علی اسکندرینداف
در میان متفکران انقلاب اسلامی کمتر کسی را سراغ داریم که چنان ایشان دارای نظریهای منسجم و جامعهشناختی از ادبیات و الاهیات شیعی داشته باشد. اگر شهید مطهری را مسلط به فلسفه و مبانی نظری و شهید بهشتی را مسلط به ساختارها و حوزههای مختلف اجتماعی بدانیم که خودش را در تدوین قانون اساسی و مدیریت چند ماهه شورای انقلاب و قوه قضاییه پس از انقلاب نشان داد بیشک آیتالله خامنهای در تبیین و انسجام نظری الاهیات اجتماعی و درک جامعهشناختی از آن بیرقیب بود.
ایشان پس از شهادت یاران انقلابی خود مجبور شد تمام بار فکری و اجرایی انقلاب را ذیل رهبری امام خمینی بهدوش بکشد. ایشان در دوران ریاست جمهوری هم به دلیل شرایط جنگی و هم بهدلیل اختلاف نظر با نخستوزیری فرصتی برای تحقق ایدههای خود در پساانقلاب اسلامی پیدا نکرد. اما در دوران رهبری خود تمام تلاش و همت خود را برای تحقق ایدههای خود ذیل اختیارات و امکانهای قانون اساسی بهکار گرفت. این مسیر بهصورت طبیعی دارای آزمون و خطاهایی بوده است.
چهار دهه تلاش برای تحقق اقتصاد مردمی
برای مثال و بهطور مشخص در حوزه اقتصاد تلاش اولیه ایشان در زمان رهبری تحقق تعاونیها بوده است. اگرچه تا اواخر عمر شریفشان بر شکلگیری و تقویت تعاونیها تاکید بسیاری داشتند. اما پس از تمرکز کامل اولیه ایشان بر تعاونیها در اقتصاد دولتی پساجنگ و عدم همراه مجریان و عدم تحقق واقعی تعاونیها، طرح سیاستهای کلی اصل 44 بهجریان میافتد و ایشان پس از عدم اقبال به تعاونیها در ساختار اجرایی کشور سعی دارند در این سیاستها ایده اقتصاد مردمی که محقق کننده ایده محوری ایشان که همان جامعه بیطبقه توحیدی از مسیر مشارکت عمومی است را دنبال کنند. اما این مسیر هم آنچنان که باید امکان واقعی را برای اقتصاد مردمی مهیا نمیکند سهام عدالت که پس از مدتی به طرح شکست خورده تبدیل میشود و خصوصیسازیها نیز طبق قرائت ایشان نصفش فاسد از اب در آمد که باعث شد ایشان بارها در زمینه خصوصیسازیها هشدارهای جدی بدهند. از ابتدای دهه نود سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی بهنوعی اصلاح کننده و جایگزین سیاستهای کلی اصل 44 میشود. اسامی سالها رنگوبوی اقتصاد مقاومتی میگیرد. اما با تشدید تحریمها و نوع نگاه متفاوت دولتمردان وقت توجه خاصی به اقتصاد مقاومتی نمیشود و شعار سالها علیرغم پیگیریهای مصرانه ایشان نیز به نتیجه چشمگیری نمیرسد. ایده بعدی حمایت از بنگاههای کوچک است که این نیز مورد رضایت رهبر شهید انقلاب قرار نمیگیرد و در اواخر عمر شریفشان ایشان فراخوانی عمومی برای دادن ایدههایی در راستای حل مشکلات اقتصادی کشور و مشارکت مردم در اقتصاد میدهند.
این صرفا یک بیان مختصر از تلاشهای مستمر ایشان برای تحقق ایده انقلاب اسلامی در حوزه اقتصاد است همین تلاش را در حوزه سیاست مردمی نیز شاهدیم که خود را تلاش برای مشارکت در انتخاباتها، احیای حلقههای میانی و... نشان میدهد و از طرف دیگر برای استقلال کشور و پیشبرد عمق استراتژیک ایران در منطقه خود را نشان میدهد.
انسداد ساختاری سالیان اخیر
آنچه در سالیان اخیر شاهد بودیم فروبستگی در ساختارهای اجرایی و تا حدی تقنینی کشور برای پیشبرد اهداف مبتنی بر ایده ایشان است. در اقتصاد علیرغم تعویض دولتها شاهد انسداد ساختاری در تحقق اقتصاد مقاومتی و مردمی هستیم و همین موضوع، عامل نگرانی جدی ایشان در رابطه با عقبماندگی در عدالت است. در سیاست شاهد کم شدن مشارکت در انتخاباتها هستیم و این همان چیزی بود که ایشان دائما درباره آن هشدار میدادند و دغدغه داشتند. در استقلال نیز ایده خنثیسازی تحریمها در برابر ایده مذاکره و دورزدن تحریم، نه در مردم و نه در مسئولان امر توجهی بدان نمیشد. ایشان تاکیدات فراوانی درباره مضر بودن مذاکره با آمریکا و بیخاصیت بودن آن داشتند و مسیر اصلاح را مقاومت و تلاش برای استقلال از نظام سلطه جهانی دنبال میکردند اما در انتخاباتها گزینههایی رای میآوردند که این ایده را قبول نداشتند و یا اگر قبول داشتند هم نتوانستند ثمره حقیقی این ایده را برای عموم جامعه نشان دهند.
بهنوعی دهه نود و 4 سال پس از آن را باید دهه فروبستگی ساختاری در حوزههای اقتصاد و سیاست و سیاست خارجه ایران دانست. جایی که رهبر شهید انقلاب دائما در تلاش هستند این ایدهها را از مسیر آگاهی عمومی پیش ببرند اما طبقه مرفه جدیدی که ایشان هشدار روی کارآمدن آن را میدادند؛ در این دهه فربه شده بود و توانسته بود مردم را از میدان سیاست عمومی ناامید و حذف کند.
اگرچه در همین دهه بُعد امام-امتی در جمهوری اسلامی ایران با سرعت کار خودش را پیش میبرد و منتظر ابعاد ساختاری و دیوانسالاری نظام نمیماند اما بین این دو بعد فاصله افتاده بود و همین نیز بخشی از بنبست ساختاری بود که در این چند سال اتفاق افتاده و تعمیق شده بود. در پسا 98 نیز ایران وارد دوره آسیبپذیری شد اگرچه با هر ضربهای که میخورد ضربات شدیدی به دشمن وارد میکرد اما این ضربات امکان بازدارندگی نداشت و این بنبست در سیاست خارجه شدیدتر شده بود و دشمن در شرایط کاهش مشارکت سیاسی و افزایش نابرابری اقتصادی و نارضایتیهای ساختاری عمومی، فضا را برای تحمیل شرایط خود بر ایران و ایشان مهیا میدیدید. اما دشمن غافل از این بود که رهبری چنین، با تسلط بینظیر بر الاهیات شیعی و شناخت بیبدیل از استعمار و ضرورت استقلال ایران حتی در چنین شرایطی تن به ذلت و سپردن ایران به دست استعمار نخواهد داد. این چنین بود که خود را در موقعیت عاشورایی مثلی لا یبایع مثل یزید دید و شهادت آگاهانه ایشان بود که تمام برنامههای دشمنان جمهوری اسلامی ایران را برهم ریخت.
این شهادت و خون پاک و خالصانه ایشان حتی برخلاف کربلا پیروزی ظاهری را هم برای دشمنان اسلام نداشت. بلکه یک ظرفیت اجتماعی ایجاد کرد که همان فروبستگی و انسداد ساختاری قبل را هم میتواند برطرف کند بهنحوی که نهتنها ایران اسلامی را به امنیت پایدار برساند بلکه آگاهی عمومی را در راستای حقانیت ایدههای ایشان در عرصه واقعیت موجود در سیاست خارجه و استقلال کشور ارتقا دهد و آن انسداد را رفع کند و زمینه را برای رفع انسداد در دیگر حوزههای اجتماعی نیز مهیا کند.