قرآن مىفرمايد: «قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ» [بقره: 193] همه بشر را دعوت مىكند به مقاتله براى رفع فتنه؛ يعنى «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم».امام خمینی[1]
عصر جنگل
جنگ تا رفع فتنه از جهان، نظریۀ عمیق امام خمینی است که شایسته است در این روزها بیشتر پیرامون آن تحقیق شود. فتنه را ما به «شر سیاسی» یا به زبان دیگر «قدرت شر» تعبیر میکنیم، که در جهان پراکننده شده و روابط و حقوق بینالملل را تحت سیطرۀ خود دارد، زیرا قرآن بیان میفرماید: «و الفتنة أشدّ من القتل»(بقره: 191)
امروزه دانشکدههای متعدد روابط و حقوق بینالملل را تدریس میکنند و اساتید مختلف در حوزههای این علوم نظریه دارند، اما شاید ـ بلکه بایسته است ـ بگوییم بهترین تعبیر دربارۀ روابط و حقوق بینالملل همان است که امام فرمود: «حکومت جنگل[2]» و «قانون جنگل[3]» و عصر حاضر «عصر جنگل[4]». عصر جنگل عصری است که در آن حکومت، حکومت جنگل است و قانون، قانون جنگل بلکه بدتر از آن است[5].
برای فهم عمق راهبردی نظر امام، مناسبت است که تحلیلی برخی کلمات امام خمینی را بازگو کنیم. ماهیت روابط بینالملل در این کلمات و اندیشه حکومت جنگل است:
«در منطق آقاى كارتر جواب درخواست بحق يك ملت را بايد با قدرت و قواى نظامى داد. و در اين منطق، منطق قرون وسطايى و حكومت جنگل بر تمام ارزشهاى انسانى و قوانين بين المللى حكومت دارد. اين است منطق همه زورمندان و مستكبران در مقابل ملتها و تودههاى ستمديده. قدرتهايى كه با تعليمات انسانىـآسمانى مهار نشده است چشمها را كور و عقلها را آفت زده مىكند.[6]»
امام توجه میدهند که معیار در روابط میان کشورهای جهان در جهان معاصر، زور است، یعنی دقیقاً حکوت جنگل، نه ارزشهای انسانی یا قوانین. پس هرکس در این جهان ضعیف باشد، باید خورده شود، اما مشکل آن است که به کشورهای ضعیف و تودههای ستمدیده القاء میشود که این عین حق است و باید این نظم جنگلی را بپذیرند و به اختیار خود بردۀ قدرتهای مادی و نظامی جهان شوند. امام دربارۀ حقوق بینالملل هم بیان میکند که آنچه بر روابط میان دولتها و حکومتها جاری است، قانون جنگل است:
«دنيا در عصر ما و عصرهايى نظير آن مبتلا به حكومتهايى بوده است كه جز قانون جنگل در آن حكومت نمىكند. ما در عصرى هستيم كه جنايتكاران به جاى توبيخ و تأديب، تحسين و تأييد مىشوند. ما در عصرى به سر مىبريم كه سازمانهاى به اصطلاح حقوق بشر، نگهبان منافع ظالمانه ابرجنايتكاران و مدافع ستمكارى آنان و بستگان آنان هستند....ما در محيطى گذران مىكنيم كه مظلومان كه جرمى جز دفاع از حق ندارند زير چكمه ستمگران خرد مىشوند[7]...»
این بهترین ترسیم از عصر جدید است که بهطور کامل جز زور و خشونت بر آن حکومت نمیکند و همۀ سازمانهای بینالمللی نیز در خدمت آن هستند. و این نظامی است که غرب بر کشورهای دیگر تحمیل کرده و راه آن نیز تهیکردن آنان از درون است. بنابراین ما در عصر جنگل زندگی میکنیم که دنیای مسموم است که در آن مرگ تدریجی برای همۀ ملتهای ضعیف و ستمدیده تدارک دیده شده است و راه برونرفت هم آن است که خود را از بند توهم نظام جهانی موجود رها کنند، همان کاری که مردم ایران در انقلاب اسلامی انجام دادند:
«اكنون در اين دنياى مسموم كه نفس كشيدن در آن مرگ تدريجى است، تكليف ملتهاى در بند اين ابرقدرتها و انگلهاى آنان چيست؟ ...محرومان و ستمديدگان تاريخ بايد خود برخيزند و انتظار نكشند كه ستمكاران آنان را از بند نجات دهند[8].»
شناخت دقیق واقعیت جهانی که در آن زندگی میکنیم، ورای درسهایی که دانشگاههای غربی به ما میدهند، ضرورت راهبردی است، عصر جنگل یعنی گسترۀ فتنه و شر در زیست انسان؛ امری که چه بخواهیم و چه نخواهیم باور کنیم، بر جهان ما حاکم است. بنابراین فتنه در معنای سیاسی عبارت از شر سیاسی است که عادی و معمولی و نهادینه و تئوریزه شده و همۀ کشورها یا باید به میل و رغبت خود به آن تن بدهند یا به زور بر آنان تحمیل میشود و این یعنی قدرت شر که در دنیای مدرن حاکم است.
چیستی قدرت شر
زمانی که نیچه از ارادۀ قدرت یا به عبارت دقیقتر ارادۀ معطوف به قدرت سخن گفت، خود را چون پیشگویی معرفی کرد که آنچه را در حال پیشآمد است، یعنی تاریخ دو سدۀ آینده (قرن بیستم و بیستویکم) را روایت و حکایت میکند. وی حقیقت ارادۀ معطوف به قدرت را نیستانگاری دانست[9]. البته تلقی وی از ارادۀ معطوف به قدرت و ذات قدرت، تلقی متافیزیکی است[10]، چون انسان خدا را فراموش کرد یا به تعبیر نیچه انسان این رود آلوده[11] و قاتلترین قاتلان؛ خدا را درون خود و جامعۀ خود کشت، ترس از وجود او رخت بربست و هیچ مرزی برای خود قائل نیست، مگر قدرت؛ قدرت شر.
[1] صحیفۀ امام؛ ج: 19؛ ص: 113
[2] صحیفۀ امام، ج 11، ص: 109
[3] همان، ج 19، ص: 500
[4] همان، ج 19، ص: 23
[5] همان، ج 15، ص: 519
[6] همان، ج 11، ص: 109 ـ 110
[7] همان، ج 19، ص: 500
[8] همان، ص: 501
[9] نیچه، ارادۀ قدرت، ص: 19 ـ 20
[10] هایدگر، نیچه، ج 1؛ ص: 94 ـ 104
[11] نیچه، چنین گفت زرتشت، ص: 9