چرا در منطق و نظام سرمایهداری، مرگ کارگران آسان و ارزان و فراوان است؟ چون کارگر، انسانزدایی شده و نیروی کار آن کالاانگاری شده است؛ کالایی ارزان، فراوان و با امکان جایگزینی بالا. نابرابری اقتصادپایۀ نظاممند و بنیادینی بر مناسبات انسانی جامعه سلطه یافته است که در آن، کارگران، کالاهایی ارزان و فراوان و جایگزینپذیر برای سرمایهداران به شمار میروند. این عصارۀ بحث و البته روایتی از یک سوی ماجراست، سوی سلطه. سلطه همواره با سطوحی از مقاومت نیز مواجه است. پرسیده خواهد شد که اگر فرایند ستم سرمایه بر کارگران را بپذیریم؛ چرا کارگران، خود، برای نجات جان خود حرکت و مقاومتی نمیکنند؟ پاسخ همچنان در همین موضع و منطق سلطۀ سرمایه قابل جستوجو است؛ آنجا که انواع سرکوب اعم از تشکلزدایی، طبقهزدایی، سیاستزدایی و حقستیزی انجام میشود. در واقع سرمایه از یک سو کارگر را به کالایی ارزان و فراوان تقلیل داده و به گوشت قربانی تبدیل کرده و از سوی دیگر امکانهای مقاومت را حتیالامکان از آن سلب میکند. ابعاد این سویۀ مسئله و کمّوکیف اثرگذاری سازوکارهای سرکوب بر خلعید کارگران تا سرحد سلب امکان و توان دفاع از جان خود، در متن مستقلی خواهد آمد. مدعا و مسئلۀ اصلی متن حاضر، سویۀ نخستین است که تشریح و تبیین آن در ادامه خواهد آمد.