هانا آرنت درمورد تامین امنیت امروزمان چه میتواند بگوید؟!
محمدامین علینژاد
هانا آرنت، برجستهترین فیلسوف سیاسی معاصر، بارها در آثار خود بر شالودهی یکی از اصلیترین نظریههای خود یعنی «جمعی و مردمی بودن سیاست» تاکید کرده است. به نظر او سیاست امری مختص نهادهای خاص و دیوانسالار نیست، بلکه از بنیانیترین نیازهای مردم و ویژگیهای جامعه دموکراتیک است. او با واکاوی انقلابهایی مانند فرانسه و آمریکا و مطالعه آثار بزرگان فلسفه، از افلاطون تا روسو، نشان میدهد که شیوههای مردمی سیاستورزی بر سپردن آن به نهادهای خشک و نخبهسالار برتری دارد. او سیاست را امری روزمره و ضروری برای تکتک افراد جامعه معرفی میکند.در این دیدگاه برای مثال، «پلیس» به عنوان «نیروی سرکوب» جدای از جامعه با نظامی سخت و بوروکراتیک شناخته نمیشود، بلکه امنیت به دست(در فکر) و با دست مردم (در عمل) تامین میشود.هنگامی که مسئولیت امنیت یک محله را مثلاً میوهفروش، سوپرمارکتی، بنگاهدار، اهل مسجد و همسایهها بر عهده میگیرند، دیگر پلیس به عنوان نیرویی جدا و قاهر که مانند مشتی آهنین بر سر جامعه فرود میآید، وجود نخواهد داشت. ثمره این شیوه صرفا به جنبههای سلبی آن محدود نمیشود. شیوههای منظم و محدود نهادهای بوروکراتیک برای پیشبرد یک وظیفه خاص – مثلا مبارزه با سرقت یا مواد مخدر – خود نیاز به زیرشاخهها و سازمانها و سلسلهمراتب دیگری دارند که در نهایت باعث صرف انرژی و هزینههای زیادی شده و در بعضی اوقات بهنتیجهی دلخواه هم نمیرسند. اما فراتر رفتن از شیوههای مذکور بر باعث پیشبرد درخشان کارها و همچنین گسترش دایره عمل آن میشود؛ کاری که هیچگاه از عهده یک یا چند نهاد سلسلهمراتبی به طور کامل برنمیآید.شاید این شیوه و عملکرد آن چیزی آرمانی و ایدهآل به نظر برسد، مخصوصاً در دوره مدرن و حاکمیت عقلانیت خشک. اما نه تنها این الگو محقق شده، بلکه کاملاً بومی و نزدیک به ما بوده است: بله در ایران و در قالب کمیتههای انقلاب اسلامی!کمیتههای انقلاب اسلامی در کنار نهادهای مردمی دیگری مانند «نهضت سوادآموزی»، «جهاد سازندگی» و «تعاونیهای مصرف»، زاده فضای انقلابی و کاملاً مردمی و دموکراتیک بودند که وظیفه تامین امنیت در لحظه بحرانی پس از انقلاب را بر عهده داشتند.این نهاد در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، از دل اتحادیههای کارگری صنعت نفت که با اعتصابات خود زمینهساز انقلاب بودند سر برآورد و مدتی بعد گروهی از آن در تهران مسئولیت اسکورت امام خمینی(ره) هنگام بازگشت به ایران را برعهده گرفتند.اما شروع رسمی و جدی کار آن را میتوان از فردای پیروزی انقلاب اسلامی دانست. زمانی که نظام اداری و بوروکراتیک پیشین از کار افتاده بود و نظارت رسمی بر شهر وجود نداشت. جامعه آبستن ناامنی و هرج و مرج بود، به ویژه وقتی پاسگاهها به دست مردم فتح شده و اسلحههای جنگی به دست مردم عادی افتاده بود. در این شرایط، مردم انقلابی به صورت خودجوش و بدون دریافت دستوری از بالا، برای تامین امنیت جامعه وارد عمل شدند. آنها در مساجد تجمع کردند و با هماهنگی، شروع به گشتزنی و جمعآوری اسلحهها از سطح شهر کردند تا مبادا این گلولهها وسیلهای برای کشتن هموطنان شود. وقتی اخبار این حرکت مردمی به امام(ره) رسید، ایشان برای سازماندهی و رسمیت بخشیدن به آن، دستور تشکیل «کمیتههای موقت انقلاب اسلامی» را تا زمان سامان یافتن کشور صادر کردند. مردم با مراجعه به مساجد محله خود و ثبت نام، بدون هیچ چشمداشتی به حفاظت از جامعه و انقلاب پرداختند و امنیت هر بخش از شهر به مسجد همان محل سپرده شد. اعضای این کمیتهها را مردم عادی تشکیل میدادند: از بقال و آرایشگر و بازاری تا معلم و کارمند. این گروهها در سالهای اول حتی لباس رسمی یکدست نداشتند و هرکس با هزینه خود لباسی تهیه میکرد! آموزش نظامی آنها در مساجد انجام میشد و به صورت شیفتی کار میکردند.نکته قابل تامل در این تجربه، تاثیر و گستره کار کمیتهها بود. دایره عمل آنها به دلیل مردمی بودن و ریشه داشتن در فرهنگ بومی، از رسیدگی به دعوای خانوادگی تا مبارزه با گرانفروشی، قاچاق مواد مخدر و مبارزه با گروهکهای تروریستی را شامل میشد. بارها دیده میشد که کمیتهها با گزارش مردم به محل دعوای خانوادگی میرفتند و با استعانت از ریشسفیدی مسئله را حل میکردند. آنها با حضور به موقع در صحنه، در خط مقدم مبارزه با فساد اداری و اقتصادی بودند؛ دایره فعالیت آنها از توبیخ گرانفروش محل تا کشف و انهدام مفاسد بزرگ اقتصادی را دربرمیگرفت. همچنین این نهاد نقش بسیار مهمی در حفاظت از مردم در برابر گروهکهای تروریستی داخل شهر و مبارزه با دشمن بعثی در مرزها داشت.امروزه دشمنان خونخوار این مرزوبوم، با هدف ایجاد هرج و مرج و جنگ داخلی و به خاک و خون کشیدن مردم، به بمباران تبلیغاتی علیه نهادهای نظامی و انتظامی و دادن فراخوانهای تروریستی دست زدهاند تا امنیت جانی و مالی مردم را نابود کنند.
اما نکته مهمی در ادعای آنها وجود دارد که قابل تامل است. آنها این نهادهای نظمبخش را «نیروی سرکوب» نظام معرفی کرده و حمله به آنها را – جدا از نقش ضروریشان در تامین نظم – مشروع نشان میدهند. هرچند این ادعا مضحک است و جایگزینی برای این فردای نابودی این نهادها وجود ندارد، اما این نکته خالی از اهمیت نیست.
پلیس و بهطور کلی نیروی نظامی، در منابع سیاسی بنیادین به عنوان نهادی صلب و نهایت «عقلانیت» دیوانسالارانه و «منبع اعمال خشونت مشروع» شناخته میشوند که وظیفهی آن اعمال زور بر تهدیدکنندگان نظم است. این نگاه به خودی خود بد نیست و اتفاقاً در شرایط مدرنیته، به عنوان عنصر ضروری حفظ نظم شناخته میشود. اما این سیستم بوروکراتیک سخت که از جامعه جدا شده و ماهیتی مستقل پیدا میکند، از زندگی اخلاقی و شخصی فردِ مامور جدا شده و باعث ایجاد معذوریت میشود.
هانا آرنت در تحلیل محاکمه آیشمن (مسئول کورههای آدمسوزی آلمان در جنگ جهانی)، وقتی به واکاوی نامههای صمیمانه او به همسر و فرزندانش و دیگر نقاط عاطفی و عادی زندگی وی میپردازد، وی را از عادیترین آدمها شناخته و صحت ادعای آیشمن مبنی بر اینکه "من فقط دستورات مافوق را اجرا میکردم" را تصدیق میکند. آرنت میگوید که مردم عادی در مواجهه با شر، معمولاً روی خود فرد شرور تمرکز میکنند و با اهریمنی جلوه دادن او، از درک ساختار و جریانی که او را به این کار کشانده، غافل میشوند. این منظور، خود با تمرکز بیجا روی فرد باعث پوشیده ماندن اصل مطلب و قدرت انقیاد ساختار میشود. این قضیه ممکن است برای عادیترین و دلرحمترین انسانها و حتی خود ما رخ دهد! و قدرت نیروهای انقیاد بارها در آزمایشات مختلفی مانند آزمایش میلگرام اثبات شده است.
پس از این توضیحات، به این نتیجه میرسیم که پلیس در معنای کنونی آن، به ناچار و به ماهیت خود، نظامی فراتر از تکتک افراد است که وظیفهاش اعمال خشونت برای برقراری نظم است و در برخی جاها نیز میتواند عامل سلب امنیت باشد.
برتری این «طرح امنیت مردمی» علاوه بر غیرقابل نابودی بودن آن با موشک و غیره و توانایی انجام کارهایی که هیچ نهاد دیگری قادر به انجام آنها نیست، در اخلاقی بودن آن است. در این طرح، مردم در تمام بخشها فعال هستند و این امر مانع از آن میشود که وضعیت به جایی برسد که نیاز به سرکوب مردم باشد! زیرا خود این کمیتهها مهمترین مجرای رساندن صدای اعتراض مردم به گوش مسئولان و نیز خود مسئول مبارزه با مفاسدی هستند که منجر به اعتراض میشوند.
بنابراین، لازم است مردم عزیز و مسئولان کشور در این لحظه حساس و خطرناک، به فکر احیای چنین تجربههای موفقی باشند تا با اعتماد به مردم، از این مرحله حیاتی سربلند بیرون آمده و نبرد با دشمنان را به پیروزی برسانیم. به این منظور میتوان در کنار ایستگاههای صلواتی و جوششهای مردمی، آموزش نظامی را به صورت داوطلبانه در مساجد پیگیری کرد و گشتهای مردمی شیفتی را در جایجای محلههای ایران اسلامی مستقر نمود تا هیچکس جرأت به خطر انداختن امنیت کشور را نداشته باشد.
همانطور که از بحث برآمد، اینگونه ابتکارات نه تنها در لحظات بحرانی، بلکه در زمان صلح و ثبات نیز بسیار موفق عمل کرده و باعث دموکراتیکتر شدن و پیشبرد واقعی سیاست در عرصههای مختلف میشود.
واقعاً که «علاج در وطن» و در اعتماد به مردم است.