حقوق طبیعی نیروی کار باید رعایت بشود
کار و کارگر از دیدگاه آیتالله خامنهای
نگاه به کار و کارگر
پیغمبر اکرم فرمود: «هذه ید لاتمسّها النّار». وقتی پیغمبر دست کارگر را گرفت و بوسید، همه تعجب کردند. حضرت فرمود: این دستی است که آتش آن را لمس نمیکند؛ این دستی است که به آتش نمیرسد. یعنی نماز شب هم که میخوانیم، قرآن هم که میخوانیم، توسل هم که به خدای متعال میکنیم، در واقع حجابهای بین خودمان و آتش را ایجاد میکنیم. کار هم که میکنیم، با همین کار، بین خودمان و آتش، ایجاد مانع و حجاب میکنیم. این خیلی چیز بالائی است، خیلی چیز مهمی است. این، نگاه اسلام است. (7 اردیبهشت1390)
[آنچه] برای فرهنگ عمومی کشور یک ضرورت است، عبارت است از تکریم و احترامگذاشتن به کار و کارگر. کارگر معنای عامی دارد؛ امام(ره) میفرمودند: پیغمبران هم کارگر بودند؛ همینجور است. در مجموعه شما هم مدیرانتان، فعّالانتان، برنامهریزهایتان، کارآفرینانی که زمینه گسترش کار و اعتلای کیفیّت کار را فراهم میکنند، تا آحاد کارگران ما ... همه کارگرند. نفْس کار احترام دارد، نفْس تحرک و تلاش در جهت درست دارای احترام است؛ این نگاه اسلام است. همهچیز بر پایه این تکریم و احترام بایستی شکل بگیرد. اگر ما چیزی به نام حقوق کارگر و منزلت کارگر تعریف میکنیم، بر اساس همین احترام به کار و احترام به کارگر باید باشد. (10 اردیبهشت 1393)
اگر دستهای کارگر، مغزهای کارگر، انسانهای کارآفرین، نیروی انسانىِ ماهر در یک جامعهای گرامی داشته شود، آن جامعه پیشرفت خواهد کرد. اینکه نبی مکرم اسلام دست کارگر را بالا میآورد و میبوسد، این فقط تقدیر از یک شخص نیست؛ این ارزشگذاری است، این درس است؛ به ما میگوید که دست کارگر، تولیدگر و نیروی انسانی آنقدر ارزش دارد که کسی مثل وجود مقدّس پیامبر -که همه آفرینش طفیل وجود او است- خم میشود و دست او را میبوسد؛ این درس به ما است. (10 اردیبهشت 1391)
نگاه اسلام به کارگر نگاه قدرشناسانه است؛ هم با نگاه نظام سرمایهداری فرق دارد، هم با نگاه نظامهای کمونیستی متلاشیشده تفاوت دارد. نگاه نظامهای سرمایهداری به کارگر، نگاه بهرهگیرانه و استثمارگرانه است؛ کارگر یک ابزاری است برای اینکه آنها بتوانند به ثروت برسند... اگر هم یک وقتی امتیازی به کارگر میدهند، برای این است که این کارگر به این سرمایهافزایی ادامه بدهد و منصرف نشود یا عصبانی نشود و امثال اینها؛ این نگاه نظام سرمایهداری است. نگاه نظامهای کمونیستی نگاه شعاری بود ... اینها اسمشان نظام کارگری بود، اما رؤسا مثل سلاطین باستانی زندگی میکردند؛ اثری از حمایت از کارگر وجود نداشت ... در اسلام، نه آن است، نه این؛ نگاه قدرشناسانه است، نگاه ارزشمدارانه است؛ برای کار و کارگر ارزش قائل است. همین ماجرای دستبوسی پیغمبر که ایشان نقل کرد، این است دیگر؛ یعنی پیغمبر اکرم وقتی میبیند این دست، دست کارگری است، خم میشود میبوسد. (19 اردیبهشت 1401)
اهمیت کار کارگر در اقتصاد کشور
تمدنهای بشری و پیشرفتهای مادی عالم در همه دورهها و همچنین پیشرفت معنوی و روحی و درونی هر انسان، جز با کار فراهم شدنی نیست؛ کار لازم است، تلاش لازم است. این آیه کریمهای که قاری خوشصوت برایمان خواندند: «وَ اَن لَیسَ لِلاِنسانِ اِلّا ما سَعی»؛ یعنی دستاورد شما تنها در سایه سعی شما و تلاش شما و کار شما است. در هر سطحی باید اینگونه فکر کنیم؛ باید کار کنیم. (10 اردیبهشت 1393)
نفْس علاقه به کار و اشتیاق به کار ... بایستی در جامعه ترویج پیدا کند و کار ارزش شناخته بشود؛ کارگر وقتی میگوید «من کارگرم»، احساس افتخار کند، احساس حقارت نکند؛ کمااینکه واقع قضیّه هم همین است، اگر ما همه ثروتهای دنیا را هم یک جا جمع کنیم، همه پولدارهای عالم هم بیایند یک جا جمع بشوند، [اما] کارگری برای کار نباشد، بیفایده است؛ کارگر، ستون فقرات اقتصاد و ستون فقرات تولید است. البتّه من بارها گفتهام که هر بخشی سهمی دارد ... اما نقش کارگر را بهعنوان محورِ حرکتِ کار و فعالیت و اشتغال در کشور، بایستی ارزش معرّفی کرد که مایه سربلندی باشد. اگر از یک کسی، از یک جوانی بپرسند پدرت چهکاره است؟ با افتخار بگوید کارگر است؛ کمااینکه با افتخار میگفت مثلاً مدیر است؛ این یک گام بسیار مهم است. (10 اردیبهشت 1396)
کار، حیات جامعه است؛ کار، ستون فقرات زندگی مردم است؛ کار نباشد هیچ چیزی نیست. غذائی که میخوریم، لباسی که میپوشیم، امکاناتی که از آن در زندگی استفاده میکنیم که حیات ما وابسته به آنها است، همه اینها ناشی از کار است. کار را چه کسی میکند؟ کارگر. پس ارزش کارگر چیست؟ ارزش کارگر، ارزش حیات جامعه است، ارزش زندگی مردم است؛ این را همه بدانند، این را همه بفهمند. خود کارگرها هم به این نکته توجه کنند؛ اگر در جامعه کار وجود نداشته باشد، همه این سرمایههای ملّی راکد میماند. (9 اردیبهشت 1402)
اگر انسان ملاحظه کند در سلسله نیازهای حیاتی خود، حلقه مربوط به کار، یک حلقه اساسی و تعیینکننده است. یعنی اگر همه پولهای عالم را هم جمع کنند، عنصر کار و کارگر در کنار آن نباشد، همه نیازهای انسان بر زمین میماند. پول را نه میشود خورد، نه میشود پوشید، نه میشود استفاده کرد. آن چیزی که از ثروت انسانها و نعمتهای روی زمین، نیازهای انسان را تأمین میکند، عنصر کار است. کار هم متکی به کارگر است. بنابراین نقش بازوی توانا و سرپنجه ماهر و ذهن و ذوق و سلیقه کارگر در حیات انسان - چه حیات فردیاش، چه حیات اجتماعیاش - یک امر واضحِ عقلائی است. آن کسانی که به قشر کارگر و مجموعه کارگری بیتوجهی و بیاعتنائی میکنند، در حقیقت این نقش اساسی و مهم را نمیبینند یا ندیده میگیرند. آن کسانی هم که کارگر را در کنار ابزار کار، مثل یک وسیله به حساب میآورند، همینجور. این، منطق عقلائی است و منطق کاملاً درستی است. (7 اردیبهشت1390)
برای خرید این شماره و مطالعه متن کامل مصاحبه کلیک کنید.