آب، زمین، اعتراض
نابرابری علیه محیطزیست: ضرورت زایش عدالتخواهی محیطزیستی
مجتبینامخواه
«گوش کن: ما مظاهرات سلمی میخوایم. ما آب و زمینمونو میخوایم»
بخشهای قدرتمندی از فرادستانِ فرایندهای تولید صنعتی در ائتلافی نانوشته با حکمرانان و رسانههای رسمی، معانی و دلالتهای سیاسی و اجتماعیِ بحرانهای محیطزیستی را انکار و تحریم میکنند. آنها تلاش میکنند به ما بقبولانند مشکلات محیطزیستی، «طبیعی» هستند و هیچچیزِ غیرطبیعی، قابلتغییر یا قابلاجتنابی وجود ندارد. آنها استدلال میکنند بحرانهای محیطزیستی محصول تغییرات جهانی آبوهوا و خشکسالی است و میان این بحرانها با خطمشیها یا وضعیتهای اجتماعی و سیاسی، هیچ ارتباط معناداری نیست.
دفتر حاضر از فصلنامۀ نامۀ جمهور میکوشد بهشکلی ابتدایی، میان تصویر بحرانهای محیطزیستی و دستدرازیها به منابع طبیعی، ترسیم نابرابریها و تخریبها در زیستبوم عمومی، تفسیر کوشش اندیشههای اجتماعی و اسلامی دربارۀ محیطزیست و طبیعت، و در نهایت تحلیل تجربههای سیاستگذاری و کنشگری در محیطزیست کنونی ایران را جمع کند؛ زیرا این جمع را بستر مفقودۀ خلق فرصت برای تغییر وضعیت میداند.
متن حاضر بهعنوان سرآغاز این دفتر میکوشد از تشریح مسئلۀ امروز محیطزیست و منابع طبیعی آغاز کند و نمونههایی از ابعاد گوناگون بحران را مرور کند که در توصیفها و روندهای متداول در رسانههای رسمی، نادیده انگاشته و یا کوچک شمرده میشوند. متن در ادامه به صورتبندی بحرانها و تحلیل ریشههای اجتماعی و معناییمعرفتی آنها میرسد و تلاش میکند ریشههای اجتماعی و تاریخی بحرانها را واکاود و سپس با تکیه بر ظرفیتهای ایدهها و تجربهها و داشتهها در جریان انقلاب اسلامی، راههایی برای تغییر وضعیت و برونرفت از تنگنای موجود ارائه دهد.
«آب، زمین، اعتراض»، که سرآغاز و عنوان اصلی این دفتر از نامۀ جمهور است، در اصل صورتبندی آن جملۀ بانوی سوسنگردی است که در خیابان فریاد زد: «تو که خاکتو نبردن، آبتو نبردن. گوش کن. ما مظاهرات سلمی میخوایم. ما آب و زمینمونو میخوایم». او در این جملۀ کوتاه هم مسئله و هم راهحل را بیان کرده است و ما در متن پیش رو بارهاوبارها به این جمله ارجاع میدهیم تا تأکید کنیم که دوست داریم صدای چه کسانی باشیم و کوششهای این شماره را به چه کسانی تقدیم کنیم.
بخش اول: چند پرده از بحران محیطزیستی در ایران امروز
-
سیلبند بسته بودند تا آب سمت هور نرود
[روز، داخلی، سوسنگرد، دیدار با چند نفر از فعالان اجتماعی، زمستان 1398]
پیرمرد سعی میکرد بغضش را مخفی کند.میگفت: «از وقتی سد را زدند، هور خیلی کمرمق شد؛ اما از وقتی بهخاطر راحتی کار کمپانیهای خارجی، هور را خشک کردند، زندگی ما فلج شد.زندگی ما را فلج کردند تا راحتتر به نفت برسند.» میگفت: «ما از هور امرار معاش میکردیم.ماهی میگرفتیم و در بازارهای محلی میفروختیم. بعد از خشکشدن هور دیگر کار نداریم. نه فقط کار، که هوا هم نداریم. گردوغبارهای پیاپی امان ما را بریده.» پیرمرد از تصمیمهای غلط در «مرکز» میگفت؛ از تصمیمی که برای توسعه در ابتدای دهۀ 70 در دولت گرفته شده بود و از تصمیمی که شوراهای بالادستی به نام امنیت، در انتهای دهۀ 80 گرفته بودند. حالا دوسه دهه بعد، تصمیمهای مرکز، در پیرامون، زندگی و جامعه را مختل کرده و این چنین عوارض خود را نشان میدهد. حرفهای پیرمرد به جایی رسید که ما هم بغضمان را مخفی کردیم. آنجا که گفت سیلهای سال 98 برای این سخت و فراگیر شد که سیلبند بسته بودند تا آب بهسمت هور نرود و مزاحم نفت نشود! میگفت: «حاج قاسم که آمد با مسئولیت خودش چند سیلبند را منفجر کرد و آب فرونشست.»
-
توکه خاکِتو نبردن، آبِتو نبردن
[روز، خارجی، خیابانی در سوسنگرد، تیرماه 1400 ]
خشکشدن کرخه و تالاب هورالعظیم، مردم سوسنگرد را برای اعتراض به خیابان کشاند.اعتراضها خیلی زود از سوسنگرد به 15 شهر دیگر خوزستان کشیده شدند.ده روز بعد از آغاز اعتراضها، نیروهای امنیتی به خیابانها آمدند. بانوی عرب در یک اعتراض خیابانی در سوسنگرد خطاب به نیروهای امنیتی گفت: «آقا، مظاهرات سلمیه، چرا آتیش میزنی [شلیک میکنی]؟ کاملاً سلمیه، چرا تیر میندازی؟ تو که خاک تو نبردن، آب تو نبردن. گوش کن. ما مظاهرات سلمی میخوایم. ما آب و زمینمونو میخوایم... خجالت بکشید، زمین، آب، ما مسالمتآمیزیم».
-
این توسعه نیست
[روز، داخلی، اهواز، نشست رسیدگی به مشکلات استان خوزستان با حضور عشایر و نخبگان، مرداد 1400]
اعتراضها به خشکشدن کرخه و بیآبی و مسائل محیطزیستی بالا گرفته است. سوسنگرد و حاشیۀ هورالعظیم کانون اعتراضهاست. اسحاق جهانگیری معاوناول رئیسجمهور که در این رابطه به خوزستان سفر کرده، در اهواز خطاب به عشایر و مردم میگوید: «این خیلی بد است که بهعنوان یک آدمی که همۀ عمرم را روی توسعه گذاشتم، امروز بگویم توسعهای که ما اجرا کردیم، متأسفانه عوارضش اینچنین خودش را نشان میدهد. توسعهای که ما انجام داده باشیم و رضایت مردم در آن نبوده باشد، این توسعه نیست. امروز توسعه وقتی معنا پیدا میکند که مردم از آن تبعیض متوجه نشوند؛ مردم از آن نابرابری متوجه نشوند؛ مردم از آن بیعدالتی متوجه نشوند.»
-
فروش اراضی جنگلی
[یک آگهی در سامانۀ مولدسازی اموال یکی از بنیادهای عمومی]
فروش استثنایی یکی از اراضی جنگلی و جلگهای در مازندران
میزان مالکیت: سند مالکیت نوزدهبیستم از پلاک 1 الی 5 فرعی از 331- اصلی، به نام... [یکی از نهادهای عمومی غیردولتی] و یکبیستم از پلاک مذکور که متعلق به غیر بوده، طی قرارداد عادی به... [یکی از نهادهای عمومی غیردولتی] واگذار گردید.
مساحت 981276 متر مربع (حدود 98 هکتار)
-
باران اسیدی
[روز داخلی، بیمارستان، اورژانس بیمارستانی در اهواز، آبان 1392]
همۀ تختها پر شده از بیمارانی با علائم تنفسی. پرستارها سراسیمه بین تختها جابهجا میشوند. همراهان بیماران، سراسیمه و نگران بالای سر بیمار خود نشستهاند. پذیرش بهسختی انجام میشود و بسیاری از مراجعهکنندگان به مراکز دیگر راهنمایی میشوند. آنهایی که بزرگتر هستند، یاد روزهای سخت آغاز جنگ افتادهاند. رئیس دانشگاه علوم پزشکی اهواز میگوید: «بیمارستانهای اهواز در یک هفتۀ گذشته به بیش از 7هزار بیمار خدمات بهداشتی و درمانی ارائه کردهاند؛ 11 آبان بیش از هزار شهروند در استان خوزستان بهویژه در مرکز استان با علائم شدید تنگینفس و آسم و فشار خون بالا به نزدیکترین مراکز درمانی مراجعه کردند که این روند تا امروز ادامه داشته و تاکنون بیش از 7هزار پروندۀ پزشکی تشکیل شده است.»
در ابتدا مردم بهدرستی نمیدانستند چه اتفاقی افتاده است. همین ابهام، هراس فراگیری را حاکم کرده است؛ اما کمکم مشخص میشود آنچه به این آسم سراسری دامن زده، باران است! باران آلوده یا باران اسیدی. حجم بالایی از آلایندهها با نخستین باران پاییزی ترکیب شده و یک بیماری تنفسی فراگیر را رقم زده است. در سالهای بعد هم این پدیده، در میان موجی از ابهام و انکار اصل پدیده و عوامل و زمینههای آن، ادامه پیدا میکند. هر سال بارانهای پاییزی هزاران نفر را به بیمارستان میکشاند. آمارها مختلف است و هیچ اراده یا سازماندهیای برای گردآوری دادهها وجود ندارد؛ اما براساس اخبار رسانههای رسمی میتوان حدس زد بین 20هزار تا 60هزار نفر در سال، فقط در شهر اهواز گرفتار این مشکل شدهاند. ابهام و انکار در مورد علل این رویداد نیز وجود دارد اما آلایندههای محلی متهم ردیف اول هستند: آلودگیهایی که توسط کارخانههای پتروشیمی، شعلههای نفتی[1] و آتشسوزی مزارع نیشکر بعد از برداشت محصول تولید میشوند و همچنین ریزگردهای ناشی از خشکشدن تالابهایی مثل هورالعظیم.
-
اعتبارات به صفر رسیده
[روز خارجی، اهواز، مهر 1404]
مهرماه 1404 در حالی به نیمه رسید که تنها طی دو هفتۀ آغازین سال تحصیلی، دانشآموزان اهوازی شش روز از ده روز آموزشی را بهعلت ریزگردها تعطیل بودند. ریزگردها بار دیگر به اهواز هجوم آوردهاند؛ بی آنکه در صداوسیما یا رسانههای رسمی خبر چندانی دربارۀ این بحران منتشر شود. فقدان بازنمایی مؤثر از بحران، باعث شده در سطوح حکمرانی نیز مقابله با ریزگردها به فراموشی سپرده شود.
بهعنوان نمونه پیشتر مدیران محلی از ناکافیبودن رقم مصوب اعتبارات مقابله با ریزگردها سخن گفته بودند. آنها معتقدند با این اعتبارات، مدیریت بحران ممکن نیست و مسئلۀ مهمتر این است که از همین اعتبارات مصوبِ اندک نیز میزان کمی تخصیص مییابد؛ بهطور مثال در یکی از سالها تنها 14درصد این اعتبارات تخصیص یافته است. اکنون این اعتبارات کاملاً صفر شده و بحرانی که مقابله با آن با سازوکارهای موجود کماثر بود، حالا بهکلی رها شده است.
مدیر حفاظت محیطزیست استان خوزستان میگوید: «اعتبارات مقابله با گردوغبار در خوزستان به صفر رسیده. بدون منابع مالی پایدار، امکان مدیریت بحران وجود ندارد. آلایندۀ غالب، همچنان ذرات معلق کمتر از ۲.۵ میکرون است که با نفوذ به عمق ریهها، خطر ابتلا به بیماریهای قلبی و ریوی و عصبی را افزایش میدهد. در چنین شرایطی، هشدارهای تکراری دیگر کافی نیستند. خوزستان نیازمند اقدام فوری و مؤثر برای نجات نفسهایش است. با وجود آمارهای نگرانکننده، زیرساختهای پایش و کنترل آلودگی همچنان ناکارآمد و فرسودهاند. سکوت و بیعملی در برابر این بحران، نهتنها سلامت مردم را تهدید میکند، بلکه اعتماد عمومی را نیز میفرساید.»
طی یک دهۀ اخیر مردم خوزستان بهطور متوسط 98 روز در سال درگیر ریزگردها بودهاند. هوای ناسالم و بیماریهای ناشی از آن و همچنین تعطیلیهای مکرر و گاه و بیگاه و تعلیق ناشی از آن، حدود یکسوم از سال، زندگی اجتماعی را در خوزستان به محاق برده است.
-
میدانید کشاورزی که اجازه ندهند کاشت بکند، چه میشود؟
[روز، خارجی، زمینهای کشاورزی در خوزستان، 1403]
«سدها و طرحهای انتقال آب در بالادست رودخانههای خوزستان، کشاورزی را به امری ممنوع تبدیل کرده است.» این را یکی از فعالان اجتماعی شهری در کانون بحرانهای محیط زیستی در خوزستان به ما میگوید. با دست به زمینهای کشاورزی اشاره میکند و ادامه میدهد که دولتها اسم این ممنوعیت را گذاشتهاند: «طرح نکاشت»؛ آنها مدعی هستند عدمالنفع و نابودی تنها منبع درآمد و تأمین معیشت کشاورزان را جبران میکنند؛ اما این جبرانها مؤثر نیست. وی میگوید: «کسی که بخواهد در زمین خود کشت کند، با حکم دادستانی مواجه میشود.» به کرخه اشاره میکند و با بغض میگوید: «ممنوعیتها در بالادست بهاندازۀ پاییندست کرخه نیست. بحث معیشت و فقر به کنار؛ میدانید کشاورزی که اجازه ندهند کاشت بکند، چه میشود؟ دیوانه میشود!»
-
وعدههایم به مردم غیزانیه را فراموش نکردهام
[روز، خارجی، اهواز، غیزانیه، خرداد 1398]
در سوم خرداد چند نفر از ساکنان روستاهای بخش غیزانیه گرد هم آمدند و در اعتراض به توقف طرح آبرسانی، جادۀ ترانزیتی اهواز را بستند. آنها میگفتند آبی برای آشامیدن ندارند.
غیزانیه بزرگترین بخش شهرستان اهواز و یکی از نفتخیزترین بخشهای ایران است. ششصد حلقه چاهی که در غیزانیه واقع شده تا روزی 700هزار بشکه نفت تولید میکند. در این بخش، 83 روستا قرار دارد. در مجاورت این روستاها شرکتهای نفت و گاز کارون و مارون، شرکت ملی حفاری ایران و شرکتهای پتروشیمی مارون و رازی قرار دارند که بزرگترین شرکتهای نفتی ایران هستند.
ماجرای اعتراضهای غیزانیه از آنجا شروع شد که با توقف طرح آبرسانی به این روستاها، اهالی برای تأمین آب شرب و مصارف خانگی با مشکل مواجهه شده و با آغاز تابستان گرم اهواز دست به اعتراض زدند. براساس مصوبات و وعدۀ استانداری وقت، بنا بود تا پایان سال 1395 طرح آبرسانی به غیزانیه نهایی شود؛ اما حالا بیش از دو سال از پایان آن موعد گذشته و هیچ وعدهای عملی نشده است؛ در نتیجه، در نیمی از روستاهای غیزانیه بهدلیل فقدان شبکه، آبرسانی با تانکر انجام میشود و در باقی نیز افت فشار موجب سهمیهبندی آب شده است. با وقوع اعتراضها در سال 98، بار دیگر پایان این سال بهعنوان زمان اتمام طرح وعده داده شد. وعدهای که باز هم عملی نشد. تا سوم خرداد 99، دور جدیدی از اعتراضها آغاز شد. مقابلۀ نیروهای امنیتی با این اعتراضها با شلیک گلولههای ساچمهای همراه شد. مجروحان این حادثه بازتاب خبری زیادی پیدا کردند. امام جمعه اهواز به منزل یکی از این مجروحان رفت. استاندار خوزستان از 45میلیارد تومان هزینۀ طرح گفت و از اینکه مردم حق دارند معترض باشند. او بار دیگر وعدۀ دوهفتهای داد و گفت: «وعدههایم به مردم غیزانیه را فراموش نکردهام و با تمام توان در پی عملیکردن آنها خواهم بود.»
بخش دوم: بحران و ابعاد آن
بار دیگر به روایتها از بحران محیطزیست در ایران بازمیگردیم و به انبوهی از روایتهای دیگری که در این فصل نیامده و در رسانههای رسمی نیز غایب است اما واقعیت امروز و بیش از آن، فردای زندگی ماست. اغلب مسئلههای محیطزیستی، درجۀ دوم تلقی میشوند؛ چراکه ما با مسئلههای بزرگتری مواجهیم. البته این استدلال بخشی از نامسئلهگرایی است. مسئلههای بزرگتر دلیلی بر ندیدن مسئلههای کوچکتر نیستند. بحرانهای بزرگتر، مادر مسئلههای کوچکترند و بازشناسی این مسئلهها به ما در شناخت بحرانها کمک میکند. گو اینکه مسئلۀ محیطزیست، آنچنان که در ادامه میآید، بخشی از بحران نابرابری است. ما در لحظۀ کوشش برای درک ابعاد مسئلههای محیطزیستی، در حال بازشناسی ابعاد بحران نابرابری هستیم و نیروهایی که مسئلههای محیطزیستی را در مقام تفکر و دانش، در رسانه و جامعه و مآلاً در حکمرانی به حاشیه میرانند، همان نیروهایی هستند که نابرابری را با همۀ بزرگی آثار آن، بیاهمیت تلقی میکنند. گو اینکه مسئلۀ محیطزیست، چنانکه در روایتهای بالا کموبیش نشان داده شده، خود به بحرانی چندبعدی تبدیل شده است که از زندگی جمعی و سلامت عمومی تا حاشیهنشینی و مالکیت عمومی، از آن متأثر یا در آن مؤثر هستند. بهشکلی گذرا، میتوان ابعاد بحران محیطزیستی امروز ایران را در مقولات زیر صورتبندی کرد:
-
تعلیق زندگی اجتماعی
بحرانهای محیطزیستی، زندگیِ جمعیِ بخش قابلتوجهی از ایرانیان را به حال تعلیق در آورده است. در یک روایت خواندیم که در سال جاری، تا نیمۀ مهر، دانشآموزان در اهواز بهدلیل ریزگردها شش روز از ده روز تحصیلی را تعطیل بوده و به مدرسه نرفتهاند. در همین مدت در مشهد سه روز تعطیلی بهدلیل آلودگی اعلام شده است. این نسبت تعطیلی در روزهای بعد کمتر شده ولی در کل، آلودگی ناشی از سوختهای فسیلی و صنعتی و ریزگردها، در اغلب شهرهای بزرگ، مجموعاً حدود 100 روز تعطیلی را در دو فصل پاییز و زمستان به دنبال داشته است. تعطیلی بیش از یکسوم ایام کاری در سال، فارغ از کاهش بهرهوری، بهنوعی تعلیق زندگی اجتماعی است و نهادهایی مانند آموزشوپرورش که کارکردشان آینده را تضمین میکند، بازار و معاملات خُرد و دیگر عناصر قوامبخش زندگی روزمره از این تعطیلیها متأثر میشوند. این تنها یکی از ابعاد بحرانهای محیطزیستی کنونی است.
-
سلامتی عمومی
بحرانهای محیطزیستی، سلامتی عمومی را بهشکل آنی و یا درازمدت تحتتأثیر قرار میدهند. بیماریها و مرگومیرهای ناشی از آلایندهها در هوا در بیشتر روزهای سال و بارانهای اسیدی و بیماریهای تنفسی در هزاران شهروند، نمونههایی از مخاطرات جدی تأثیر بحران محیطزیستی بر سلامتی عمومی است. تقریباً هیچ اقدام معناداری، برای افزایش ایمنی شهروندان در برابر این آلودگیها انجام نشده و هیچ فعالیت حمایتی و بیمهای برای آسیبدیدگان، بهویژه در شهرهای دور از مرکز، صورت نگرفته است و این نشاندهندۀ نادیدهگرفتن این بُعد از بحران در سیاستهای عمومی است.
-
کاهش درآمدهای واقعی و کار محور
بحرانهای محیطزیستی به درآمد مبتنی بر کار نیز آسیب میزند. کشاورزی در بخشهای قابلتوجهی از مناطق درگیر با مسئلۀ انتقال آب، ممنوع شده است. ساکنان حاشیۀ تالاب هورالعظیم که از طریق ماهیگیری امرار معاش میکردند، امروز دیگر نمیتوانند از این طریق کسب درآمد کنند. طرح ملی توسعۀ نیشکر، کشاورزی بسیاری از بومیان آن مناطق را بیزمین و معطل کرده است. همچنین گزارشهایی از تأثیرات مشابه دیگر صنایع بزرگ و ملی بر اشتغال بومی در مناطق پیرامون وجود دارد.
-
حاشیهنشینی
بیکاریهای ناشی از تغییرات زیستمحیطی، بخش مهمی از کشاورزان بیکار و بیزمین شده را به امید دستیابی به مشاغل خدماتی، روانۀ حاشیۀ شهرها کرده است. آسیب ناشی از این تغییرات اجتماعی هیچگاه در ارزیابی طرحهای بزرگ، لحاظ نمیشود. سرنوشتی که این طرحها برای طبیعت و مردم بومی و نیروی کار ساکن در آن مناطق رقم میزند، هیچگاه در کفۀ هزینۀ این طرحها ارزیابی نمیشود. بنابراین کفۀ فایدۀ این قبیل طرحها همواره سنگینی میکند و نادیدن این هزینهها، سیاستگذاران توسعه را از بازنگریهای لازم در اجرای سیاستها و طرحهای توسعه بازمیدارد.
-
مهاجرت
پژوهشهای بسیاری وقوع مهاجرتهای بالا به دلیل بحرانهای محیط زیستی را، از جمله در خوزستان، تأیید میکنند. مهاجرت ریختار کلی نیروهای اجتماعی را تغییر میدهد و جوامع مهاجرفرست را از نظر اجتماعی بهشدت تضعیف میکند. خالیشدن روستاها از سکنه، که در مورد خوزستان هزاران روستا را شامل میشود، بهمعنای کاهش تولید و بیکاری در مبدأ و کاهش کیفیت زندگی، حاشیهنشینی و فقر در شهرهای بزرگ مقصد مهاجرت است.
فهرست آثار بحران محیط زیستی بر زندگی جمعی امروز را میتوان به شکل قابلملاحظهای گسترش داد. بحرانهایی که در یک منظر کلان، در چارچوب نابرابری قابل بازیابی است. محیطزیست از جامعه جدا نیست، بلکه از جامعه تأثیر میپذیرد و مستقیماً بر آن تأثیر میگذارد. بحران محیط زیستی با اثرگذاری مستقیم بر بازتولید نابرابری میتواند بهشکلی قهقرایی پیش برود. در روزهای اخیر، هنگامی که در تصمیمگیریهای آشفتۀ اجرایی و اداری، سخن از نقض ممنوعیتهای هفتادسالۀ ساختوساز در بستر رودخانهها یا انحلال اصلیترین نهادهای حفاظت از منابع عمومی و مراتع به میان میآید، میتوان نشانههای این مسیر قهقرایی را دید. این مسیر ابعاد دیگری نیز دارد؛ ابعادی که با تأثیر بحرانهای محیط زیستی آغاز میشود، اما در صورتهای مختلف سیاسی و اجتماعی ادامه مییابد. برای نمونه، گفتوگوی از سر اعتراض و اضطرار آن بانوی بومی سوسنگردی با نیروی امنیتی در اعتراض خیابانی، به ما نشان میدهد که چگونه بحران محیط زیستی به تفوق امر امنیتی منتهی شده است. همان گفتار کوتاه، از آن بانوی سوسنگردی نشان میدهد که چگونه بحران محیطزیست سبب سلب مالکیت بومیان بر زمینهای زراعی خود شده است. از این منظر، بحرانهای محیط زیستی تنها مالکیت عمومی بر منابع، مراتع و تالابها را نقض نمیکند، بلکه سبب نقض و سلب مالکیت خصوصی ساکنان محلی و در پی آن افزایش نابرابری اجتماعی میشود.
بخش سوم: بحران و صورتبندی آن
بحرانهای محیطزیستی از کجا میآیند؟ این مهمترین پرسش است. پرسش مادر؛ پرسشی که بنیانهای نگرشِ تفسیرکنندۀ مسائل محیطزیستی را میسازد، سیاستگذاریهای پیرامون محیطزیست را سازماندهی میکند، کنشگریهای محیطزیستی را شکل میدهد و ابزار ارزیابی مفاهیم و ایدههای محیطزیستی را فراهم میآورد. پرسشی سهل و ممتنع. آنقدر سهل که پاسخ به آن در یک نیمخط به سرانجام میرسد و آنقدر دشوار و بلکه ممتنع که بسیاری از کنشها و نگرشها میکوشند از آن بگریزند و با عبور از آن، ایده یا کنش خود را دربارۀ محیطزیست سامان دهند؛ اما باز هم ناخواسته در دام پاسخ به آن میافتند. به هر روی، مهمترین ایدۀ یک نگرش اجتماعی دربارۀ محیطزیست و چالشهای آن، از تحلیل خاستگاه چالشهای زیستمحیطی میروید.
تا چند دهۀ قبل، تصور غالب این بود که بحران محیطزیستی از طبیعت میآید. همین نگرش دربارۀ منشأ بحرانها، به طبیعیبودن بحرانها نیز کمک میکرد؛ اما امروزه این دیدگاه بسیار تقویت شده است که طبیعت، بیرون جامعه نیست؛ بنابراین تخریب محیطزیست و بحران طبیعی نیز معلول روابط اجتماعی و بهطور مشخص نابرابری است. این دیدگاه اگرچه همچنان ازسوی نگرشهای فردگرایانه و سرمایهسالارانه پذیرفته نمیشود؛ الهیات اسلامی و نگرش انقلاب اسلامی، با تأکید بر نقش نابرابری اجتماعی در تخریب محیطزیست، تخریب در طبیعت را نتیجۀ مستقیم و امتداد نابرابری در جامعه تلقی میکند و از این منظر، نگرش اسلامی به محیطزیست، از نگاه اجتماعی به آن آغاز میشود. بنابراین پاسخ اولیه به «بحرانهای محیطزیستی از کجا میآیند؟» جامعه است. بحران محیطزیستی از روابط اجتماعی میآید. آنچه در ادامۀ این متن میخوانید، در امتداد این نگرش است. ابتدا تلاش میشود در یک بررسی تاریخی، تبار بحرانهای محیطزیستی بررسی شود و آنگاه در بررسی از منظر تفکر اجتماعیاسلامی، پاسخی اجتماعی به این پرسش صورتبندی خواهد شد.
از یک منظر انقلاب اسلامی حامل نگرشی خاص در باب محیطزیست و منابع طبیعی است که ضمن تجمیع تجربههای اجتماعیتاریخی ایرانیان، از دگرگونیهای فکری جهان در این زمینه غافل نیست. در جریان تدوین قانون اساسی همین تجربههای ایرانی و جهانی است که با نظامها و مفاهیم برآمده از سنت فقهی همچون انفال صورتبندی میشود و برای ارادۀ انسان ایرانی، طلب نظم جدیدی را در حوزۀ محیطزیست و منابع طبیعی ممکن میکند.
آخرین انقلاب قرن بیستم در زمانی زاده شد که نخستین ایدهها در برابر بحرانهای محیطزیستی در حال تکوین بود. جهان بهتدریج متوجه تخریب محیطزیست در اثر تصرفات بشری شده بود و یک بازنگری فکری در این زمینه در جریان بود. دهۀ 60 میلادی از این منظر یک نقطهعطف بود. در ادامه نیز دهههای 70 و 80 میلادی به برهه و بستر رویش اندیشههای مهمی در این مسیر تبدیل شد و به پیدایش ایدۀ جنبشهایی همچون محیطزیستگرایی عمیق[2] و عدالت محیطزیستی[3] انجامید. پارهای از مهمترین عناصری که در متن ایدههای تجدیدنظر در مواجهه با محیطزیست قرار داشتند، بهشکلی غیرمستقیم اندیشۀ رهبران انقلاب اسلامی و تدوینکنندگان قانون اساسی جمهوری اسلامی را تحتتأثیر قرار داده بودند.
بُعد دیگری از ایدۀ انقلاب اسلامی در زمینۀ محیطزیست و منابع طبیعی در تجربۀ تاریخی ایرانیان و در بستر درگیری با تاریخ دستاندازی به منابع طبیعی ایران فهمشدنی است. دستِکم یک سدۀ منتهی به انقلاب اسلامی، منابع طبیعی، آب، زمینهای کشاورزی، مراتع، معادن، منابع معدنی و در آخر نیز نفت، همواره محل جولان و استثمار قدرتها و سرمایهداران استعماری و چپاول نظام شاهنشاهی و اشراف درباری بوده است. این استثمار در نیمۀ دوم سدۀ منتهی به انقلاب اسلامی دو صورت غالب داشت: زمینها برای صدرنشینان استبداد ایرانی و منابع معدنی و نفتی برای سرمایهسالاران استعماری.
[1]. Flaring.
[2] .Deep Ecology.
[3]. Environmental Justice.
برای خرید این شماره و مطالعه متن کامل مقاله کلیک کنید.