در پرتو تجربه انقلاب اسلامی و انسجام کمنظیر ایام جنگ
محمدصادق کربلایی زاده، دانشجوی دکتری جامعهشناسی
دو گونه پیوند، دو گونه اجتماع
بنا بر دیدگاه فلسفی خواجه نصیر طبیعت کمالجوی ،انسان او را ناگزیر از پیوند اجتماعی با دیگران میکند. همین پیوندها هستند که اجتماع انسانی را شکل میدهند؛ بنابراین کیفیت این پیوندها تعیینکننده کیفیت و سرنوشت اجتماعات است. اگر این پیوند برآمده از محبت باشد، حاصل آن یک اجتماع طبیعی است؛ چراکه سرچشمه این محبت و پیوند برآمده از ذات و فطرت کمالجوی انسان است و منجر به پیوند نظاممند و اندامواری میشود که به تعبیر خواجه نصیر همه اشخاص را در معاونت بهمنزله اعضای یک شخص گرداند یا به بیان سعدی در آن بنیآدم اعضای یک پیکرند و محبت سائق و شوق به چنین پیوندی است. در مقابل، نوع دیگری از پیوند هم وجود دارد که بر پایه دادوستد برای رفع ضرورتهای زیست جمعی شکل میگیرد. حاصل چنین پیوندی یک اجتماع مصنوعی یا ساختگی است. در این اجتماع همکاری برای رفع نیاز و از سر ناچاری است.
این دو گونه اجتماع آثار و ویژگیهای متفاوتی نیز دارند. اجتماع مصنوعی، برخلاف اجتماع طبیعی، موجودیتی مستقل و خودمختار نیست؛ بنابراین برخلاف اجتماع طبیعی، امکان رشد و ترمیم نیز ندارد؛ مگر آنکه کسی از بیرون آن را تعمیر کند یا ارتقا بدهد. زیرا که هر موجودیت مصنوعی یا ساختگی برای مثال یک ساختمان یا ماشین، صرفاً مجموعهای از اجزای کنار هم قرارگرفته است که با هم تعامل محدود و مشخصی دارند و در آن چیزی فراتر همین اجزا وجود ندارد؛ درحالیکه موجودیت طبیعی امری زنده و جاندار است که روح و حیات در آن جاری است. به همین دلیل هر موجودیت طبیعی امکان اصلاح رشد و شکوفایی دارد یا اگر دچار نقص یا آسیب شود خود را ترمیم میکند؛ اما جامعه مصنوعی و ساختگی شکننده و وابسته است و بقای آن درگرو عوامل بیرونی است.
پس بهطورکلی هر جا کثرت باشد برای نظم و انسجام نیازمند نوعی تألیف و وحدت است. حال این تألیف بر مبنای دو نوع پیوند اجتماعی ممکن است. یکی، پیوند برآمده از محبت است که اجتماعی طبیعی منسجم و زنده پدید میآورد؛ زیرا که «محبت مقتضی قوام و کمال است. دوم پیوند برآمده از ضرورت برای رفع نیازها است. در این پیوند دادوستد مادی و درنتیجه رعایت عدالت مطرح میشود؛ بنابراین در آن بهجای محبت الزام به عدالت ضرورت مییابد تا این اجتماع بتواند باقی بماند؛ وگرنه، چنانچه سلطه گری حاکم گردد، مقتضی فساد و نقصان باشد.
شاید بتوان یک جلوه عالی از این محبت اجتماعی را در ایثار و فداکاری دید که به تعبیر خواجه نصیر به معنای آسان بودن گذشت از متعلقات موردنیاز خود و بذل آن برای دیگری و مقدم داشتن نیاز او بر خود است. این عمل، مناسبات مبتنی بر دادوستد حسابگرانه احتیاجات را میشکند و جامعه را از اجتماعی مصنوعی به سمت اجتماعی طبیعی رهنمون میشود پدیدههای اجتماعی نظیر انقلاب و مقاومت اوج تجلی این ایثار و محبت است. همین امر میتواند پلی باشد که به فهم چگونگی پایداری و رویین تنی جامعه ایران در کوران حوادثی همچون جنگ کمک کند.
تحقق اجتماع طبیعی در کوره انقلاب اسلامی
جهان مدرن بهویژه در روابط اقتصادی و اجتماعی مبتنی بر سیطره انکارناپذیر منطق بازار آزاد و سود و زیان و منفعتجویی است. در این فضا خرد انسانی نیز به ابزار محاسبه این سود و زبان مادی تقلیل مییابد و هرگونه رفتاری خارج از این چارچوب بهمثابه رفتار غیرعقلانی طرد میشود؛ بنابراین در این مناسبات اجتماعی اساساً رابطه مبتنی بر محبت یا ایثار جایی ندارد بلکه آن را بر هم میریزد. چنین نظم و منطقی شاید در شرایط عادی امکان تداوم داشته باشد؛ اما شکنندگی آن در وضعیتهای بحرانی امکان پایداری نخواهد داشت درحالیکه انقلاب یا مقاومت اجتماعی برای رسیدن به مقصود نیازمند انسجام و تابآوری بالای اجتماعی است که با پیوندهای شکننده اجتماع مصنوعی سازگار نیست اما آنچه این معادلات را بر هم میزند، ظهور فداکاری، محبت و پیوندهای اجتماعی مبتنی بر دیگر دوستی است که اجتماعی زنده و طبیعی پدید میآورد.
تجربه انقلاب اسلامی ایران جلوه عینی این پدیده بود وحدت پدید آمده در آن، نه از سر اجبار و قرارداد که برآمده از شوق و محبت فطری بود انقلاب اسلامی، تلاشی تاریخی برای ایجاد اجتماعی طبیعی در مقیاس یک ملت بود ملت ایران با پیشینههای قومی، مذهبی و.... گوناگون حول محوری فرا مادی و مطلق به هم پیوستند و یک پیکر اجتماعی زنده با روحی واحد تشکیل دادند پدیدهای که میشل فوکو اندیشمند سرشناس فرانسوی بهعنوان شاهدی عینی آن را همچون روح یک جهان بیروح توصیف میکند. او که در اوج وقایع انقلاب دو بار به ایران سفر کرد، آن را نه یک تحول سیاسی صرف بلکه رویدادی معنوی درصحنه سیاسی مدرن تفسیر میکند و آن را پاسخی به یک خلأ میداند. از دیدگاه او جهان مدرن و ایدئولوژیهای مسلط آن (لیبرالیسم و مارکسیسم) فاقد بعد معنوی بودند؛ اما انقلاب اسلامی تلاش برای سیاستی معنوی بود که در آن اراده جمعی حول آرمانی فرا مادی شکل میگرفت.
این رابطه و پیوند خاستگاهی متعالی دارد و برآمده از پیوندی وجودی است وقتی اجتماعی ناظر به وحدت حول امری مطلق و متعالی شکل گرفت آثار متعددی نیز به دنبال دارد. بهعبارتدیگر این پیوند و تألیف جدید کیفیت جدیدی پدید میآورد و قدرتی فرا مادی خلق میکند در این جامعه نیروهای جدید پدید میآید که ورای محاسبات جزئینگر مادی است. تحلیلی که امام خمینی (ره) از پیروزی بینظیر انقلاب اسلامی مردم ایران ارائه میکند، بر دو رکن اصلی تأکید دارد وحدت کلمه و برای خدا بودن ایشان با تأکید بر سنن الهی این وحدت اجتماعی را باقدرت الهی پیوند میدهد: «[در] این قیام انسانی درعینحال که ما هیچ نداشتیم و آنها همهچیز، بر آنها غلبه کردیم. [...] برای اینکه باهم بودیم و خدا با جماعت است: يدالله مع الجماعة؛ خداوند با اجتماع است [...] با وحدت کلمه و آن کلمه، کلمه حق» (۲۴ فروردین ۱۳۵۸). «چون وحدت کلمه در کار بود با مشتتان تانکها را خُرد کردید.» (۱٤ بهمن ۵۷) بنابراین، این نیرو پدیدهای ورای افراد و نتیجه پیوند و وحدت اجتماعی حول محوری الهی است.
یکی دیگر از آثار که بدان اشاره شد، امکان رشد و اصلاح و شکوفایی است. به تعبیر امام، «قیام وقتی برای خدا باشد [شکوفا میشود] من احساس کردم که این قیامی که ملت ایران کرد قیام برای خدا بود. برای اینکه شکوفا شد در آنها یک حالات نفسانی یک انسانیت در بین مردم شکوفایی پیدا کرد و این نیست جز اینکه یک نحو ایمان بود، یک نحو خداپرستی بود، خدا نمونهای بود.» (۲۸ بهمن ۵۷) بنابراین این وحدت یک هماهنگی اجتماعی صرف نبود بلکه کیفیتی معنوی و فرا مادی حول امر مطلق و توحید داشت.
اثر دیگر پیوندهای مبتنی بر محبت در جامعه احساس دین اجتماعی به یکدیگر است که محبت به یکدیگر را همچون یک واکنش زنجیرهای هستهای بهصورت تصاعدی در اجتماع سریان میدهد. نمونههای این پدیده را در ایام انقلاب یا همیاری در بحرانهای اجتماعی و نیز همین روزهای جنگی میتوان در جایجای ایران دید. امام نیز در سخنان خود خاطره لطیفی از این تحول اجتماعی الهی وحدتآفرین نقل میکند:
این ملتی که با هم دعوا داشتند این شهر با آن شهر خود شهر این محله با آن محله این جوان با آن جوان یک دفعه یک تحول الهی پیدا شد که حس تعاون پیدا شد. یکی از دوستان من میگفت که در تهران من در این تظاهرات دیدم که یک پیرزنی یکجایی ایستاده یککاسهای دستش است تویش پول است. گفت لابد این حالا میخواهد یک پولی جمع بکند. رسیدم به او گفتم که پیرزن چیه؟ گفت که حالا چون بازار تعطیل است، مردم هم به تلفن احتیاج دارند من دیدم که این کار را من بکنم این پولها را بیاورم که مردم پول خرد ندارند بردارند بیندازند آنجا و تلفن کنند یک همچو حسی در یک افراد پیدا شد. یک همچو حس تعاونی که وقتیکه این جمعیت بیرون میآمد همه مردم توی خانه و بیرون با اینها کمک میکردند. این تحول به دست خدا واقع شد. (۱۶ اسفند ٥٧)
سازوکار وحدت انصراف از مادیات و وحدت حول محور الهی فطری
بحث مهم دیگر منشأ و سازوکار این وحدت است. شرط رسیدن به این وحدت حقیقی انصراف از تمایلات و اختلافات مادی و توجه به اصل مشترک وحدتبخش است. خواجه نصیر این فرآیند را در سطح فلسفی اجتماعی تبیین میکند و امام خمینی (ره) آن را در عینیت یک جنبش اجتماعی به تصویر میکشد. خواجه نصیر مشکل اصلی در نیل به وحدت حقیقی را مغایرتها و اختلافات ناشی از توجه به امور مادی و کثرات میداند اینها وجوه اختلاف میان انسانها هستند؛ درحالیکه فطرت الهی و گرایش مشترک به ارزشهای مطلق وجه تشابه و وحدت میان انسانها است. اما اگر انسان از این مادیات صرفنظر کند و به اصل وجود و فطرت مشترک خود توجه نماید آنگاه وحدت حقیقی و اتحاد طبیعی پدید میآید.
همین سازوکار را میتوان در پیدایش وحدت بیسابقه روزهای انقلاب و همین روزهای خیابان دید امروز مردم با انصراف از منافع شخصی و اختلافات فرعی حول محوری واحد مبتنی بر ارزشهای انسانی مطلق و اصیل جمع شدهاند. چنانکه در تعبیر امام از ایام انقلاب آمده که «شما در آن دوران، هیچکدام فکر این نبودید که لباستان چی است خانهتان چی است، زندگیتان چی است... اگر این فکر بود پیروز نمیشدید» (۱۸ دی ۱۳۵۸) چنانکه امام (ره) اشاره میکند نمود محور این وحدت را که وجهی الهی و ناظر به ارزشهای مطلق دارد میتوان در شعار «اللهاکبر» دید. این شعار، تجسم کوچک شمردن غیر خدا و ناظر به سرچشمه وجودی و فطرت مشترک است. بدین ترتیب توجه به خداوند و امر الهی جایگزین توجه به مادیات و کثرات میشود. از طرفی، روحی که این جامعه را به پویایی و ایستادگی در میآورد، به تعبیر امام (ره) برای خدا بودن قیام (قیام لله) و گذشتن از منافع فردی است.
جمعبندی و نتیجهگیری
نگاه اجتماعی به ساخت و پویایی انقلاب اسلامی الگویی از شرایط تحقق و بقای اجتماعی آن ارائه میدهد. از این منظر، بنای پیوندهای اجتماعی میتواند بر اساس ضرورت و دادوستد بنا بر منطق بازار آزاد و منفعتجویی باشد که حاصل آن جامعهای شکننده است که توانایی خود ترمیمی و رشد و شکوفایی ندارد. باآنکه بنای پیوندهای اجتماعی میتواند بر اساس محبت ورزی فطری به مخلوقات باشد که ناظر به امر متعالی و مطلق و اهدافی فرا مادی است. در این صورت حاصل جامعهای طبیعی و زنده است که از وحدت حقیقی و روح کلی برخوردار است که به آن توانایی خود ترمیمی و رویین تنی رشد و شکوفایی و حرکت به سوی هدف و مقاومت در برابر آسیبها و دشواریها را میدهد.
انقلاب ایران نمونه تاریخی شکوفایی یک اتحاد طبیعی و زنده در مقیاسی ملی بود. وحدت کلمه در سراسر ملت شکلدهنده آن پیکر واحد و قیام برای خدا و گذر از منافع شخصی در راه امری متعالی و مطلق روح محرک و جانبخش آن بود. این ترکیب، قدرتی خلق کرد که با معیارهای مادی جامعه مصنوعی قابل درک نبود. فرهنگ ایثار بهویژه در اوج خود بذل جان نقطه مقابل جبرانناپذیر منطق مسلط بازار و عقلانیت ابزاری است. این فرهنگ جامعه را از سطح مبادلات مادی به سطحی قدسی ارتقا میدهد پیوندی ناگسستنی میان افراد ایجاد میکند و احساس دینی اجتماعی و فراگیر پدید میآورد که همه را - بلااستثنا - به مشارکتی فعال در جامعهای زنده و پویا فرا می خواند بزرگترین تهدید برای این جامعه بازگشت تدریجی به منطق منفعتجویی فردگرایانه و مادی و تضعیف وحدت از طریق تفرقهافکنی و خیانت به زنجیره متعالی محبت و ایثار از طریق سوءاستفاده و سودجویی است.
درسی که در پایان میتوان گرفت آن است که برتری و قدرت حقیقی یک جامعه، نه در انباشت ثروت و ادوات مادی صرف که در توانایی آن برای تبدیل افراد پراکنده به یک مای جمعی زنده متحد و معطوف به هدفی متعالی است. بقای این موجود زنده اجتماعی، مستلزم مراقبت دائمی از آن روح کلیای است که آن را به حرکت درآورده است؛ روحی که از جنس محبت ایثار و وحدتی الهی برای خداست. هرگاه این روح تضعیف شود جامعه نیز در خطر تبدیلشدن به مجموعهای مکانیکی، شکننده و وابسته قرار خواهد گرفت که باید از آن حذر کرد.