطراریِ بومشناختیِ سیاره یا بحران در سیستم زمین نیست.5
امروزه دیگر تردیدی نیست که عامل اصلی این موقعیت اضطراری رشد اقتصاد سرمایهداریِ جهانی بهویژه از دهههای میانی سدۀ بیستم است. سرمایه را میتوان به معنای رابطۀ اجتماعی خودگسترشیابندۀ ارزش اقتصادی (متبلور در کالا) توصیف نمود. سرمایهداری یا نظامِ انباشتِ سرمایه، بر استثمار طبقاتی بنا شده است و در انطباق با قواعد اجباری ناشی از رقابت بازار، هیچ محدودیتی برای گسترش فزایندۀ خود نمیشناسد. هیچ مقداری از سود، هیچ تلی از ثروت و هیچ حدی از مصرف نیست که «بَس» یا «بسیار» باشد.6 این نظام، محدودیتهایی ذاتی و الزامی و موروثی محیط سیارهای و لزوم زندگی با دیگر گونههای زمین را نادیده میگیرد، بلکه آن را جولانگاهی برای بهرهبرداری در فرآیند توسعۀ فزایندۀ اقتصادی و بهچنگ آوردن سود بیمنتها میبیند. منطق باطنی سرمایه ایجاب میکند که کسبوکارها، مانند خود نظام، محکوم به رشد دائمی یا مرگ باشند.
بدینسان، سرمایهداری «جنون توجیه اقتصادی» را رواج میدهد که در واقع ویرانگر رابطۀ سالم متابولیک، میان انسان و محیط است.7 بااینحال، نقد صرف بر سرمایهداری بهعنوان یک نظام اقتصادی انتزاعی، برای ردیابی مشکلات زیستمحیطی امروز کافی نیست، بلکه باید ساختار انباشت در مقیاس جهانی، در کنار تقسیم جهان به دولت-ملتهایی رقیب نیز مورد بررسی قرار گیرد. بدون مواجهه با نظام امپریالیسم جهانی یا سرمایهداریِ جهانیشده، که بر طبقات و دولت-ملتها بنا گشته و جهان را به مرکز و حاشیه تقسیم کرده است، نمیتوان دربارۀ معضلات سیارۀ ما سخنی واقعبینانه گفت. همین ضروریات امروزه طرح مسئلۀ امپریالیسم در آنتروپوسین را ایجاب میکنند.
امپریالیسم متأخر و آنتروپوسین
چنانکه سمیر امین15 مطرح میکند، سود بسیار کلان رانت امپریالیستی که طی فرآیند تولید کالایی از کشورهای حاشیهای یا جنوب جهانی حاصل میشود، از منظر تاریخی دو شکل به خود میگیرد: 1.انتقال ارزش مبادله و 2.انتقال ارزش مصرفی.8 انتقال ارزش مصرفی را میتوان به فرآیند امپریالیسم در حوزۀ بومشناختی تعبیر کرد. این امر اغلب با استخراج منابع، کشورهای فقیر را ویران و در قلمرو خود آنها، مالکیتشان را از «نعمات بیمنت طبیعت برای سرمایه» سلب میکند، جدای از خسارتهایی که بر محیط زیست وارد میکند.9
به گفتۀ گایکای تانو16، ریاست واحد اقتصاد سیاسیِ جهان سوم-آفریقا:
از اسناد تازه منتشرشدۀ بانک غنا چنین برمیآید که از سود طلای صادرشدۀ غنا توسط معادنی که در تملک خارجیان است، بین سالهای 1990 تا 2002، دولت تنها 68.6 میلیون دلار بهعنوان حق امتیاز و 18.7 میلیون دلار ذیل مالیات بر درآمد شرکتها دریافت کرده است. بهبیاندیگر، دولت درمجموع کمتر از 1.7% سهم از بازدۀ جهانی را از طلای خود دریافت کرده است. ازآنجاکه این ارقام ارزش طلای صادره را پایین تخمین زدهاند، بازدۀ نصیب غنا شده از این هم کمتر است. بهتآورتر اینکه برحسب تحلیل بانک غنا تنها 0.11% سهم از این ثروت به جماعتی تعلق میگیرد که مستقیماً باکار معدن در ارتباط هستند.10
هرچند طلا مثالی مشخصاً واضح و قابل اعتنا است، ولی چنین چپاولی نمودِ پدیدهای است که بهطور عام در سطوح مختلف و در ارتباط با تقریباً همۀ منابع طبیعی اتفاق میافتد؛ چه طلا، گوآنو17، نفت، قهوه یا سویا، همه به شکل برنامهریزیشده توسط شرکتهای چندملیتی از جنوب جهانی زهکشی میشوند. نتیجه، تحمیل انواع ضرر و زیان به زیستبوم و اقتصاد کشورهای فقیر و وابسته است. (ر.ک. ادواردو گالیانو18، 1997)11 حسابداریِ اقتصادِ سرمایهداری که تنها ارزش مبادله را لحاظ میکند و نه ارزش مصرف را، در واقع کارش لاپوشانی بخشی از رانت امپریالیسم است که با سلب مالکیت از ارزش مصرف ارتباط دارد.12 ازاینرو، موشکافی عمیق غارتِ زیستبومی از مردمان حاشیه اهمیت مییابد، روندی ذاتاً پرخشونت که با «ریشهکنی، به بردگی بردن و در معادن زندهبهگور کردنِ» مردمان حاشیهای در طول تاریخ گره خورده و امروزه با اشکال دیگرِ سلب مالکیت و استثمار بیحدوحصر و تجاوز به طبیعت همراه است.13
مشخصۀ سرمایهداری در قرون 20 و 21، تسلط شرکتهای انحصاری عظیم است. این خصلت انحصاریِ سرمایهداری، راهنمای لنین19 در شناختِ مرحلۀ امپریالیستیِ سرمایهداری بود.14 از 1970، نظام سرمایهداری در متأخرترین مرحلۀ خود، به شکل رشد مسلط سرمایۀ انحصاری-مالی درآمده است که نمودش در جهانیشدنِ وسیعِ تولید بهصورت زنجیرههای جهانی کالا دیده میشود.
این زنجیرههای جهانیِ کالا، با شتاب در جابهجاییِ منابعِ موّادِ خامِ فیزیکی از کشورهای فقیر به کشورهای ثروتمند درهمتنیده است. این امر مقادیر بسیار عظیمتری از «ردپای مواد خام»20 بهجا میگذارد که بهعنوان «تخصیص جهانی از مادۀ خام استخراجشدۀ موردنیاز یک اقتصادِ نهایی» تعریف شده است. با استفاده از تحلیل ردپای مواد خام، معلوم شد که در 2008 حدود 40% استخراج مواد خام صرف ایجاد امکان تجارت در کشورهای دیگر شده است. در آن سال چیزی در حدود هفتاد میلیارد تن مادۀ خام استخراج شد که بیشترین مقدار در طول تاریخ بود. بالاترین سرانۀ معادلِ مواد خام در تجارت به کشورهای ثروتمند مربوط است که ژاپن، انگلستان و ایالاتمتحده در رأس هستند. در اقتصادهای پیشرفته گرایش به سمتِ «فرآیند برونسپاریِ صنایع متمرکز بر منابع» است که آنها را بهطور فزاینده به واردات مواد از باقی جهان وابسته میکند. در این اثنا، حدود دوسوم از کل گردش مواد استخراجی، ابتدا به نام ضایعات باقیمانده و جریان جانبی مواد خام، در کشورهای صادرکنندۀ مبدأ باقی میماند و آسیبهایی عمده به وجود میآورند که در دستۀ عواقب بیرونی اقتصادی قرار میگیرند.15
معمولاً بزرگترین ردپای مواد خام به چین نسبت داده میشود و این تصویر غلط را به ذهن متبادر میکند که گویی تمام منابع جهان را به طرف خود میکشد. اما در واقع هنوز چین، بر مبنای ردپای مواد، صادرکنندۀ خالص مواد خامِ تجسمیافته است. ذیل چنین الگویی از توسعه در عموم کشورهای جنوب جهانی، جز هزینههای بیحدواندازۀ زیستبومی چیزی برای این دولتملتها باقی نمیماند. درحالیکه تحت شرایط مبادلۀ نابرابر زیستبومی، برحسب قواعد مصرف، سود منابع طبیعی بهطور عمده به کشورهای ثروتمند سرازیر میشود.16
جز غارت زیستبوم که در طول قرنها به انحای مختلف مستقیماً به مستعمرهها و نومستعمرهها تحمیل شده است، تأثیرات امپریالیسمِ زیستبومی در ارتباط با منابع مشترک جهانی مثل اقیانوسها و جوّ نیز مشهود است. با تصویب قانون [حاکمیت] بر دریاها در 1982 حدود نیمی از اقیانوسها در قلمرو حاکمیت دولت-ملتهایی قرار گرفت که اکثراً در داخل «مناطق انحصاری اقتصادی» هستند. 83 کشور که بیشتر ملل جزایر کوچکاند و نیز دولتهایی مانند انگلستان و ایالاتمتحده بیش از زمینهای سرزمینشان، نواحی دریایی را تحت حاکمیت خود دارند. اینگونه هم تصاحب اقیانوسها تسهیل میشود و هم موقعیتی مسلط برای کشورهای عمدۀ امپریالیستی فراهم میآید تا با سرمایه و فناوری خود به چپاول منابع بپردازند. این کشورهای امپریالیست در نتیجۀ خصوصیسازی در مدیریت دریاها، صاحب قدرت اقتصادی برتر شدهاند. آنها اغلب با استفاده از همین برتری اقتصادی از کشورهای پیرامونی سوءاستفاده و حاکمیت آنها بر دریاها را تضعیف میکنند. این روند که «تصرف اقیانوس» نامیده میشود، به بیرون راندن ماهیگیران جزء و ملل کوچک و ورود شرکتهای چندملیتی به صحنه انجامیده است. شرکتهایی که بیهیچ محدودیتی شیلات و منابع بستر دریا را مورد بهرهبرداری بیحدوحصر قرار میدهند. در همین حال، مرجع عالی بینالمللیِ بسترِ دریا به دولتها و شرکتها اجازه میدهد تا برای سود خودشان از نفت، گاز طبیعی، معادن و فلزات گرانبها، درون و زیر بستر دریاها، به بهرهبرداری بپردازند، بیآنکه وقعی به واقعیت مشترک بودن منابع اقیانوسها بگذارند.17
جهت خرید این شماره و مطالعه کامل این مقاله کلیک کنید.
منابع:
پانویسها:
1.Imperialism in the Anthropocene: https://monthlyreview.org/2019/07/01/imperialism-in-the-anthropocene
2.Anthropocene: عصر انسان معنای تحتاللفظی آن است و متأخرترین عصر زمینشناسی؛ که طبق تعریف دورهایست که فعالیتهای انسانی تأثیری تعیینکننده در سیستمهای زمین دارد.م
3.John Bellamy Foster: پروفسور جامعهشناسی در دانشگاه اورِگن (Oregon) و همچنین سردبیر نشریه مانثلی ریویو (Monthly Review)
4.Hannah Holleman: مدیر بنیادِ مانتلی ریویو است و دانشیار جامعهشناسی در دانشکدۀ اَمهِرست (Amherst) و مدیر بنیاد مانتلی ریویو
5.Brett Clark: استاد جامعهشناسی در دانششگاه یوتا(Utah) و دستیار ویراستار نشریۀ مانتلی ریویو
- Stratigraphy: چینهشناسی یا لایهنگاری شاخهایست از علم زمینشناسی که به مطالعۀ ترتیب، توالی و ساختار و برهمکنش لایههای پوستۀ زمین در طول زمان میپردازد.
- Quaternary: دورۀ چهارم زمین شناسی که از حدود 5/2 میلیون سال پیش آغاز شده و عصر هولوسین در انتهای آن قرار دارد.م
8.Paul Crutzen
9.Eugene Stoemer
- Great Soviet Encyclopedia: دائرهالمعارفی بزرگ به زبان روسی که از 1926 تا 1990 در شوروی منتشر میشد.
- Anthropogenic system
12.Holocene: عصری است در دورۀ چهارم زمین شناسی که از حدود دوازدههزار سال پیش آغاز شده.م
13.Anthropogenic Rift
14.Artificial(Synthetic) Radinuclides: به مواد هستهای گفته میشود که به طور طبیعی وجود ندارد و به منظور مشخصی توسط انسان ساخته شده است.م
15.Semir Amin 16. Gyekye Tanoh
17.Guano: از انباشت مدفوع پرندگان و خفاش حاص میشود و در بهرهوری کشاورزی مؤثر است. م
18.Eduuardo Galeano: روزنامهنگار و نویسندۀ اوروگوئیایی(2015-1940)
19.Vladimir Ilyich Lenin: فیسلسوف و رهبر انقلاب روسیه(1870-1924)
20.Material Footptint