چرا بحبوحه جنگ، هنگامه بازگشت به قرآن است؟
مجتبی نامخواه؛ سردبیر
در تجربه نخست، انسان انقلاب اسلامی جنگ را به میدانی برای بازسازی تمام عیار نگرش مکتبی خود تبدیل کرد. برای توضیح این بازسازی میتوانیم یک نطق شهید سید حسین علمالهدی در رادیو اهواز را مثال بزنیم که در آغاز جنگ نخست تحمیلی استدلال میکرد که ما در دل جنگ میتوانیم معانی واقعی مفاهیم مکتبی را باز بیابیم. مفاهیم مانند صبر، ایمان و مانند آن. او قرآن را به عنوان منبع مهمی برای این بازیابی تعریف میداند. چنان که در یکی از شبها که در سنگری در اطراف هویزه نگهبانی میداده، در یکی از یادداشتهایش مینویسد:
«درون سنگر با خود سخن میگویم، راستى چه خوب است از این فرصت استفاده کنم و با قرآن آشنا شوم. آیات خدا را بخوانم و بعد حفظ کنم و سپس زمزمه کنم و بعد سرود کنم، و بعد شعار زندگى کنم. باشد که به این دل پرهیجان و طپش، آرامش دهد و بعد با آن براى خود توشه بسازم و توشه را راهى سفرى گردانم و در انتظار شهادت بمانم و بمانم…
آیات جهاد راهادت، تقوا، ایثار، ایمان، اخلاص، عمل صالح همه را پیدا کنم، و سنگرم کلاس درسم باشد و سنگرم میعادگاه ملاقاتم با خدا شود؛ سنگرم محراب گردد، سنگرم خانه امیدم گردد، سنگرم قبله دومم گردد، از فردا حتماً بیشتر قرآن خواهم خواند.»
شهید سید حسین علمالهدی به رغم سن کم، طی مدت یکی دو سال پیش و پس از انقلاب اسلامی یک طرح مطالعاتی و آموزشی گسترده در زمینه قرآن، نهجالبلاغه و تاریخ اسلام را پایهگذاری کرده بود. او در این طرح تلاش میکرد با یک روششناسی تاریخی و اجتماعی متون اصیل اسلامی را بازخوانی کرده و به زندگی و مسائل اجتماعی آن دوره پیوند بدهد. اوجگیری جنگ و به ویژه شهادت شاگردان حلقات نهجالبلاغهاش، به او کمک میکند که بر موانعی که به واسطه نیاز فکری و تبلیغاتی پشت جنگ، برای حضور او در جبهه ایجاد شده بود فائق آمده، برای طراحی یک عملیات مبتنی بر ایده مقاومت به هویزه برود. او پس مدت از کوتاهی پس از حضور در هویزه، در عملیات نصر تنومه، که بعدها به عملیات هویزه معروف شد، به شهادت میرسد. یادداشت بالا، بخشی از دستنوشتههای او در سنگرنشینیهای روزهای آخر حیاتش است. مقصود اینکه او فردی ناآشنا با قرآن نیست وقتی مینویسد «چه خوب است از این فرصت استفاده کنم و با قرآن آشنا شوم ... از فردا حتماً بیشتر قرآن خواهم خواند». این تجربه گرانسنگ انسان انقلاب اسلامی و نیروهای تبیینی و تبلیغی در جنگ تحمیلی نخست است. میتوان این تجربه را ضمن نطقها و نوشتههای فراوان دیگری بیش از این توضیح داد اما به اقتضای مجال این متن میگذریم. طرفه آنکه برای همه ما آشکار است جامعه ایرانی پس از دوره جنگ به درک دیگری از مرگ، زندگی، صبر، ایمان و مفاهیم زندگی دست یافته بود. درکی که با همه دشواریها و تضادهای ایجاد شده در اثر برنامههای توسعه و بازسازی پس از جنگ، همچنان در جامعه زنده است.
ما امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز داریم تا عاملیت خود و جامعه را در این میدان حساس حفظ کنیم. بخش مهمی از عملیاتهای دشمن در هر جنگی و در این جنگ، هدفی جز از میان بردن نظم مدنی جامعه ما ندارد. فروپاشی این نظم در لحظهای اتفاق میافتد که جامعه به مثابه نیروی سازنده آن، عاملیت خود را از دست داده و به نیروهای بیگانه اجازه ویرانگری نظم اجتماعی را بدهد. اکنون ما نیاز داریم از تجربه اجتماعی خود در فرآیندهای تبیینیِ جنگ تحمیلیِ نخست استفاده کنیم و بازگشت به قرآن ما در این مقطع، یک عمل تهذیبی و آیینی نیست بلکه پاسخی به یک نیاز مبرم اجتماعی است.
به هر روی تجربه تبیین تبلیغی جنگ تحمیلی نخست به ما بیش از همیشه تذکر میدهد که امروز چقدر نیازمند بازگشت به قرآنیم. به ما توضیح میدهد که این یک نیاز روحی و معرفتی اجتماعی عمیق است در ارتباط با موقعیتی که امروز در آن قرار داریم. چه بسا اگر نتوانیم در اثر یک برنامه فراگیر برای بازگشت به قرآن و البته بازگشت نهجالبلاغه، ذهن و بیناذهنیت خود را بازسازی کنیم، انسجام و همدلی کمنظیر رزوهای آغازین جنگ تحمیلی دوم، ابعاد روحی، معنوی و متافیزیکی خود را از دست بدهد و استمرار و بازتولید انسجام اجتماعی متوقف شود. بسیار روشن است که در این جنگ، اراده اجتماعی تا چه اندازه برای ما حیاتی است. نقطه کانونی در تدارک این اراده اجتماعی برای تحقق اداره اجتماعی جنگ، بازتولید و گسترش انسجام اجتماعی روزهای نخستین است. امری که هم به ابعاد خدماتی و حمایتی نیازمند است و ما در همین شماره در ضمن مباحث مرتبط با سیاستهای اجتماعی بدان پرداختهایم و هم بُعدی فرامادی و روحی دارد و هدف این بازگشت معرفتی به قرآن و نهجالبلاغه ایجاد ابعاد فرامادی این مقاومت فراگیر است.
بر این اساس در ادامه این متن تلاش میشود با مروری گذرا بر آیاتی از قرآن، خطوطی کلی یک چارچوبه برای این بازگشت و بازخوانی پیشنهاد گردد:
1. ضد و فیض
یکی از مهمترین نیازهای ما برای تکامل و رشد اجتماعی مسئله ضد است. انسان و جامعه در ستیز با خویشتن و با ضدهای دیگر رشد میکند. در تفسیری اسلامی از انسان، پهنه وجود او، صحنه نزاع مستمر جنود عقل و جهل است. در حکمت اسلامی، حکمایی همچون صدرالمتألهین در مبحث شرور و در چارچوب مسئله تضاد این موضوع را توضیح میدهند. استاد مطهری در تقریر خود از این مسئله، تضاد را به مثابه یک اصل در فلسفه اسلامی مطرح میکنند. بر اساس این اصل، دوام فیض در هستی محصول تضاد است. فیض در نظریه صدرایی، عبارت است از هستی. منبع واحد و واجب الوجود، به شکلی پیوسته و همواره نوشونده به دیگر موجودها، وجود میدهد. بستر و زمینهساز وجود برای افاضه این فیض عبارت است از تضاد.
اصل تضاد فراتر از سطح وجودشناختی، مبنایی برای تفسیرهای اجتماعی و تاریخی در زمینه نزاع همیشگی حق و باطل است. در آیاتی از قرآن جعل عدو به عنوان جعلی الهی و سنتی فراگیر در برابر همه انبیا مطرح شده است. آیه 31 سوره فرقان استدلال میکند که خداوند برای همه نیروهای الهی در طول تاریخ، از میان مجرمان، دشمنانی برگزیده است: «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ». در آیه 112 سوره انعام علاوه بر سنت جعل دشمن در برابر حرکت انبیا؛ بر همکاری این دشمنان و همچنان بر توانایی تبلیغات فریبکارانهشان در ساخت گفتاری جذاب تأکید شده است «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا ». در ادامه همین آیه تأکید میدارد که علاوه بر اصل وجود دشمنان، توانایی آنان در ساخت گفتاری آراسته و فریبنده نیز محصول اراده و خواست الهی است: «وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ». در آیه 40 سوره حج، از وجود تضاد و جنگ به مثابه زمینهای برای وجود امر متعالی در جامعه انسانی یاد میکند و اینکه در صورت فقدان تضاد و جنگ، نهاد دین در جوامع از میان میرفت: «وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا ».