درنگی دربارۀ جامعهشناسی توسعه/پیشرفت در میانۀ سه جنگ معاصر در ایران، با نگاهی به تحولات منطقۀ غرب آسیا
محمدرضا قائمی نیک
- تجربۀ ما ایرانیان معاصر از حداقل دو دفاع ملی در مقابل نیروهای اجنبی (مخصوصاً اجنبیِ مدرن و غربی)، با پرسش و پاسخ از شرایط بعد از جنگ همراه بوده است. در جنگهای ایران و روس، همانطور که مشهور است، پرسش عباسمیرزا از ژوبر فرانسوی، پرسش از علت عقبماندگی (و توسعهنیافتگی) بود. با توجه به اینکه غرضِ اصلی این یادداشت، پرداختن به تاریخ گذشته نیست، ناگزیر از تفصیل این مقطع باید گذشت؛ اما اجمالاً اینکه همان زمان بر اهل نظر آشکار بود که نیرویِ ظفربخشِ جنگ برای روسها، نیرویِ مدرنی است که در اروپای مدرن سربرآورده است؛ با نظر به جایگاه ازبکها در شکست از ایران در دورۀ صفویه، روسها نیز ازبکِ اروپا خوانده میشدند و پرسش عباسمیرزا از ژوبر فرانسوی، بهخوبی بیانگر آن است که اهل تحقیق، ریشۀ این شکست را در غفلت و خوابماندن و عقبماندگیِ ایرانیان از اروپایی میدانستند که در «قشون جنگیدن و فتحكردن و بكار بردن قوای عقلیه» بیش از ایرانیان و شرقیها متبحر بودند. این مقطع اگرچه از حیث پرسش از علت عقبماندگی و التفات این وضعیت، اهمیت بسیاری داشت، اما در نهایت پاسخ به این پرسش، نه از داخل تاریخ و فرهنگ و ملت ایرانی، بلکه از امکانهایی بود که اجنبی، برای ترقیِ ایرانیان پیش میکشید. ایدۀ ترقی، در این دوره از خلال تلاش منورالفکران، فلسفۀ تاریخِ ایران را ذیل ایدۀ عقبماندگی از غرب و بهتعبیر دیگر، صدر تاریخ اسلام و ایران را ذیل تاریخ غرب قرار داد و بنیانِ مدرنیزاسیونِ آمرانۀ پهلویِ اول را مهیا ساخت. فراگیرشدنِ احساس عقبماندگی و دریافت پاسخ از مللِ مترقیِ اروپایی که عمدتاً ماحصلِ پیوند منورالفکران و دربار قاجار بود، ناگزیر، طلبِ عمران و آبادانی را از غربیها ذیل ایدۀ استعمار (بهمعنای طلب عمران) فراهم کرد. با اینحال نتیجۀ بیش از حدود یک قرن تلاشِ غربیها و منوالفکران در جعل فلسفۀ تاریخ جدیدی برای ایران در ذیل ایدۀ ترقیِ غربی، برنامههای عمرانی و توسعۀ محمدرضا پهلوی، بنیانهای فلسفیِ ایدۀ ترقی را تبدیل به برنامههای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگیِ برای تبدیل جامعۀ ایرانی به جامعۀ توسعهیافتۀ غربی کرد.
- برنامههای عمرانی پهلوی که از 1327 بهطور رسمی آغاز شد، محصول اجرایِ برنامههای ایالات متحدۀ آمریکا برای کشورهای جهان سوم و در جهتِ ممانعت از قرابتِ این کشورها به ایدئولوژیهای انقلابیِ کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی و بلوک شرق بود. با اینحال این برنامههای توسعه اگرچه میراثبرِ ایدۀ ترقیِ غربی و نظام سرمایهداری بود، اما از خلالِ جنگ دوم جهانی و جایگاه ویژهای که ایالات متحدۀ آمریکا از فرسودگیِ جنگ اروپایی متحمل شده بود، توسط آمریکا و مشخصاً در ذیل اصل چهار ترومن مطرح شد. رابطۀ نزدیکِ محمدرضا پهلوی با ترومن (مخصوصاً دیدار 1945) و دیگر روسایِ جمهورِ ایالات متحدۀ آمریکا در طول اجرای برنامههای توسعه اول تا پنجم در ایران، عملاً ایران را تبدیل به یکی از متحدانِ آمریکا و البته رژیم صهیونیستی در منطقه کرده بود. این در حالی بود که کشورهایِ عربی منطقه، در حمایتِ از آرمان فلسطین، حتی از حیث ناسیونالیسم عربی، حاضر به پذیرشِ جنگهای مختلفی از 1948 تا 1973 شدند که آخرین آنها با نام جنگ یوم کیپور یا جنگ رمضان نیز شناخته میشود.
در مقابل، ایران، با تبعید رهبر مخالفان دینی و اسلامی، یعنی امام خمینی (ره) و بهرهگیری از نیرویِ سرکوبِ ساواک، همۀ مخالفین حرکتِ ایران به سمتِ غربیشدن را از میدان بهدر کرده بود و از اینجهت، رابطۀ بسیار نزدیکی با رژیم صهیونیستی نیز داشت. موساد، نیروهای ساواک را آموزش میداد، صادرات نفت خام ایران از طریق خط لوله ایلات–اشکلون به بنادر مدیترانهای اسرائیل و از آنجا به اروپا انجام میشد؛ شرکتهای اسرائیلی فناوری آبیاری قطرهای را به مزارع خوزستان و یزد وارد کردند و حجم مبادلات کشاورزی و صنعتیِ ایران و اسرائیل به اوج رسید؛ دانشگاه تهران میزبان دورههای جراحی قلب و چشم با حضور گروهی از پزشکان اسرائیلی شد و دانشجویان ایرانی برای فراگیری مهندسی پیشرفته، راهی تِخنیون و برای پژوهشهای علوم پایه راهی مؤسسه علوم وایزمن گردیدند. کنسرتهای موسیقی ایرانی در تالارهای تلآویو و نمایشگاههای هنری اسرائیلی در موزههای تهران برگزار میشد و رسانههای دو کشور این دوران را «طلایی» مینامند؛ دورانی که ارزش مبادلات دوجانبه تا میانۀ دهۀ۱۳۵۰ به جایگاهی بیرقیب در منطقه رسید. خلاصۀ آنکه اسرائیل، در همان حال که در جنگ با کشورهای عرب منطقه قرار داشت، مهمترین شریک منطقهای، ایران، در اجرای طرحهای توسعۀ سوم تا پنجم پهلوی بود. بیجهت نیست که در نهضت امام خمینی(ره)، مخالفت با برنامههای عمرانی پهلوی که بهطور جدی با انقلاب سفید 1341 و برنامۀ سوم آغاز شد، در کنار مخالفت با اسرائیل و صورتبندیِ آرمان فلسطین همراه بود. از حیث نظری نیز توجیه این وضعیت عمدتاً در رشتههای علوم انسانی صورت میگرفت که خطِ مشترکِ آنها، بدیهیانگاشتنِ توسعۀ غربی بود. بیجهت نیست که مسئلۀ توسعه، مخصوصاً در روایت نظریهپردازانِ مکتب هاروارد و شیکاگو و دیگر مکاتب آمریکایی، نطفۀ اصلیِ تکوین اغلب رشتههای علوم انسانی در این دوره، از علوم اجتماعی تا اقتصاد و سیاست و حتی مدیریت و روانشناسی، قرار گرفت. اصحاب علوم انسانی، در حالیکه هنوز دکارت و کانت و هگل و مارکس و دورکیم و وبر و آداماسمیت را نمیشناختند، آثار پارسونز و فریدمن و جان دیویی را در دسترس داشتند.
- در صورت تطبیق اجرای برنامههای توسعه در ایران با الگویِ روستو -که علاوه بر طرح ایدۀ نظری پنج مرحلهای، جایگاه ویژهای در سیاست ایالات متحدۀ آمریکا داشت - پایان برنامۀ پنجم توسعۀ قبل از انقلاب، مرحلۀ خیز ایران به توسعهیافتگیِ غربی بود که با اوجگیریِ قیامهای انقلابیِ جامعۀ ایرانی و در نهایت، وقوع انقلاب اسلامی در 1357 همزمان گردید. اگر این برنامههای توسعه را ذیل ایدۀ ترقی و فلسفۀ تاریخِ غربی تحلیل کنیم، انقلاب اسلامی انفتاحی در تاریخ بود که از دلِ لایههای عمیق هویتیِ مردمِ ایران در مقابل جبرِ فلسفۀ تاریخ تجدد با پیشخوانیِ برنامههای توسعه شکل گرفت. هرچقدر برنامههای توسعۀ پهلوی عناصر مختلفِ این هویت، از اقتصاد و سیاست و فرهنگ و حتی محیطزیستِ ایرانی و اسلامی، را تخریب میکرد، مقاومت این فرهنگ و تاریخ از دلِ ارادههای مردمی، به غلیانِ این نیرویِ تاریخی در قالب انقلاب اسلامی منتهی شد. این تضاد را حتی آلبرت لاموریس آمریکایی بهخوبی فهمید که نیرویِ محرکۀ جامعۀ ایرانی، «بادصبا»یی است که بیش از آنکه ناشی از ایرانِ نو سدِ کرج باشد، ریشه در خاک قنات و کاریز و فرهنگ یاریگری این مرز و بوم دارد. در هر صورت، انقلاب اسلامی، برای احیاء این مسیر تاریخِ دینی در دورۀ معاصر شکل گرفت تا در مقابل جبر تاریخیِ مدرنیتۀ غربی، مقاومت ورزد و مسیرِ رو به تکاملِ حقیقیِ بشریت را به جهانیان عرضه کند. درحالیکه در ایران انقلاب اسلامی در نفی همزمان برنامههای عمرانی پهلوی و قطع ارتباط با اسرائیل و با شعار محو اسرائیل در حال پیروزی بود، کشورهای عربِ منطقه، در یک حرکتِ کاملاً متمایز نسبت به گذشتۀ خود، تن به صلح و عادیسازیِ روابط با اسرائیل دادند و پیمان کمپدیوید (1978) در آستانۀ پیروزی انقلاب ایران منعقد شد.
- با وقوع انقلاب اسلامی در ایران و آغاز دفاع مقدس یا جنگِ تحمیلی، بیش از یک دهه هیچ برنامۀ منسجم توسعهای در ایران عملیاتی نشد. بااینحال، پایان دفاع مقدس با فروپاشیِ اتحاد جماهیر شوروی و ظهور نظام تکقطبی به پیشگامیِ ایالات متحدۀ آمریکا همزمان گردید. در 1368 که اولین برنامۀ توسعه در ایران، تدوین و برای اجرا مصوب شد، منازعاتی دربارۀ تمایز توسعۀ در معنای غربی، عمدتاً توسعۀ سرمایهداری، با ماهیت انقلاب اسلامی درگرفت. مرتضی آوینی، محمدحکیمی، فرامرز رفیعپور، سیدمهدی شجاعی، روزنامۀ صبح و بسیاری از افراد حقیقی و حقوقی دیگر، گاه از حیث مبانی و گاه از حیث مولفهها و عناصر جزئی در نقد توسعه نوشتند و گفتند. با اینحال ایدۀ «نیاز مستعجل» کشور به سازندگی، رفاه و دیگر مقولات توسعه، ناگزیر به استقرار نظریهپردازان و مدیرانی در دولت پنجم و ششم و بعد از آن، دولت هفتم و هشتم گردید. این امر 16 سال مسیر توسعۀ غربی را مخصوصاً در حیطۀ توسعۀ اقتصادی و سیاسی استمرار داد و دیدگاههای انتقادی نسبت به آن را به حاشیه بُرد. با نظر به ماهیتِ برنامههای توسعۀ متاثر از نظام سرمایهداری که بنا بر تحلیل وبری و مارکسی از سرمایهداری، نابودگرِ «هویت دینی» و «عدالت» در جهانهای غیر سرمایهداری است، طبیعی بود که جریانهای به حاشیه رانده شده در این 16 سال، با محوریت دو مفهوم «هویت» و «عدالت» در سال 1384 گردهم آیند.
- کشاکش با قصۀ توسعه، در تمام این 16 سال، شهید آیتالله سیدعلی حسینی خامنهای، با تقیدِ به جمهوریتِ نظام و رأی مردم و البته ضعفهای تاریخیِ جامعۀ ایرانی که بعدها آن را در بیانیۀ گام دوم، ناشی از میراث شوم استعمارِ دورۀ قاجار و پهلوی معرفی کرد، خودش را در کشاکشِ هویت و عدالتِ جامعۀ ایرانی با برنامههای شاید گریزناپذیرِ توسعه قرار داد. او در تمام این 16 سال، از یکسو با فقدانِ زیرساختها، دانشها، فرهنگ و تجربۀ عمیق تاریخی جامعۀ ایرانی از پیشرفتِ متناسب با خود (که میراث تاریخیِ دورۀ استعمار بود)، دست به گریبان شد و از سوی دیگر، ناگزیر از چرخاندنِ چرخ مملکت و پاسخ به نیازهای روزمرۀ ملت بود که به برنامۀ توسعه نیاز داشت. اگرچه توسعهگرایانی که عمدتاً محصول بورسیههای اروپا و آمریکای اواخر دهۀ 60 و اوایل دهۀ 70 بودند، علیرغم وابستگی به خانوادۀ شهدای انقلاب و دفاع مقدس، انقلاب اسلامی 57 را انقلابی برای تسریع دموکراسی غربی در ایران معرفی میکردند، اما سیدعلی حسینی خامنهای، علیرغم پذیرش نیاز به برنامهریزی توسعه برای گذران امور کشور، ایدۀ انقلاب اسلامی تا تمدن نوین اسلامی یا الگویِ اسلامی-ایرانی پیشرفت را مطرح کرد تا نشان دهد که ماهیت انقلاب اسلامی ایران، ماهیتی تمدنی است و قرار نیست در استمرار تمدن برآمده از انقلاب فرانسه تکوین یابد. هرچند هیچکس برای او سردار سازندگی نمیشد و سردار اصلاحات سیاسی را در بحرانهای سالهای 76 به بعد تنها نگذاشت، اما اختلافنظرهایش دربارۀ عدالت و هویت را همچنان محفوظ داشت. از خلالِ این کشاکش، دو مسیر در ایران شکل گرفت که یکی، در نهایت، مسیر توسعه را در حذفِ اصل ولایت فقیه در شعارهای انتخاباتی سال 1384 دنبال میکرد و دیگری، مسئلۀ عدالت و هویت را پیش میکشید. این کشاکش ادامه یافت تا آنکه کلیات جامعه اعم از عامه و نخبگان، به ضرورتِ مسیر دیگری از پیشرفت در تمایز از مسیر توسعه خودآگاهی یافت. الگویی که در آن، با بهرهگیری از ادبیات حکمت اسلامی و فلسفۀ صدرایی، انسانِ مسلمان معاصر، نوع متوسطی قلمداد میشد که از یکسو پا در نوع انسان مسلمان ایرانی دارد و از ذخیرۀ فرهنگیِ گذشتۀ خود در «فرهنگ یاریگری» و نظایر آنها سیراب میشود و از سوی دیگر، بهدلیل متوسطبودنش، امکان تعامل با جهان معاصر را مییابد و با بهرهگیری از اعتباراتِ اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و فرهنگی، جهانی جدیدی را رقم میزند.
- منازعات توسعه و پیشرفت در ایران و منطقه: تحولات سال 1384 تا 1404، عرصۀ همین کشاکش بوده است. با اینحال تحولات جهانی نیز از الگویِ توسعۀ دورۀ جنگ سرد، تغییر یافت و عمدتاً به سمتِ جهانیشدن سرمایهداری حرکت کرد. جهانیشدن، مخصوصاً از حیث فلسفۀ تاریخ، استمرار توسعه و در حقیقت محصول جهانیشدنِ سرمایهداری اروپایی است. ماحصل این تحولات آن بود که کشورهای همسایۀ ایران که عمدتاً الگویِ توسعۀ غربی را پذیرفته بودند، علیرغم منازعات خونین قبل از کمپدیوید، بهتدریج تن به عادیسازیِ روابط با رژیم صهیونیستی دادند. مخصوصاً از سال 2000، این روابطِ عادیسازیشده در قالب پیماننامههایی با رژیم صهیونیستی و وساطت ایالات متحدۀ آمریکا، کشورهای منطقه را وارد عرصۀ توسعهیافتگیِ جهشی نمود. قطر، امارات، کویت، بحرین، مصر و حتی عربستان، بهیکباره ره صدساله را پیمودند. این جهش عجیب، نیروهای غربگرایِ ایرانی را مصممتر کرد تا وسوسۀ درپیشگرفتنِ مسیر توسعهیافتگیِ کشورهای منطقه را دنبال کنند. در مقابل، رهبر شهید انقلاب با صریحترین بیانات این شکل از توسعهیافتگیِ فانتزی را به نقد میکشید و نسبت به وسوسههای آن تذکر میداد:
«پیشرفت این نیست که خارجیها بیایند پول یک کشوری را ببرند و برایشان برج درست کنند؛ اینها پیشرفت نیست. بعضی نگاه میکنند به بعضی از این کشورهای دوروبر ما که ثروتشان نفت است، و میبینند بله، آنجا فرودگاهِ فلانجور یا برج فلانجور دارد! نه، این پیشرفت نیست؛ اینکه خارجیها بیایند پول یک کشوری را بگیرند، مردم آن کشور را تحقیر کنند و برایشان برج بسازند، این پیشرفت نیست، این عقبرفت است، این خسارت است. امروز بلندترین برج منطقه در بیعُرضهترین کشور منطقه است! اینکه پیشرفت نشد! پیشرفت این است که یک کشور، یک ملّت، با توان خود، با ارادهی خود، با تصمیم خود، با دانش خود، با ظرفیّت خود، خودش را به صفوف مقدّم برساند».
با اینحال مسیر وسوسهانگیز توسعهیافتگیِ کشورهای منطقه برای جریان توسعهگرایِ ایرانی، حداقل سه مانع اصلی داشت: سنتهایِ دیرینۀ اسلامی-ایرانی مردم، چشمپوشی از آرمان فلسطین و مذاکره با ایالات متحدۀ آمریکا و در بیان عامۀ آن، نفی «استقلال»، نفی «مرگ بر آمریکا» و نفی «مرگ بر اسرائیل» (29/11/1396).
- قصۀ برجام: تمام صحنهآرائیِ مربوط به منازعات برجام را میتوان از منظر پیوستن به این طرح و برنامه دانست. شاید بیدلیل نباشد که معاون اولِ دولت حامیِ سرسخت برجام و نامزد پوششیِ 1396، مهمترین داستانِ انتخاباتیاش را با چاشنیِ اشک و گریه، ناظر به روایتِ توسعۀ بعد از جنگ ارائه کرد. او تصریح کرد که همۀ آن مسیر خوب و امیدبخش توسعه، در سال 1384 به چالش کشیده شد و او آمده بود که نگذارد خسران سال 1384، اینبار با نامزدهای رقیبش تکرار شود. انرژی هستهای یا صنعت موشکی یا حتی عناصر هویتبخش اجتماعی مردم (در قالب شبِ شعرهای نیمۀ ماه رمضان، حمایت از حماسههای شاهنامه، حمایت از نخبگان علمی و تولید داخلی، حمایت از آرمان فلسطین و بزرگداشت شهدا، تحفظ بر احیاء فرهنگی بسیجی و چفیهانداختنِ دائم، حمایت از اعتکافِ جوانان و صدها مولفۀ هویتیِ دیگر)، محصولِ همان کشاکشهای هویت و عدالتی بود که رهبر شهید انقلاب، بر سر آن جنگیده بود و نمادِ «ما میتوانیمِ» پیشرفت اسلامی-ایرانی بودند. در مقابل، ایدههای اصلی و محوریِ دولتِ توسعهگرایِ یازدهم و دوازدهم قرار داشت: ایدۀ «بینیازی به صنعت هستهای» و «نفیِ دورۀ موشک»، همراه با گسترش فرهنگ سلبریتیسم (در حوزۀ توسعۀ فرهنگی)، بهمثابه دالِ اصلیِ صنعت فرهنگ که در نهایت به شعار نه غزه، نه لبنان رسید. در تمام این سالها دو گفتمان در ایران و منطقۀ غرب آسیا پیگیری شده که میان توسعۀ همراه با وابستگی به غرب و ارتباط با اسرائیل یا پیشرفت همراه با استقلال و حفظ آرمان فلسطین ارتباط تنگاتنگی برقرار کرده است: گفتمان مقاومت که بر حفظ استقلال و نفی وابستگی در فرایند پیشرفت تاکید داشته و آرمان فلسطین را از مسائل اصلیِ خود میدانسته است و گفتمان وابستگی که تن به نسخههای متنوع توسعۀ غربی داده و مسیر عادیسازیِ روابط با رژیم صهیونیستی را در پیش گرفته است.
- نقطۀ عطف طوفانالاقصی: اگر با نظر به دو گفتمان فوق، جامعهشناسی توسعه در ایران را در مقیاس منطقۀ غرب آسیا و شمال آفریقا (خاورمیانه) دنبال کنیم، نقطۀ عطف این تحولات حدوداً سی و اندیساله، طوفانالاقصی 2023 بود. رهبر شهید انقلاب، با تصریح هرچه بیشتر در خطبۀ نمازجمعۀ نصر (بهمناسبت شهادت شهید سیدحسن نصرالله)، این صحنه را چنین ترسیم کرد:
«اداء دِین به لبنان مجروح و خونین، وظیفۀ ما و وظیفۀ همۀ مسلمانها است. حزبالله و سیّد شهید با دفاع از غزّه و جهاد برای مسجدالاقصی و ضربه به رژیم غاصب و ظالم، در راه خدمتی حیاتی به همۀ منطقه و همۀ دنیای اسلام گام برداشتند. تکیۀ آمریکا و همدستانش بر حفظ امنیّت رژیم غاصب، پوششی برای سیاست مهلک تبدیل رژیم به ابزار آنان برای در اختیار گرفتن همۀ منابع این منطقه و استفاده از آن در درگیریهای بزرگ جهانی است. سیاست آنان، تبدیل رژیم به دروازۀ صادرات انرژی از منطقه به جهان غرب و واردات کالا و فنّاوری از غرب به منطقه است و این یعنی تضمین موجودیّت رژیم غاصب و وابستگی کلّ منطقه به آن» (نماز جمعۀ نصر، 13/7/1403).
این تحلیل در واقع لحظۀ خودآگاهی تاریخی منطقه به یک فرایندِ حدوداً 80 ساله در نسبت با نقش رژیم صهیونیستی در پیگیری فرایندهای توسعۀ غربی است. در این تحلیل همۀ دالها و عناصرِ مربوط به دو گفتمان فوق، در منطقه با دقیقترین عبارات بیان شدهاند. بقاء رژیم صهیونیستی در منطقه، وابسته به پیگیری طرح کلانِ توسعۀ سرمایهداری یا مدرنیتۀ متاخرِ (late modernity) غربی در منطقه است که عمدتاً با نماد «پیمانهای ابراهیم» پیگیری میشود. مطابق این تحلیل، طوفانالاقصی 2023، نقطۀ عطف مقابله با این برنامهریزیِ کلانِ غربی در منطقه قلمداد میشود. در حالیکه توسعهگرایان غربیگرایِ ایرانی، از همان روزهای اولِ این عملیات تا ترورهای رژیم صهیونیستی در ایران و فلسطین و لبنان، این عملیات را خسرانبار خطاب میکردند، در مقابل، رهبر شهید انقلاب، حتی پس از شهادتِ سیدحسن نصرالله و سنوار و هنیه و دیگر بزرگمردان، این عملیات را چنین توصیف کرد:
«طوفانالاقصی یک حرکت درستِ منطقیِ قانونیِ بینالمللی بود و حق با فلسطینیها بود. دفاع جانانۀ لبنانیها از مردم فلسطین هم مشمول همین حکم است؛ آن هم قانونی، معقول، منطقی و مشروع است و کسی حق ندارد از آنها انتقاد کند که چرا شما در این دفاع وارد شدید. کار درخشان نیروهای مسلّح ما در دو سه شب قبل (عملیّات وعدۀ صادق۲) هم یک کار کاملاً قانونی و مشروع بود» (نماز جمعۀ نصر، 13/7/1403).
- جنگ 12 روزه و جنگ رمضان: منازعات دو مسیر مذکور در ایران و کشورهای منطقه که با طوفانالاقصی به اوج رسیده بود، در نهایت با عملیات وعدۀ صادق1 و در پاسخ به حملۀ رژیم صهیونیستی در فرودین 1403 به خاک ایران کشیده شد. با اتمام دورۀ دولت یازدهم و دوازدهم که حتی در تخصیص بودجه به صنایع موشکی کوتاهی میورزید، دولت سیزدهم که وعدۀ صادق1 را عملیاتی کرد و از طوفانالاقصی حمایت نمود، نیز آنچنان مورد طعنه و کنایه و سنگاندازی جریان توسعهگرای ایرانی قرار گرفت که رهبر شهید انقلاب، پس از شهادت شهید جمهور، «دلش برای او سوخت».
اگر تحلیل ذکرشدۀ رهبر شهید انقلاب در خطبۀ نماز جمعۀ نصر را -که مفاد آن در دیگر بیانات ایشان نیز قابل پیگیری است- بپذیریم، این منازعه صرفاً یک درگیری نظامی نبوده است، بلکه ریشه در شرایط بقاء رژیم صهیونیستی، مخصوصاً در قلمرو سیاست و فرهنگ، در منطقه دارد. «تضمین موجودیّت رژیم غاصب و وابستگی کلّ منطقه به آن»، محورِ همۀ این برنامههای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی بوده است. اگرچه کلامِ پیچیدۀ رهبر شهید انقلاب، در آنروزها فهمیده نشد یا غلبۀ جریانهای توسعهگرایِ ایرانی، با تقلیل آن به یک منازعۀ صرفاً نظامی میدان (در مقابل دیپلماسی) مانع از فهم ارتباط این منازعاتِ نظامی با جریانهای توسعۀ گرای غربی در منطقه شد، اما امروز با عملیات وعدۀ صادق4، جنگ منطقهای، وضعیت وابستگیِ کشورهای منطقه حتی در تامین امنیت خود به ایالات متحدۀ آمریکا و رژیم صهیونیستی و نیز بحران نفت و انرژیِ اقتصاد منطقه و جهان، آن تحلیل بهتدریج بر همگان آشکار شده است. جنگها، بهدلیل درهمریختنِ نظم زندگیِ روزمره، حقایق پنهان را آشکار میسازند و آنچه انسانها در شرایط عادی درک نمیکنند، در پیشِ روی آنها میآورند. جنگ رمضان، بهوضوح نشان داد که جریان توسعۀ سرمایهداری متاخرِ غربی که در کشورهای وابستۀ منطقه اجرا شده، چه توسعۀ فانتزی و بیخاصیتی را برای دُبی، ابوظبی، کویت و ریاض و نظایر آنها رقم زده است و توسعهگرایانِ غربگرایِ ایرانی، چه سمِ مهلکی را البته در قالب شربتی شیرین و مصفا، در آستانۀ کامِ ملت ایران قرار داده بودند.
- جمعبندی و افقهایی برای آینده
از جنگهای ایران و روس تا جنگ رمضان 1404، نسبت وثیقی میان یک جنگ تحمیلی و پرسش و پاسخ بر سر توسعه برقرار بوده است. در جنگهای ایران و روس، مردم، حکومت و علمایِ دینی در میدان کارزار قرار گرفتند، اما در فردای جنگهای ایران روس و در ضمنِ التفات عباسمیرزا به پرسش از علل عقبماندگیِ ایرانیان و پاسخ برای آن، دو پاسخ عمده سربرآورد: پاسخ اول، راهحل را در استعمار و طلب عمران و آبادی و نظمبخشی به ارتش در غرب دنبال میکرد؛ پاسخ دوم، ضمنِ التفات به عقبماندگی ایران، پاسخ را در احیاء سنت تاریخیِ اسلام و ایران جستجو مینمود. مواجهۀ این دو گفتمان در دورۀ مشروطه به اوج خود رسید. در یکسو، میرزای نائینی و شیخ فضلالله نوری و دیگر علمای دینی، ضمنِ اذعان به عقبماندگی ایران و گرفتاری در استبداد و طاغوت، راهحل را در احیاء سنت اسلامی-شیعی و ایرانی میدانستند؛ در سوی دیگر، منورالفکرانی نظیر آخوندزاده، طالبوف و ملکمخان، راهحل را در تسریع هر چه بیشتر غربیشدن معرفی میکردند. فرایندهای بعدی جامعۀ ایرانی و منازعات آن، تا انقلاب 1357، در دورۀ رضاخان و محمدرضا پهلوی همگی متاثر از همین صورتبندی بود.
با اینحال فیمابین دهۀ 1320 تا 1340، این تحولات صورتبندیِ دیگری یافت. پایان جنگ دوم جهانی و آغاز جنگ سرد، نقشآفرینیِ رژیم صهیونیستی در منطقه غرب آسیا و ایران، ظهور گفتمانِ انقلابیِ امام خمینی (ره) و جدیتِ بیشتر رژیم پهلوی در اجرای برنامههای توسعۀ مخصوصاً از 1340 به بعد، مهمترین تحولات دورۀ اول مورد نظر این یادداشت ذیل دورۀ مربوط به جنگهای ایران روس قلمداد میشود.
با وقوع انقلاب اسلامی که همزمان با تغییر رویۀ کشورهای عربِ منطقه در قبال تعامل با اسرائیل در کمپدیوید بود، دورۀ دوم نسبت جنگهای ایران و برنامههای توسعه آغاز شد. کشورهای عربی منطقه بهتدریج روند منازعات خود با اسرائیل را تبدیل به روند عادیسازیِ روابط مینمودند؛ در حالیکه گفتمان انقلاب اسلامی در دورۀ جنگ تحمیلی 8ساله، با شعار راه قدس از کربلا میگذرد، علاوه بر پیگیریِ آرمان آزادسازیِ فلسطین و تخاصم حداکثری با رژیم صهیونیستی و طرح ایدۀ محو آن، برنامههای توسعۀ پیش از انقلاب را ذیل جنگ کنار گذاشت. تثبیت انقلاب اسلامی نه در ضمنِ برنامههای توسعه، بلکه در ضمنِ دفاع مقدس صورت گرفت. با پایانِ دفاع مقدس و همزمانیِ آن با پایان جنگ سرد، ایدۀ جهانیشدنِ سرمایهداریِ غربی، بهتدریج گسترده شد. کشورهای منطقه بهتدریج به سمت عادیسازیِ بیشتر روابط با رژیم صهیونیستی گرایش پیدا میکردند و در داخل نیز به تبع این موج منطقهای، گرایشهایی برای عادیسازیِ روابط با رژیم یا حتی آمریکا مطرح میشد.
در پایانِ جنگ دوم، دو پاسخ مطرح در جنگهای ایران و روس مجدداً شکل گرفت. در گفتمان اول، پیشرفت از خلال توجه به عدالت و استقلال و با توجه به نیروهایِ مهم و موثر در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس -نظیر نهضت سوادآموزی، جهاد سازندگی، بسیج، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، گروههای جهادی، حفظ آرمان فلسطین، مقابله با استکبار جهانی، نفی مذاکره با آمریکا و استقلالخواهی و نظایر آنها- بایستی پیگیری میشد. در گفتمان دوم، توسعه بایستی با کاهش تنش با اسرائیل و آمریکا، پذیرش نظم بوروکراتیکِ سازمانی و اداریِ دولت، محدودساختنِ گروههای جهادی، بسیجی و حتی سپاه پاسداران و احیاء برنامههای توسعه (اگرچه با تعدیلهای در شکل و شمایل اسلامی) و در نهایت پذیرش فرایند جهانیشدن همراه میشد. در سطح منطقه نیز پذیرش این شکل از توسعۀ غربی، با فراهم کردن امکان مقایسه منطقهای، دولتمردان ایرانی را در آستانۀ وسوسۀ عقبنیفتادن از توسعۀ کشورهای عربی قرار میداد.
افقهای آگاهی به آینده در جنگ رمضان: افقِ آینده در دلِ روایت اکنون ما از گذشته جای دارد و اکنونی که ما در جنگ رمضان تجربه میکنیم، اکنون بسیار سهمگینی است. بذل جان و ریختهشدنِ خون، به جهتِ آنکه آخرین سرمایۀ ایندنیایی انسان را از او میستاند، در همۀ تاریخ آگاهیبخش بوده است. فارغ از مرگآگاهیِ مستور در هرگونه مرگِ طبیعی که میتواند نوعی از آگاهی فراتر از زندگی روزمره را به انسان ببخشد، شهادت مرتبهای بالاتر و عمیقتر از آگاهی را رقم میزند. حال اگر این شهادت، شهادتِ رهبر یک ملت و از آنبالاتر، مطابق تفاسیرِ شیعی از ولایت فقیه، شهادتِ کانونِ ولایت الهی در دورۀ غیبتِ ولیالله الاعظم باشد، بیتردید آگاهیِ عظیمی در دسترس ملت ایران و حتی ملتهای مسلمان قرار گرفته است. این آگاهی، در ایام گذشته از جنگ رمضان، نه تنها در مقیاس ایران و منطقه، بلکه حتی در مقیاس جهانی، بر همگان آشکار شده است. ملتی که علیرغم زندگی در ماه رمضان، اما هر شب و روز در میانۀ خیابان و در زیر موشک و بمب، اللهاکبر میگوید و حضور خداوند را در متن زندگی روزمره بهرخ میکشد، نه تنها به سوبژکتیویتیۀ توسعۀ غربی پشت کرده، بلکه بهجایی فراتر از قیامظهوری و اگزیستانس نسبت به زندگی روزمرۀ دست یافته است. گویی ملت ایران، این شب و روزها «از آنسوی مرگ» به زندگی این دنیا مینگرد و در مقابل واژۀ سنگین و سهمگین شهادت، خنده بر لب میآورد. البته انسان است و اختیار بازگشت به هر شرایطی را دارد، اما اگر این پایمردی ادامه یابد، ملت ایران و دیگر ملتهای مسلمان، بهتدریج ظهورات مفهوم پیچیدۀ «پیچتاریخی» را درخواهند یافت؛ «اگر مقاومت کردید، آن وقت قلّه را فتح خواهید کرد؛ و به قلّۀ حاکمیّت دین خدا، حاکمیّت حق، حاکمیّت عدل، به قلّۀ رسیدن به مقصود و غرض از خلقت انسانی که عبارت از تکامل انسان و کمال بشری باشد خواهید رسید؛ کاری که از بعد از زمان رسول خدا تا امروز انجام نگرفته». برخلاف مسیر تندادن به وابستگیِ محض که کشورهای منطقه برای توسعهیافتگی طی کردهاند، «پیشرفت، مستلزم تحول مطلوب نفوس انسانی و هنجارها و سازوکارهای اجتماعی است و لذا امری تدریجی و طولانی و وابسته به ایمان و عزم و تلاش ملی و صبر و مداومت همگانی و از همه برتر، تفضلات الهی است که به حول و قوه کبریاییاش انشاءالله در تداوم انقلاب اسلامی به این ملت عنایت خواهد فرمود». بر این اساس، چند نکته دربارۀ دورۀ موسوم به پساجنگ اهمیت دارد:
- فهم و روایت لحظۀ سقراطیِ و تلنگر به اهل نظر: مشهور است که سقراط، با پایبندی به حقیقت و گریز از پذیرش راه فرار، لحظۀ سقراطی نوشیدنِ شوکران را رقم زد که از خلال آن، فلسفۀ یونانی زاده شد. با اینحال با شهادت رهبر انقلاب، اکنون در لحظهای سقراطی و حتی بالاتر از آن قرار داریم؛ لحظهای که بهوضوح میبینیم دو مسیر توسعهگرای غربی و پیشرفت اسلامی-ایرانیِ آغازشده از دفاع مقدس قبلی، چگونه در دفاع مقدس فعلی بهم رسیدهاند. فارغ از سکوت توسعهگرایانِ غربگرایِ ایرانی یا منطقهای و نیروهای اجتماعی و سلبریتی و فرهنگیشان، اهل نظر و صاحبنظرانِ مسلمان ایرانی و منطقهای که دل در گروِ انقلاب دارند، در این لحظۀ سقراطی، میتوانند این مسیر تاریخی -که رهبر شهید انقلاب، سالها در شکلگیریِ آن، تلاش شبانهروزی کرده است- را روایت کنند و از اینجهت، به افقهای جدیدی برای فردای جنگ برسند. پیچیدگیهای شرایط جهانی، در فردایِ روز پایان جنگ رمضان و محدودیتهای ناشی از زندگیِ روزمره، شاید شرایط مستعجل 1368 را دوباره تکرار کند و موجی از روزمرگی نیازمند توسعه دوباره سربرآورد. اما حداقل کاری که میتوان کرد تا در مواجهۀ با خونهای ریختهشده، شرمسار خداوند و مردم و تاریخ نبود، مرور تجربۀ تاریخی تاریخ معاصر ایران و منطقه است، مخصوصاً از زاویۀ بینشهای سقراطیِ شهادت رهبر انقلاب و تجربۀ آنبهآنِ او در این سالها و از خلالِ تجربۀ حضور مردمِ عزتمند در این شب و روزها. این کار میتواند از هماکنون آغاز شود تا اهل نظر یا مدیران و سیاستگذاران، در فردایِ پایانِ جنگ رمضان، دچار فترت و غفلت نشوند. حفظِ شأنیتِ این لحظۀ تاریخیِ سهمگینِ عمدتاً شهودی، معطوف به عمق روایتی است که اهل نظر از تاریخِ گذشته تا اکنون ارائه میدهند و این روایت تاریخی است که سرنوشتِ پسا جنگ را تعیین خواهد کرد.
- تذکر دائم به لحظۀ آژانس شیشهای: یکی از آثار هنری که لحظۀ انقطاع تاریخ و فرهنگ دفاع مقدس هشتساله را از جریان توسعهگرایی حاکمشدۀ بعد از آن بهخوبی نشان میدهد، فیلم آژانس شیشهای است. جایی که دورۀ مربی گذشته و حاج کاظم، توسط روایتِ توسعهگرا به گروگان گرفته شده است. این یک شبانهروز حضور در آژانش که تراکم دو تاریخ در تقاطع با یکدیگر است، نشان میدهد که غفلت از مسیر مقاومت، حتی برای یک لحظه، امکان ورودِ سیلِ عظیم جریان توسعهگرایِ غربی را از همان نقطۀ غفلت فراهم میسازد. یکی از دشوارترین لحظاتِ تاریخی، لحظۀ عبور از وضعیت جنگی به وضعیتِ روزمره است؛ لحظهای که پیامبر اسلام(ص) از آن به لحظۀ پایان جهاد اصغر و آغاز جهاد اکبر یاد کردهاند. مخصوصاً در وضعیتِ تاریخیِ ما، همهچیز برای فراموشیِ لحظات بیبدیل شبهای خیابان جنگ رمضان فراهم شده است. اساساً منطقِ جمع میان نهضت و نظام یا جنگ و زندگیِ روزمره، نیازمند یافتنِ مسیری است که در آن، نظم و انقلاب در کنار یکدیگر امکان استمرار داشته باشند. «نظم انقلابی» که ایدۀ سرنوشتسازِ گام دوم انقلاب اسلامی است، دقیقاً از تلاش برای تحفظ به نظم جنگی، منطق نهضت و زندگی در بحران در عینِ تقید به قانون و نظم و ساختار بر میخیزد. در میانۀ این دو میدان بودن، پذیرش قرارگرفتن در وضعیتِ برزخیِ میان دو حد آگاهیِ انقلابی و ساختاری یا استعلایی و مادی و تحمل بار سنگینِ نوع متوسطبودن صدرایی، دقیقاً در همین لحظه تعریف میشود. ما چگونه میتوانیم نظم زندگیِ روزمره را با قواعد حیات انقلابی و زندگی در شرایط جنگ، جمع کنیم؟ در فقدان این توجه نظری و عملی، جریان توسعهگرایِ عادیساز روابط با رژیم صهیونیستی، در بیرون و درونِ مرزهای ایران منتظر ماست.
- توجه به نقش نهادی و ساختاری: در زمانۀ جنگ و مقاومت و نهضت، اگرچه تحول اساسی در روح افراد انسانی رقم میخورد و ملت، مبعوث شدهاند، اما این بعثت همواره ابعاد نهادی و ساختاری نیز دارد. در این ایام، نهادها و ساختارهایی که به امر قدسی نزدیکترند، همچون مسجد و هیئت و نظایر آنها فعالتر میشوند؛ در حالیکه فرایندهای توسعهگرا گرایش دارند تا در شرایط غیرِ مقاومت، نهادهای دیگری را بهعنوان نهاد مدنی برجسته کنند. در شرایط نهضتِ امام خمینی(ره) از 1340 به بعد، همواره نهادهایی مانند مساجد، هیئات عزاداری و نظایر آنها زمینۀ انقلاب اسلامی را فراهم آوردند و در برابر موج سهمگین نهادهای توسعهگرای برنامههای عمرانی مقاومت ورزیدند. پس از انقلاب نیز جنگ تحمیلی یا حتی منازعات داخلی دهۀ 60 را همین نهادهای انقلابی از جهاد سازندگی و نهضت سوادآموزی و سپاه پاسداران و بسیج و کمیته و نظایر آنها اداره کردند و جریان توسعهگرایِ پس از 1370، همواره سعی در اضمحلالِ این نهادها در نهادهای موازیِ مدرن داشت. اکنون نیز این نهادهای انقلابی در شرایط جنگ رمضان، به واسطۀ بعثت مردم، فعال شدهاند. تحفظ و استمرار این فعالیت و مراقبت از تعطیلی یا غیر فعالشدنِ این نهادها و احیاء صورتِ فعالِ آنها از خلالِ مرور تحولات تاریخی، یکی از مهمترین اقداماتی است که میتوان در ایام سرنوشتساز دنبال کرد.
- پیوندِ زندگی و مقاومت: بهطورخاص پس از نیمۀ دوم قرن بیستم که مسئلۀ «زندگی» تبدیل به بنیاد فلسفی علوم انسانی غربی، مخصوصاً در جریانهای فلسفیِ اگزیستانس شد و از خلالِ آن، ادبیات علوم اجتماعی مبتنی بر زیستجهان و سبک زندگی گسترش یافت، جریان توسعهگرایِ غربی همواره جهانِ دینی مقاومت را ضد زندگی، خشونتطلب، داعشی و حتی وحشی و اخیراً در سخنان ترامپ، حیوان خطاب کرده است. این درحالی است که وابستگیِ مستور در برنامههای توسعه و جهانیشدن، بهجهت نفیِ ارادۀ انسان جهان سومیِ وابسته، حق حیات که با اراده گره میخورد را از او میستاند. انسان محکوم به توسعۀ سرمایهداری وابسته، اگرچه «زنده» است، اما چون قدرت اراده و تصمیم مستقل ندارد، «زندگی» نمیکند. از این جهت، زندگی با استقلال پیوند وثیقی دارد. زندگیِ وابسته، بردگی است و استقلال، شرط زندگی است. از اینجهت، توضیح فلسفی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگیِ پیوند میان زندگی و مقاومت، چه از حیث نظری و چه از حیث مطالعات میدانی، در ایران و کشورهای منطقه، ضرورت و فوریت دارد تا از گردآباد بازنماییِ زندهبودنِ مرفه نهیلیستی که در کشورهای وابستۀ منطقه بهوضوح مشاهده میکنیم، در امان بماند.
- آیندۀ منطقه در گرو پیشرفت در استقلال از توسعۀ وابستگی: بنیانِ یادداشتی که از نظر گذراندید، بر تحلیل رهبر شهید انقلاب اسلامی در خطبۀ عربی نماز جمعۀ نصر مبنی بر تحلیل موجودیت رژیم صهیونیستی در منطقه به وارادات کالا و صادرات منابع بوده است. از این منظر، اگر منطق توسعۀ غربی را ایجاد وابستگی بدانیم، مبنای پیشرفت سربرآورده از خلالِ انقلاب اسلامی، مطابق با شعار بنیادین استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، «استقلال» از وابستگی است. ایدۀ اصلیِ انقلاب اسلامی زمانی «پیشرفت» میکند که استقلال از مرزهای جغرافیای ایران به دیگر دولت-ملتها منتقل شود. ایدۀ پیچیدۀ استقلال بهعنوان یکی از محوریترین دالهای گفتمان نهضت اسلامی که از دهۀ 1340 به کرات در سخنرانیهای امام خمینی(ره) مطرح شده و در بیانات رهبر شهید انقلاب نیز مورد تاکید قرار داشته است، صرفاً محدود به استقلال جغرافیای سیاسی یا اقتصادی نیست، بلکه یک ایدۀ فکری و بهتعبیر امام خمینی(ره) ناظر به مغز و فکر استقلالی در مقابل مغز و فکر استعماری است. از اینجهت، این ایده بهخوبی میتواند در شرایط معاصرِ حاکمیتِ دولت-ملتهای غربی یا استعماری، بنیانِ جدیدی را برای نظم ملتهای جهان اسلام ارائه کند؛ این بنیان، از یکسو متکی بر وحدت جهان اسلام بر استقلال از وابستگی است و از سوی دیگر، امکان معاصری را بر بنیانِ ایدۀ وحدت امت اسلامی پیش میکشد که امکانهای جدیدی را از فراتر دوگانۀ امت-ملت مطرح میسازد. از اینجهت، وضعیتِ کشورهای وابستۀ منطقه نظیر قطر، امارات، کویت و نظایر آنها که بهظاهر ذیل امت اسلامی محسوب میشوند، روشن خواهد شد؛ تکوین امت اسلامی در دورۀ معاصر بدون تقید به استقلال از وابستگی، در دو راهیِ تحجر و سلفیگری و وابستگیِ متجددانۀ استعماری قرار میگیرد، اما تحفظ به ایدۀ استقلال میتواند نظم جدیدی را در جهان اسلام مستقر سازد. با نظر به اینکه مطابق با تحلیل رهبر شهید انقلاب در نماز جمعۀ نصر، موجودیت رژیم غاصب صهیونیستی در گرو پیگیری طرح وابستهسازی کشورهای منطقه به غرب از خلال عادیسازیِ روابط است، استقلال از این طرح، ملت و دولتهای منطقه را در ذیل کلان ایدۀ مقاومت در برابر وابستگیِ استعماری قرار میدهد. از اینمنظر، پیشرفتِ انقلاب اسلامی در منطقه، وابسته به شیوع ایدۀ استقلال و تحقق آن و در مقابل، نفیِ موجودیت وابستهسازِ رژیم صهیونیستی (یا به بیان عامه، همان مرگ بر اسرائیل) است. منازعاتِ جنگ رمضان، بهخوبی این وضعیتِ حاد را در شرایط جنگی نشان میدهد.