گفتوگو با یوسف مرادی کنشگر محیطزیست
با نگاهی به نظام مسائل انسان انقلاب اسلامی درمییابیم که موضوعات محیطزیستی یا جایگاه پررنگی در آن ندارند، یا اگر هم مطرح شدهاند، در اولویت قرار نگرفتهاند. پرسش اصلی این است: آیا انسان انقلاب اسلامی، یا بهطورکلی عدالتخواه، وظیفهای مشخص و جدی در قبال مسائل محیطزیستی بر عهده دارد؟
وقتی از «انسان انقلابی» سخن میگوییم، باید دید چه کسی او را تعریف میکند. در عصر ما، نخست امام خمینی(ره) بهعنوان بنیانگذار انقلاب اسلامی و سپس رهبر معظم انقلاب این تعریف را شکل دادهاند. اگر در سخنان امام و منظومۀ فکری او نشانی از محیطزیست و منابع طبیعی نبینیم، میتوان گفت این موضوع در آن زمان چندان برجسته نبوده است. چون امام بیشتر بهعنوان کنشگری ضد امپریالیسم شناخته و این وجه پررنگ شده است، درنتیجه، کمتر به این نکته توجه شده که چرا در سال ۱۳۵۸ انقلابیها چهار اصل از قانون اساسی را به محیطزیست و منابع طبیعی اختصاص دادند.
در اصل ۵۰ قانون اساسی آمده است: «حفاظت محیط زیست كه نسل امروز و نسلهای بعد باید در آن حیات اجتماعی رو به رشدی داشته باشند، وظیفه عمومی تلقی میگردد.» سپس تأکید میکند: «فعالیتهای اقتصادی و غیر آن که با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیرقابلجبران آن ملازمه پیدا کند، ممنوع است.» این ممنوعیت برخلاف برخی اصول دیگر، مشروط به قانون نشده و در بالاترین سطح قانونگذاری آمده است. همچنین اصل دیگری تصریح میکند که هر قراردادی که موجب سلطه بیگانه بر منابع طبیعی شود، ممنوع است. بهاینترتیب، در قانون اساسی ۱۳۵۸ چهار اصل به محیطزیست و منابع طبیعی اختصاص یافت؛ درحالیکه اصول مربوط به ولایتفقیه تنها دو اصلاند. این نشان میدهد که در متن قانون اساسی، محیطزیست جایگاهی پررنگتر از آنچه امروز تصور میکنیم داشته است.
بخشهایی از سخنان امام در دهۀ ۵۰ نیز به محیطزیست و کشاورزی مربوط میشود، هرچند کمتر دیده شده است. او از همان اوایل دههٔ ۵۰ دربارهٔ وابستگی کشاورزی، گسترش حاشیهنشینی و نابودی منابع هشدار و این روند را به سیاستهای اسرائیل و غرب نسبت داد. به باور او، کشاورزی ایران برای نخستین بار در تاریخ به وابستگی کشیده شده بود. این مواضع نشان میدهد که مسئلهٔ سرزمین و حکمرانی منابع برای امام اهمیت داشت، اما در روایتهای بعدی کمتر برجسته شد.
نخستین رویارویی جدی امام با حکومت پهلوی نیز بر سر همین مسئله بود. پس از درگذشت آیتالله بروجردی، امام در برابر «انقلاب سفید» شاه موضع گرفت. یکی از اصول انقلاب سفید، ملی شدن جنگلها و منابع آبی بود. شاه با این اقدام نظم تاریخی مالکیت و مشارکت مردم در منابع را برهم زد. تا پیش از آن، مردم خود را صاحب آب و زمین میدانستند، اما شاه یکباره این ساختار را دگرگون کرد. امام این اقدام را تعرض به سرزمین و حکمرانی تاریخی ایران دانست و به همین دلیل با آن مخالفت کرد. تنها شش ماه پس از تصویب انقلاب سفید، قیام ۱۵خرداد ۱۳۴۲ رخ داد که نقطۀ آغاز حرکت امام علیه پهلوی بود.
در روایتهای رسمی، قیام ۱۵خرداد بیشتر بهعنوان واکنش ناگهانی مردم تصویر شده است، اما واقعیت این است که ریشهٔ آن در مسئلۀ سرزمین بود. امام معتقد بود الگوهای وارداتی از غرب و اسرائیل کشاورزی، آب و جنگلهای ایران را نابود میکند و این بخشی از طرحی استعماری است. بنابراین، مسئلۀ محیطزیست و منابع طبیعی از همان آغاز در متن اعتراض امام به پهلوی حضور داشت. در سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ نیز امام بارها از فروپاشی سرزمینی سخن گفت. این مواضع در کنار اصول قانون اساسی ۱۳۵۸ نشان میدهد که مسئلۀ محیطزیست در اندیشۀ انقلاب اسلامی ریشه دارد، هرچند در عمل کمتر به آن پرداخته شد. برای فهم این ریشهها باید به عقبتر بازگردیم.
سال ۱۳۲۹ ملیشدن صنعت نفت رخ داد. اصل این جنبش استقلال در بهرهبرداری از منابع طبیعی بود. اما در ۱۳۳۲ کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد این روند را متوقف کرد. بسیاری از اصول قانون اساسی ۱۳۵۸، از جمله اصل ۱۵۳ که هرگونه قرارداد منجر به سلطۀ بیگانگان بر منابع طبیعی را ممنوع میکند، واکنشی به همین کودتا بود. در واقع، تجربهٔ تلخ ۲۸ مرداد نقطۀ صفر تاریخ معاصر ایران شد و توجه انقلابیون ۵۷ به مسئلۀ منابع طبیعی را برانگیخت. ریشههای این توجه حتی به شهریور ۱۳۲۰ بازمیگردد، زمانی که ایران اشغال و منابعش غارت شد. پس از جنگ جهانی دوم، قدرتهای پیروز گستردهترین بهرهبرداری از منابع طبیعی جهان را آغاز کردند. از آن زمان تا امروز سه تریلیون درخت در جهان نابود شده است. این تجربهٔ جهانی و تحقیر ایران در ۱۳۲۰ زمینهساز شکلگیری جنبشهای ملی و مذهبی در دهۀ ۲۰ شد. حزب توده قدرت گرفت و بسیاری از روشنفکران به آن پیوستند. در همین فضا، جریان مذهبی و ملیگرا نیز رشد کرد و درنهایت به نهضت ملیشدن نفت انجامید. پس از کودتای ۲۸ مرداد، ایران وارد دورانی از سرکوب شدید شد. امام معتقد بود مصدق میتوانست کار شاه را تمام کند اما نکرد و محمدرضا بهسرعت به دیکتاتوری بدل شد. از این زمان ساواک شکل گرفت و اصل ۴ ترومن در کشاورزی و آموزش و درمان نفوذ یافت. پس از ۱۳۳۳، اعضای این برنامه تحت پوشش کاپیتولاسیون قرار گرفتند و نفوذ آمریکا در ایران گسترش یافت. در سال ۱۳۴۱، شاه انقلاب سفید را آغاز کرد. امام که در دوران آیتالله بروجردی سکوت کرده بود، پس از درگذشت او به مخالفت برخاست. انقلاب سفید با ملیکردن جنگلها و آب، حکمرانی سرزمین را دگرگون کرد و همین نقطۀ آغاز تقابل امام با پهلوی شد. قیام ۱۵خرداد نیز در همین بستر شکل گرفت. نتایج انقلاب سفید شاه در دهههای ۴۰ و ۵۰ به فروپاشی سرزمینی و گستردهترین مهاجرت تاریخ ایران انجامید. روستاها بهسرعت تخلیه شدند و حاشیۀ تهران از متن آن بزرگتر شد.
بنابراین، برخلاف تصور رایج، مسئلۀ محیطزیست و منابع طبیعی در اندیشۀ امام و انقلاب اسلامی غایب نبوده است. از ملیشدن نفت در ۱۳۲۹ تا مخالفت با انقلاب سفید در ۱۳۴۱ و اصول قانون اساسی ۱۳۵۸، همگی نشان میدهند که مسئلۀ سرزمین و منابع طبیعی در متن تاریخ انقلاب حضور داشته است. مشکل این است که در روایتهای بعدی، وجه ضد امپریالیستی امام پررنگ شد و توجه او به محیطزیست و حکمرانی سرزمین کمتر دیده شد. امروز اگر بخواهیم جایگاه محیطزیست را در اندیشۀ انقلاب اسلامی بازشناسی کنیم، باید این ریشههای تاریخی را دوباره مرور کنیم: از تجربهٔ اشغال ایران در ۱۳۲۰ و کودتای ۲۸ مرداد، تا نهضت ملیشدن نفت، انقلاب سفید و قیام ۱۵خرداد. همهٔ اینها نشان میدهد که مسئلۀ محیطزیست و منابع طبیعی نه موضوعی جدید، بلکه بخشی از همان دغدغهٔ استقلال، عدالت و حکمرانی سرزمین بوده است. امام خمینی(ره) درکی عمیق از سرزمین، آب، جنگل و زمین داشت و مسئلۀ محیطزیست را بخشی از مسئلۀ سرزمین میدانست. پرسش این است که چرا انقلابیون بعداً از این تجربه فاصله گرفتند.
پیش از تصویب قانون اساسی، ایرانیان در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ با تسخیر لانۀ جاسوسی انتقام کودتای ۲۸ مرداد را گرفتند. دانشجویان از کودتای مجدد آمریکا بیم داشتند و امام نیز از دخالت بیگانه هراس داشت. او میدانست که آمریکاییها در حال تدارک کودتایی مشابه ۲۸ مردادند. در همان روزهای انقلاب، هایزر برای کودتا به ایران آمده بود، اما ارتش در ۲۲ بهمن بیانیه داد که کودتا نخواهد کرد.
نخستین حمله به ایران تنها سه روز پس از پیروزی انقلاب رخ داد؛ ۲۵ بهمن ۱۳۵۷ هواپیماهای عراقی کردستان را بمباران کردند. در سال ۱۳۵۸ سنندج سقوط کرد. ماجرای پاوه نیز در همین سال رخ داد. بنابراین ایران پیش از ۱۳۵۹ هم در وضعیت جنگی بود؛ هرچند آغاز رسمی جنگ را ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ میدانند. با شروع جنگ، امام و انقلابیون تمامقد وارد میدان شدند. همزمان جهاد سازندگی شکل گرفت تا ویرانههای کشور بازسازی شود. در این شرایط، مسئلۀ محیطزیست و منابع طبیعی بهطور طبیعی به حاشیه رفت. انقلابیونی که تحت تأثیر تجربهٔ ۲۸ مرداد، ۱۳ آبان را رقم زده بودند و در قانون اساسی اصولی برای محیطزیست گنجانده بودند، بهواسطۀ جنگ و جهاد سازندگی این موضوعات را کنار گذاشتند.
پس از پایان جنگ تحمیلی و رحلت امام در ۱۳۶۸، دولت سازندگی با شعار رفاه و توسعه روی کار آمد. این دولت محیطزیست و منابع طبیعی را مانع توسعه میدید و قوانینی در جهت تضعیف آنها وضع کرد. روندی آغاز شد که میتوان آن را نقطۀ شروع تخریب گستردهٔ محیطزیست دانست؛ ازجمله خشک شدن دریاچه ارومیه که از میانهٔ دهۀ ۷۰ آغاز شد.
چند نمونه از مثالهایی را که در قوانین بود بیان میکنید؟
بسیاری از قوانین ایران تحت تأثیر انقلاب سفید شاه نوشته شد: قانون ملیشدن جنگلها (۱۳۴۲)، ملیشدن آب (۱۳۴۶)، شکار و صید (۱۳۴۷)، قانون حفاظت و بهسازی محیطزیست که به تشکیل سازمان محیطزیست انجامید (۱۳۵۳) و ادغام سازمان منابع طبیعی با وزارت جهاد کشاورزی (۱۳۵۶). این قوانین هنوز هم پابرجا است؛ یعنی با وجود انقلاب اسلامی، همچنان قوانین انقلاب سفید بر سرزمین ما حاکماند. گویی ۱۵خرداد و انقلاب اسلامی بیثمر بوده است، چراکه حتی امروز سازمان منابع طبیعی بر اساس قانون ۱۳۴۲ اداره میشود.
جهت خرید این شماره و مطالعه کامل این مقاله کلیک کنید.