تنگنای نانمایندگی
گفتوگوی صریح با نمایندگان تشکلهای کارگری با حضور محسن باقری، محمدرضا تاجیک و سمیه گلپور
درست است که کارگرها طلبکار دولت و کارفرما هستند؛ اما چندین برابر بیشتر، طلبکار خود تشکلهای کارگری هستند. خود تشکلها چقدر توانستند منافع کارگران را تأمین کنند؟ تلاش ما در این جلسه این است که سؤالاتی را مطرح کنیم که مخاطبش تشکلهای کارگری است. آیا خود شما کارگر هستید؟ سابقۀ تشکیلاتی شما چیست؟
گلپور: بنده سمیه گلپور هستم. در حیطۀ کارگری، از سال 1389 بهعنوان کارگر شرکت دخانیات ایران حضور داشتم و تا همین حالا با این مجموعۀ کارگری در ارتباطم. در اوایل دهۀ 90 کارگران شرکت دخانیات، بنده را بهعنوان رئیس شورای اسلامی کار انتخاب کردند. همچنین بهصورت همزمان در انجمنهای صنفی، مسئولیت حوزۀ کمیتۀ بانوان را عهدهدار بودم؛ اما بهصورت خاص از سال 1393 و 1394 وارد انجمنهای صنفی شدم.
آقای تاجیک، شما چطور؟
تاجیک: بنده، محمدرضا تاجیک، عضو هیئتمدیرۀ مجمع عالی نمایندگان کارگران هستم. از سال 1388 بهعنوان نمایندۀ کارگران واحد خودم، یعنی قرارگاه سازندگی خاتمالانبیا انتخاب شدم. حدوداً یک سال بعد از آن، به عضویت مجمع نمایندگان کارگران استان تهران درآمدم. در سال 1392 بهعنوان رئیس مجمع کارگران استان تهران انتخاب شدم و بعد از آن، به مجمع عالی کارگران کشور راه پیدا کردم. ساختار به این شکل است که شما باید اول نمایندۀ کارگاه باشید و اعتبارنامۀ کارگاه را داشته باشید، بعد وارد استان شوید و در نهایت بتوانید در انتخابات کشوری هم رأی بیاورید.
اگر بخواهیم در انتخابات مجمع کارگران ثبتنام کنیم، باید نمایندۀ حرفه یا صنعت باشیم. مجمع نمایندگان کارگران ایران، یازده نفر هیئتمدیره دارد؛ با توجه به گرایش تحصیلی من در رشتۀ حسابداری و مالی، من بهعنوان نمایندۀ کارگری در قسمت حرفه انتخاب شدم. اکنون در یک شرکت بازرگانی در زمینۀ نخ فعالیت میکنم. در شرکت خودم هم بهعنوان نمایندۀ کارگری و در گرایش مالی فعالیت دارم. افتخار میکنم در سالهای گذشته بهعنوان نمایندۀ کارگران در شورای عالی کار حضور داشتم.
تشکلهای کارگری چند درصد از کارگران را نمایندگی میکنند؟ آیا این نمایندگی، یک پشتوانۀ واقعی است؟ اگر در شرایطی مذاکرات نمایندۀ کارگران در شورای عالی کار بهنحو مطلوب پیش نرود و شما مجبور به اعتراض میدانی شوید، فکر میکنید چه تعداد کارگر در فراخوان شما حضور پیدا کند؟
گلپور: اتفاقاً نظر من این است که کارگران، نیاز به آگاهی از قوانین دارند. کارگران باید این را بدانند قانونی وجود دارد که مطابق با آن، ذیل مادۀ 131 قانون کار، میتوانند تشکل داشته باشند. پس از گذشت 45 سال از عمر نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، ما هنوز شاهد این هستیم که کارگرانی در همین تهران، هنوز اطلاع ندارند که میتوانند تشکل داشته باشند. پس یک سمت این مشکل به آگاهینداشتن کارگرها از تشکلها بازمیگردد. مطلب مهم دیگر این است که آیا ما در مدارس، موضوعاتی نظیر حق تشکلیابی را آموزش میدهیم؟ در دانشگاه و حوزۀ علمیه و سازمان فنیوحرفهای و صداوسیما چطور؟ کجا چنین حقی را آموزش دادهاند؟ پس یکی از دلایلی که تعداد تشکلها کم است، این است که افراد اصلاً از چنین حقی اطلاع ندارند.
سمت دیگر قضیه، خود ما هستیم. بهطور مثال وقتی من قرارداد سهماهه دارم، چرا باید تشکل ایجاد کنم؟ تشکل کارگری قصد دارد حق کارگر را از کارفرما مطالبه کند؛ وقتی کارفرمای من میگوید: «تو فقط سه ماه هستی» در چنین وضعیتی که اصلاً امنیت شغلی وجود ندارد؛ آیا در این شرایط عقل حکم میکند که من تشکل تأسیس کنم؟ پس دلیل دیگری که تشکلها ضعیف است، فضای بد قراردادها، قراردادهای نانوشته و یا فقدان قرارداد است.
فارغ از اینکه ما انجمن صنفی یا مجمع نمایندگان یا شورای اسلامی کار هستیم، همه با هم، کمتر از شش یا هفت درصد کارگران را تشکیل میدهیم. مطالبۀ ما این است که چرا وزارت کار در دولتهای مختلف، حتی برای کارگاههایی که زیرمجموعۀ شستا و متعلق به وزارت کار است، نتوانسته تشکل تعریف کند.
کارگر برای ثبت انجمن صنفی به ادارۀ کار میرود. من فقط نمایندۀ یک صنعت یا حرفه یا خدمات هستم. لذا آمار این عزیزان در اختیار من نیست. فقط آمار کسانی در اختیار ماست که به هر نحوی، از وجود ما بهعنوان کانون عالی مطلع هستند. یا ما میرویم سراغ آنها یا آنها میآیند سراغ ما و عضویت ایجاد میشود.
تعداد این اعضا چند نفر است؟
گلپور: در این یک سال و نیم که من عضو تشکل شدهام، میدانم که دوازدهسیزده انجمن بزرگ در حال فعالیت است. انجمن پرستاران بخش خصوصی، قریب به چهار هزار نفر در خود تهران عضو دارد. انجمن موسیقیدانان قریب به پنج هزار نفر است. در حیطۀ هنر انجمن صنفی کارگری تئاتریها، یا مثلاً قطعهسازی کروز، چند هزار کارگر داریم. در صنف رانندگان با کارت مهارت رانندگی، قریب به یک میلیون نفر در انجمن صنفی عضو هستند. کانون سراسری آنها، زیرمجموعۀ کانون عالی است. ما قریب به هفت کانون سراسری هم داریم. یعنی رانندگان سراسر کشور یا استادان دانشگاه سراسر کشور که انجمن صنفی کارگری محسوب میشوند. ما توانستیم در هشت استان کانون ایجاد کنیم. همۀ انجمنها جمع شدند و کانون انجمنهای صنفی مثلاً استان یزد را تشکیل دادند. اما اگر بهدنبال عدد هستید، براساس کسانی که در انتخابات ما شرکت داشتند، در تهران صدوهشتاد انجمن در انتخابات شرکت کردند. آمار تقریبی ما حدود سه تا سه و نیم میلیون نفر کارگر است؛ ولی چون انجمنها بیشترند، قطعاً تعداد اینها هم باید بیشتر باشد. متأسفانه در وزارت کار هیچ سامانهای برای دستیابی به این اطلاعات نداریم.
تاجیک: در مورد سؤال شما که چه تعداد عضوِ مجمع، شورا یا انجمن صنفی هستند، اطلاع دقیقی از آمار کارگر غیررسمی نیست. در هر کارگاه عملاً یک نفر نمایندۀ کارگاه در مجمع کارگران میشود که ساختار آن با انجمنها و شورای اسلامی کار متفاوت است. تعداد نمایندگان کارگاه در مجمع از همه بیشتر است و حدود 900 کارگاه داریم. اما بهطور مشخص نمیتوان گفت که چون تعداد تشکلهای مجمع بیشتر است؛ پس در نتیجه تعداد زیرمجموعههایش هم بیشتر است. من نمایندۀ یک کارگاه ۱۰ نفره هستم، در کارگاهی دیگر، مثل مس، چند هزار کارگر، کار میکنند. من در خاتمالانبیا، نمایندۀ کارگری چند هزار کارگر بودم. پس این عدد الزاماً دقیق نیست زیرا ما خودمان نمیتوانیم انتخابات برگزار کنیم. هر کارگاه، با ادارۀ کار نامهنگاری میکند و نمایندۀ ادارۀ کار انتخابات را برگزار میکند. لذا دادههای آن در دست ادارۀ کار هر استان است. حتی با وجود برگزاری انتخابات تشکلها توسط ادارۀ کار، هیچ ادارۀ کاری اطلاعات دقیق ندارد. ادارۀ کار، احکام اعتبارنامهها را برای هر انجمن یا شورا یا مجمع میزند و اطلاعاتی میفرستد که بعضاً تکراری یا تاریخگذشته است. مراد من این است که حتی اطلاعاتی که خود استانها میدهند هم دقیق نیست. پس من وارد تعداد کارگران در مجمع نمایندگان نمیشوم. فقط از این جهت که رئیس مجمع نمایندگان کارگری تهران هستم، آمار کلی استان تهران را بیان میکنم که ۹۵۰ کارگاه در تهران دایر است.
طبق آمار رسمی وزارت کار در سال ۱۳۹۷، مجموع همۀ تشکلهای کارگری ایران یک میلیون و دویست هزار نفر عضو داشتند. اگر امروز تصمیم بگیرید که یک کنش اجتماعی انجام دهید، چند نفر از این یک میلیون و دویست هزار نفر، پشتوانۀ اجتماعی شما هستند؟
گلپور: سؤال شما جهت خاصی دارد. ما در تشکلها بهدنبال جنگ نیستیم؛ بلکه بهدنبال مطالبات حقوقی خودمان هستیم. پشتوانه به این معنا است که تشکلها بتوانند در هنگام مطالبهگری اعضایشان را به صحنه بیاورند.
بهدلیل سرکوب دستمزد، ۵١ درصد مردم ایران زیر2100 کالری در روز مواد غذایی دریافت میکنند، این اتفاق بزرگی نیست؟
گلپور: چرا ولی آیا بايد مردم به خیابان بریزند و بجنگند؟ اگر مادۀ ۴۱ قانون کار درست اجرا میشد، مردم مشکل کالری و تورم نداشتند. ما نقض قوانین داریم. در مادۀ ۴١ آمده است که باید معیشت افراد تأمین شود. سفرهای که حضرت آقا میگوید همین مادۀ ۴۱ است. زمانی که رئیس شورای اسلامی کار شرکت دخانیات بودم و قرارداد یکساله داشتم؛ به مدیرعامل گفتم شما حق ندارید اضافهکار کارگران را به فلان دلیل ندهید. حراست و کارفرمای وقت، آن ماه از اضافهکار همه، چند ساعت کسر کرد. من در شرکت تقریباً دولتی که رئیسش را دولت انتخاب میکند، امنیت شغلی نداشتم.
تاجیک: باید نتیجهگرا باشیم. ما برای دستمزد و سفرۀ کارگر میجنگیم. کارگر هم باید از ما حمایت کند. ما تمام توان خودمان را برای کارگران میگذاریم. باید بتوانیم روی پشتوانۀ کارگری حساب کنیم. ساختار در کشورهای اروپایی یا حتی کشور ترکیه اینگونه است که کارگر پنج روز اعتصاب میکند و هزینۀ اعتصابش را تشکل میدهد. ساختار ما غلط است؛ زیرا همان کارگر در ایران، سر ماه اخراج میشود و به همین دلیل حاضر نیست نمایندۀ کارگر شود.