روایتی از پاسداری رهبری شهید از آرمان جمهوریت و مبارزه ایشان با نیروهای ضدجمهور داخلی و خارجی
محمد اسکندری
مقدمه
از جملة مسائلی که مظهر عقلانیت امام بزرگوار بود، این بود که ایشان به مردم تفهیم کرد که آنها صاحب و مالک این کشورند. مملکت صاحب دارد. این حرف را در دوران حکومتهای استبدادی بر زبان جاری میکردند که آقا مملکت صاحب دارد. مرادشان از صاحب مملکت، دیکتاتورها و مستبدینی بودند که بر کشور حکمرانی میکردند. امام به مردم تفهیم کرد که مملکت صاحب دارد و صاحب مملکت، خود مردم هستند. [1]
انقلاب اسلامى نگفت حکومت سلاطین را محدود کنیم؛ گفت اصلاً سلطنت یعنى چه؟ معناى سلطنت چیست؟ یک ملّتى دارند زندگى میکنند، مملکت مال آنها است، چرا باید یکنفرى بیاید مسلّط بر مردم باشد و فرمان او بر زندگى مردم جارى باشد؛ اصلاً انقلاب اصل سلطنت را، اصل حکومت مطلقه را آمد از بین برد. [2]
در نظام اسلامی، رابطة اخلاقی با مردم، رابطة مخصوصی است؛ مردم را در همة کارها مالک و صاحب امر دانستن، یک مُراجع مزاحم ندانستن. شما برادران عزیزی که در بخشهای گوناگون دولتی و قوة قضاییه مشغول کار هستید، یکی از اولین تعلیماتتان به زیردستان و چیزی که از آن مؤاخذه میکنید، باید رفتار خوش با مردم باشد. حقیقتاً مردم صاحب قضیهاند. حقیقتاً مردم ولینعمت ما و کارگزاران این نظام هستند. این، تعارف نیست. بعضی خیال میکنند، امام که این حرفها را میزدند، تعارف میکردند. [3]
جمهورى اسلامى هويتى غير از هويت مردم و ايمان مردم و عزم مردم ندارد. [4]
این تعابیر، بخش کوچکی از نگاه جامع حضرت آیتالله سید علی خامنهای به مفهوم جمهوریت را نشان میدهد. کارنامه ایشان، از دوران پیش از انقلاب اسلامی تا به امروز، سرشار از گفتارها و نگرشهایی است که عمیقاً با مردمشناسی و باور به مردم آمیخته شده است. این باور در تمامی دوران فعالیت سیاسی ایشان، چه بهعنوان یک نیروی مبارز پیش از انقلاب، چه در مقام مسئولیتها و چه در جایگاه رهبری و چه در مقام اندیشمندی برجسته، مشهود است. ایشان در طول عمر پربار فعالیت سیاسی خود در مقابل نیروهای ضد جمهور، از حق تعیین سرنوشت و ارادهورزی مردم صیانت و پاسداری میکردند و رشد و حضور اراده مردم را شرط لازم برای حل مسائل کشور، پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی و دستیابی به پیشرفت میدانستند. ایشان در تمام این سالها این رویکرد را نهتنها به لحاظ نظری و گفتمانی تبیین کردند و بسط دادند؛ بلکه در عمل نیز عرصههای متعددی را برای ظهور و رشد ارادههای مردمی خلق کردند و آفریدند.
بررسی عملکرد و نگاه ایشان به جمهوریت در طول چند دهه، امری بسیار ارزشمند بوده که نیازمند پژوهشهای مفصل است. بااینحال، در این نوشتار تلاش شده است تا بخشی از رویکرد و عملکرد ایشان در حراست از جمهوریت و حق تعیین سرنوشت مردم، با استناد به شواهد تاریخی، مورد بازخوانی و تحلیل قرار گیرد.
نیروهای ضد جمهور
نیروهای ضد جمهور، نیروهایی هستند که میکوشند ارادة ملت را در تعیین سرنوشت خود به حاشیه برانند؛ به این معنا که یا مردم را از ارادهورزی منصرف کنند، یا ارادة آنان را مخدوش، فاسد و منحرف سازند یا اساساً مانع بروز و تحقق آن شوند. این نیروها، هرچند ممکن است در ظاهر از مردم و جمهوریت و دموکراسی سخن بگویند؛ اما در عمل اعتقادی به جایگاه واقعی آنان ندارند. این ادعا در رفتار و عملکرد این نیروها در عرصة واقعیت و بهویژه در موقعیتهای بحرانی قابل سنجش و بررسی است. بهطورکلی میتوان این نیروها را به دو دستة داخلی و خارجی تقسیم کرد؛ گروههایی که هر یک به شکلی در پی تضعیف ارادة ملت یا به محاق بردن آناند تا ارادة خویش را محقق کنند. در ادامه دو برگ زرین از مواجه آیتالله سیدعلی خامنهای با این نیروهای ضدجمهور را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
رهبری شهید و نیروهای ضد جمهور داخلی؛ ایستادن پای حقی که دیگران فرونهادند!
سال 1388 را شاید بتوان یکی از مهمترین سالهای دوران رهبری آیت الله سید علی خامنهای دانست. انتخابات ریاستجمهوری آن سال، با مشارکت چشمگیر ۸۵ درصدی و حضور پرشور ۴۰ میلیون نفری مردم، جلوهای درخشان از اراده جمعی و حق تعیین سرنوشت را به نمایش گذاشت؛ اما این حماسه ملی توسط نیروهای ضدجمهور داخلی به یکی از تلخترین و پرحاشیهترین وقایع سیاسی تاریخ معاصر ایران بدل گشت.
در بطن این رویداد، دو تن از نامزدهای انتخابات که از چهرههای باسابقه انقلاب نیز محسوب میشدند، بدون طی مسیر قانونی و ارائه مستندات کافی و شواهد متقن، ادعای تقلبی بزرگ و گسترده در انتخابات را مطرح کردند و درخواست غیرقانونی ابطال انتخابات را پیش کشیدند و قدرتنمایی از طریق اردوکشی خیابانی را ضمیمه ادعاهای ضد جمهوری خود کردند.
در چنین بزنگاهی، رهبری نظام بر قانونگرایی تأکید کردند تا اگر حقی از این دو نامزد تضییع شده است، احقاق شود. همزمان نیز، با رویکردی مبتنی بر مدارا و امید به اصلاح نگرش آنها، تلاش کردند تا از طریق توصیه و گفتگو، آنان را به بازگشت به قانون و تمکین به رأی و نظر مردم ترغیب نمایند. بااینحال، هنگامی که تلاشها برای مهار بحران از طریق گفتگو، نصیحت، صبر و مدارا بیثمر ماند و دامنه اغتشاشات خیابانی و لشکرکشیهای سیاسی گسترش یافت، ایشان قاطعانه در برابر اصرار بر ابطال انتخابات ایستادند تا از اساس جمهوریت و اعتبار صندوق رأی محافظت کنند. ایشان همان سال بیان کردند: ابطال یعنی زدن توی دهن مردم. چهل میلیون نفر پای صندوق رأی آمدند، من بگویم شما غلط کردید رأی دادید؟ چنین چیزی مگر ممکن است؟ مطلقاً من این را قبول نخواهم کرد. [5] یا در جای دیگر بیان کردند: هیچوقت به مردم نگفتهام و نمیگویم این کس را انتخاب کنید، آن کس را انتخاب نکنید. فقط یک جا بنده دخالت میکنم و آن جایی است که کسانی بخواهند در مقابل رأی مردم و انتخاب مردم بِایستند و با مزاحمت در مقابل رأی مردم، رأی مردم را بشکنند. هرکس بخواهد با نتیجة آرای ملّت دربیفتد، بنده در مقابلش میایستم. [6]
این پایداری آیتالله خامنهای بر آرمان جمهوریت، آن هم در دورهای که بسیاری از نخبگان، دانشگاهیان و فعالان سیاسی در ورطه گمراهی، تردید یا تمایل به مصالحه افتاده بودند، گواهی بر اعتقاد راسخ ایشان بر حق مردم بر تعیین سرنوشت خود و اصالت انتخابات بهعنوان یکی از مظاهر جمهوریت است. که حتی خیانت در آن را در حکم محاربه با خدا دانسته و بیان میداشتند: خدا موظّف کرده است ما را که در این زمینه رأی مردم را، انتخاب مردم را، ارادة مردم را معتبر بشماریم. در نهجالبلاغه یک جایی امیرالمؤمنین (ع) راجع به تضییع حقوق مردم صحبت میکنند، میفرمایند کسی که این کارها را بکند (کان حربا للّه) این محارب خدا است.[7] در نهایت پرونده این فتنه با ایستادگی رهبری بر عهد خود با مردم و حضور مردم در نهم دیماه بسته شد و از صندوق رأی بهعنوان امانت مردم و یکی از مظاهر جمهوریت صیانت گردید.
رهبری شهید و نیروهای ضد جمهور خارجی
تاریخ بشر، صحنه نمایش دائمی نبردی نابرابر میان اراده ملتها برای تعیین سرنوشت خود و طمعورزی قدرتهای استعماری و استکباری برای تسلط و غارت بوده است. دو نیروی استعمار و استکبار، همواره ابزارهای گوناگونی را برای تحقق اهداف شوم خود به کار گرفتهاند. اشغال نظامی سرزمینها یکی از آنها است که نمونههای خونباری چون تسلط بر شبهقاره هند یا دوران تلخ سرکوب سرخپوستان در قاره آمریکا را به یادگار گذاشته است. در مواردی که اشغال نظامی مستقیم ممکن نبوده است، قدرتهای استعماری به سیاستهایی همچون تفرقهبینداز و حکومت کن متوسل میشدند. این استراتژی شامل نفوذ در میان نخبگان، تطمیع رهبران و صاحبمنصبان، ایجاد و تشدید اختلافات قومی، مذهبی و سیاسی و اشاعه فساد و تباهی بود. هدف اصلی آنها، شکستن اراده جمعی مردم، مهجور نگهداشتن آنها و تحلیل توان مقاومتشان بود تا منابعشان بهراحتی غارت شود.
کشور ما نیز مصون از طمعورزی و مداخلات قدرتهای استعماری و استکباری نبوده است. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ایران یکی از بارزترین این مداخلات بود که دولت ملی دکتر مصدق را با همکاری سرویسهای اطلاعاتی آمریکا و انگلیس سرنگون کرد. این کودتا نمونهای آشکار از دخالت خارجی برای حذف یک رهبر مردمی و جایگزینی آن با مهرههای وابسته بود. فتنهگری دشمنان در تشکیل فرقههایی مانند بهائیت در ایران نیز نمونه دیگری از تلاش برای ایجاد شکاف و تفرقه در جامعه اسلامی ایران و تضعیف هویت ملی و مذهبی بوده است.
علاوه بر این، قدرتهای استعماری در برهههای حساس تاریخی، با استفاده از عوامل داخلی و یا تحمیل مستقیم، مسیر تاریخ ملتها را تغییر دادهاند. جنبش مشروطه در ایران باوجود اهداف عدالتخواهانه و استقلالطلبانه، از سوی قدرتهای خارجی بهگونهای هدایت شد که منافع آنها تأمین گردد؛ آنها با ایجاد تفرقه میان رهبران مشروطه و حمایت از جناحهای خاص، عملاً بر روند وقایع اثر گذاشتند. سپس، روی کار آمدن رضاخان در سال ۱۳۰۴، تحت حمایت و با چراغسبز همین قدرتها صورت گرفت.
این دخالتها گاه بهصورت کودتا و گاه از طریق دخالت در عزل و نصبهای کلیدی و گماردن افراد جیرهخوار و وابسته برای پیشبرد سیاستهای موردنظر قدرتهای بیگانه انجام میشد. بدین ترتیب، اراده ملتها در تعیین سرنوشت خود، از طریق فتنهگری، تحمیل قراردادهای ننگین، کودتاهای برنامهریزی شده و گماردن حاکمان دستنشانده، بارها در تاریخ مورد تعرض قرار گرفته است. نتیجه این مداخلات و سیاستهای مخرب، شکستن اراده ملتها در تعیین سرنوشت خود، به یغما رفتن منابع و سالها عقبماندگی در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بوده است.
تجربه تلخ تاریخ به ما درس بزرگی آموخته است که نیروی سلطهگر، یک نیروی ضد جمهور نیز است؛ لذا لازمه صیانت از جمهوری و حق مردم برای تعیین سرنوشت کشورشان در گرو پیگیری راسخ آرمان استقلالطلبی است. ملتی که بر آرمان استقلال خود پای میفشارد و با تمام توان در برابر نفوذ و سلطه میایستد، میتواند خود، معمار آینده خویش باشد و سرنوشت خویش را رقم بزند.
آیتالله سید علی خامنهای با نگاهی به همین تجربه تاریخی ملتهای جهان و بهویژه ملت ایران دریافته بود که استعمار و استکبار دو نیروی پر قدرت برای درهم شکستن ارادة ملتها هستند و اگر مردمی مستقل نباشد نمیتواند اراده خود را به منصه ظهور برسانند و در تعیین سرنوشتشان دست خودشان باشد. ایشان دراینرابطه بیان کردند: معنای استقلال این است که کشور ایران، ملّت ایران، روی پای خودش بِایستد، به اینوآن تکیه نکند، خودش تشخیص بدهد، خودش تصمیم بگیرد، خودش عمل کند، این معنای استقلال ملّی است. معنای استقلال این است، منتظر چراغسبز آمریکا و امثال آمریکا نباشد؛ نگران چراغقرمز آمریکا و امثال آمریکا نباشد؛ تشخیص با خود ملّت ایران، تصمیمگیری با خود ملّت ایران و اقدام در هر جایی که لازم باشد با خود ملّت ایران است. [8]
این نگاه به روشنی مشخص میکند یکی از وجوه اصرار رهبری بر آرمان استقلال، صیانت از آرمان جمهوریت در برابر نیروهای ضدجمهور خارجی بوده است. گاهی عدهای استقلال را غایت حرکت انقلاب اسلامی میدانند و حتی عدهای آنرا بر سایر ارزشها مرجح دانسته و به عقبماندگی از سایر ارزشها به نفع استقلال رضایت میدهند، در صورتی که مبتنی بر نگاه فوق الذکر، استقلال بستری برای تحقق و دستیابی به سایر ارزش های اسلامی همچون عدالت و آزادی و جمهوریت است و اینگونه نیست که استقلال بهانه ای برای تهدید آنها پنداشته شود. بلکه نوعی از وحدت و پیوستگی در بین این مفاهیم وجود دارد و تقویت یکی نافی دیگری نبوده بلکه مقوم آن نیز میباشد.
ایستادگی سیدعلی خامنهای بر آرمان جمهوریت و مبارزه با نیروهای ضدجمهور داخلی و خارجی نیز باید درس آموخته ای برای مردم، نخبگان و مسئولان باشد و ما را نیز همچون بر عهد جمهوری برپا دارد. ان شاالله
منابع:
[1] - بیانات در بیستودومین سالگرد رحلت امام خمینی (ره) 1390
[2] - بیانات در دیدار مردم قم 1394
[3] - بیانات در دیدار کارگزاران نظام 1369
[4] -بیانات در دیدار مردم مازندران 1388
[5] - بیانات در 26/3/1388
[6] - بیانات در 1/1/1396
[7] - بیانات در 23/12/1380
[8] - بیانات در مراسم سی و ششمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره) 1404